‏نمایش پست‌ها با برچسب خودم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خودم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۵/۰۴

همان بهتر که اینجا فیلتر شده است

تا آمدم چند خطی بنویسم دیدم نوشته هایم انتقادی شد.
انتقاد برای چه کسی؟ اصلا انتقاد بکنم که چه شود؟ که کس دیگری غرهایم را بشنود؟
کسی هم توجهی میکند؟ سر انجامش جز معترض بودن نیست.
پس همان بهتر که اینجا فیلتر باشد که هم من نتوانم بنویسم هم کسی نتواند بخواند.
من هم به خودم زحمت رد شدن از فیلترینگ و ... را هم نمیدهم.

۱۳۹۰/۱۱/۰۴

چشمم به جمال وبلاگ خودم روشن

بالاخره بعد از مدتها چشمم به جمال وبلاگ خودم روشن شد. این فیلترینگ خیلی روی کارهای نشر دیجیتالم تاثیر گذاشته است.

افزایش شدید و ناگهانی قیمت ارز بازار و اقتصاد را با شوک بزرگی مواجه کرده است. در این سالها ارتباط ریال و دلار کنترل شده بوده است برای همین نمیدانیم تا کجا قرار است افزایش ادامه یابد و یا اگر اتفاقی در دنیا افتاد آن اتفاق چه انعکاسی در داخل خواهد داشت ولی به هر حال همه اقتصاد ما روی نرخ دلار و سکه نمی چرخد ولی نفت چرا.
به هر حال اگر به همین منوال پیش برود فرصت خوبی هم برای صادرات فراهم میشود چرا که عملا قیمت کالای ایرانی در بازار خارجی بسیار پایین می آید به شرط آنکه خط تولیدی زنده باشد و بتواند محصولی برای صادرات عرضه کند.
خبرهای بحرانهای منطقه هم فعلا داغ هستند. به نظرم شاید اگر اتفاق تازه ای رخ ندهد و شرایط همینی که امروز هست باقی بماند تا اردیبهشت سال بعد (یعنی تا رفع خماری تعطیلات نوروز و اثرات بعد از تعطیلات در بازار) باید با احتیاط گام برداریم چون از فردای فعالیت اقتصادی خود بی خبر هستیم.
تولید کنندگانی که مثل ما وابستگی بسیاری به واردات دارند (همه کاغذهایی که ما روی آنها فعالیت تکمیلی انجام میدهیم وارداتی هستند) بیشترین آسیبها را از نوسانات اخیر می بینند و هیچ قدمی هم از طرف دولت برای حمایت برداشته نمیشود. دود این آسیبها به چشم بانکها نیز خواهد رفت که میمانند با شرکتهای تولیدی بدهکاری که نمیتوانند اقساطشان با بپردازند چه کنند.
چقدر خوب که حداقل به بانکها بدهکار نیستم وگرنه فشار عصبی آن در این شرایط واقعا سنگین است.
در این مجال خبر راه اندازی واحد البرز شرکتمان را هم اگر خواستید اینجا بخوانید.
بد موقعی راه اندازی کردیم انگار! :)


۱۳۹۰/۰۵/۲۵

استخدام فرزندان کارکنان

امروز یک نفر به پرسنل شرکتمان اضافه شد. شاید خیلی اتفاق عجیبی نباشد چرا که روزانه صدها نفر استخدام می شوند.
ولی برای ما جالب بود چون پسر یکی از قدیمی ترین پرسنلمان را استخدام کردیم.
پدرش بعد از معارفه ای که صورت گرفت وقتی تنها شدیم به من گفت: "یادت می آید روزها اول به من می گفتی باید این شرکت را جوری نگهداری و بزرگ کنیم که بچه های ما بیایند به جای ما آن را اداره کنند؟ امروز این اتفاق افتاد و من هیچ وقت باور نمی کردم چنین روزی پیش بیاید."
راستش خود من هم باور نمی کردم که سن شرکتم به جایی برسد که شاهد چنین اتفاقی باشم. ولی به هر حال این راه ادامه دارد و خوشحالم که با همه ناملایمات و سختی ها داریم پیش می رویم.
راستی چه کسی قرار است جای من را در این شرکت بگیرد؟ آیا دخترم اصلا علاقه ای به این کار خواهد داشت؟ یا قرار است یکی از کارکنان فعلی یا آتی شرکت این مسئولیت را بر عهده بگیرند؟
جانشین پروری برای همه سازمانها مسئله مهمی بوده است. ناگفته نماند که از همان روزهای نخستین هم به این موضوع فکر میکردم و هنوز هم فکر میکنم. ولی تا امروز جانشین مناسبی برای خودم را نتوانسته ام تربیت کنم. باید بیشتر به فکرش باشم.

۱۳۸۹/۱۲/۲۸

آغاز سال نو و دهه 90 مبارک

از فرصت استفاده کرده و قبل از هر چیز فرا رسیدن سال نو که همزمان با آغاز دهه 90 میباشد را به یکایک شما دوستان و عزیزانی که همیشه انتقادها و تشویقهایتان را از من دریغ ننموده اید تبریک عرض نموده و امیدوارم سال آینده و بخصوص ده 90 برای شما و خانواده محترمتان سرشار از شادی و سلامتی و موفقیت و برکت باشد.

امیدوارم آرزوهایتان بزرگ و بزرگتر شده و هم آنها یکی پس از دیگری و هر جا هم که خودتان دوست داشتید همه یا چندتایشان باهم، تحقق یابند.

دو هفته قبل به مراسم نخستین برنامه تجلیل از پیشتازان کیفیت کشور که 19 اسفند در سالن همایشهای صدا و سیما برگزار میشد دعوت شده بودم. دعوت شدن من به آن فضایی که همیشه چه با دیدن پیش کسوتان پیشرو و چه با دیدن شرکتهای پولدار پس رو (مثال ادب از که آموختی از بی ادبان) مرا دوباره به حال و هوای اوایل دهه 80 برگرداند که به تازه در این مسیر حرکتمان را آغاز کرده بودیم و این برنامه ها که امیدواری و رضایت از عملکرد خودم را را در من زنده میکند بسیار برایم غنیمت است بخصوص اینکه از سال 90 موج جدید توجه به کیفیت و بهره وری در شرکتم ایجاد خواهد شد.

یکی از اشکالاتی که این جشنواره داشت تقدیر از شرکتی بود که هنوز قدمت حضور محصولش در بازار به یک سال نمیرسد. تعجب میکنم که چگونه ارزیابی دقیقی از محصول آن و بررسی فیدبک های بازار محصول آن شرکت داشتند.
یکی از بهترین لحظات این مراسم تجلیل از جناب آقای دکتر ابیلی یکی از برجسته ترین اساتید مبحث مدیریت کیفیت خدمات بود. ایشان را هرگز با برخی اساتیدی که اتفاقا از خارج از کشور هم برای تدریس مدیریت خدمات دعوت میشوند و جز مباحث 30 سال پیش حرف جدیدی برای گفتن ندارند قابل مقایسه نمیدانم. برایشان سلامتی و طول عمر آرزومندم.
به همین بهانه چند خطی مینویسم.
از سالها پیش کیفیت را بر مبنای 4M استوار میدانند. 4 حرفی که از ابتدای حروف انگلیسی ماشین، نیروی انسانی، مدیریت و روشها تشکیل شده اند. من شخصا امروزه بر این عقیده هستم که کل کیفیت فقط در مدیریت و البته نه در خود مدیریت بلکه در ذهنیت و رویکرد مدیریت هر سازمان تعریف میشود و بس. به عبارتی شاید برای اولین بار باشد که کسی مطرح میکند دیگر 4M تاریخش گذشت و باید به M به توان 2 یعنی Management Mentality پرداخت. تمامی فعالیتهای مربوط به کیفیت و تمامی عوامل تاثیر گذار در کیفیت از همین عامل سرچشمه میگیرند. و چقدر هم از پرورش آن در جامعه غافلیم.

اگر بخواهم به عوامل محیطی اشاره کنم باید عرض کنم که توسعه یافتگی که خود ناشی از ذهنیت سران و رهبران و مدیران و خلاصه کلام تصمیم گیرندگان جامعه است تاثیر بسزایی به عنوان عامل محیطی در اجرا و پیاده سازی برنامه های توسعه خدمات دارد وپیاده سازی استانداردهای ایزو 10003 هم بدون آن کاری پیش نخواهد برد. درست زمانی که خیلی ها تصور میکنند با گرفتن گواهینامه ایزو 9000 کار تمام است بر عکس آن اتفاق افتاده است و تازه کار اصلی از آن لحظه شروع میشود.
حوصله تان را سر نمیبرم.

برنامه هایی را برای ارتقای فروش و بازاریابی از طریق بهبود نظام مدیریت کیفیت شرکت دارم که امیدوارم از سال 90 که اولین سال دهه 90 است بتوانم تک تک آنها را تحقق بخشم. قرار است که امسال بیشتر شد کنیم. دو دستگاه از ماشین آلات مورد نیاز برای تولید فرم را هم خریداری کرده ایم که بیشتر ما را در مقابل رقبایمان رقابتی تر خواهد کرد. بهبودهایی هم در مدیریت انبار و ارسال سفارشات داشتیم علیرغم آنکه تجارب بسیار خوبی نیز در زمینه تولید کاغذهای کاربن لس بدست آوردیم که قطعا در دهه آینده با استحکام بیشتری در بازار مطرح خواهیم شد.

در آخرین هفته هم که مورد اظهار لطف حوزه مالیاتی برای ارزیابی اسناد مالی قرار گرفتیم و بار دیگر به این نتیجه رسیدیم که اصولا اداره دارایی کاری با عملکرد ندارد بلکه مالیات هر سال باید نسبت با مالیات پرداختی سال قبل رشد حدود 20 الی 30 درصدی داشته باشد. با این وضعیت نمیتوان ادامه داد. به هر حال یک جایی باید جلوی این حلقه معیوب گرفته شود. برای رفع همیشگی مشکل مالیات بر درآمد شرکت باید فکر اساسی تری بکنم. از تجربیات دوستانم کمک خواهم گرفت.

۱۳۸۹/۱۲/۱۳

آغاز دهه 90

نیست خیلی زیاد مینوشتم حالا بهانه فیلتر شدن بلاگر هم به آن اضافه شد. این پست را هم از طریق سرویس ایمیل بلاگر ارسال میکنم. علاقه ای به استفاده از فیلتر شکن هم ندارم. فعلا از همین سرویس استفاده میکنم و از طریق ایمیل مطالبم را در وبلاگم ثبت میکنم. با فیلتر شدن گوگل ریدر چون فیدخوانی که قبلا ازش استفاده میکردم دیگه آنلاین سرویس نمیده کمی در خواندن فیدهایم دچار مشکل شدم تا اینکه بالاخره با یک نرم افزار برای خواندن فیدهای دسته بندی شده ام پیدا کردم و حالا چقدر به آن عادت کنم بماند. اصولا تغییر و مشکلاتش همیشه بحث داشته و خواهد داشت چون عادت میکنیم.

برنامه سخنرانی آشنایی با نگرش و تفکر سیستمی من هم به خوبی برگزار شد و البته این بار کمی بیشتر از دفعات قبل حضار به وجد آمدند و اکثریت آنها اذعان میکردند که بسیار برایشان تاثیر گذار بوده است. امیدوارم که همینطور هم باشد. این تشویقها مرا دلگرم تر میکند.

از همه اینها که بگذریم حفظ تعادل جدید در بازار وقت زیادی از من میگیرد. در شرایطی که هر روز بخش تازه ای از افزایش قیمتها آشکار میشود که محاسبات بهای تمام شده را به روز میکند مشکلات کیفی تامین کنندگان و پیمانکارنمان نیز بر مشکلات قبلی افزوده شده است. نمیدانم به حجم مواد غذایی دقت کرده اید یا نه ولی اولین تبعات فشار برای ثبات قیمت باعث شده که مواد غذایی قیمتش افزایش پیدا نکرده و در مقابل از حجم بسته بندی ها کاسته شود. مثلا مواد غذایی 1000 گرمی در بسته های 900 گرمی و یا 850 گرمی عرضه میشود. مایعات هم همینطور و تامین کنندگان ما نیز همین طور.
با تک تک آنها جلساتی را برگزار کردم و خاطر نشان کردم که قیمت جدیدشان را برای ما اعلام کنند و با تلاش مشترک برای عدم درز افزایش قیمت، کیفیت را ثابت نگه داریم ولی باز هم برخی جاها مجبور شدیم ایستگاههای کنترل کیفیت را افزایش دهیم و این خودش هزینه هایمان را افزایش داده است. جدای از اینکه حجمی از انبارمان به کالاهای مرجوعی به تامین کنندگان اختصاص یافته است تا آنها را برایشان مرجوع کنیم.
و این یعنی کاهش سرعت تولید و تاخیر در تحویل سفارشات.

با پیش زمینه ای که در مباحث مدیریت کیفیت دارم امروز باز هم تاکید بیشتری میکنم که بهترین ابزار فروش و بازاریابی ارتقاء کیفیت و ایجاد تمایز در کیفیت است. دنبال ارزان فروشی نروید بلکه پروژه های ارزان سازی را از طریق کاهش هزینه های جانبی بخصوص هزینه های خرید و بدون کاهش کیفیت محصول نهایی دنبال کنید. و باز هم تاکید میکنم با قیمت نفروشید بلکه به قیمت بفروشید.
بیشتر رقبای ما برنامه کاهش کمی محصولاتشان را که از اوایل سال ایجاد کرده بودند با جدیت بیشتری دنبال میکنند. ما از این فرصت استفاده میکنیم. گرچه باید اعتراف کنم که در طول سال بخشی از بازارمان را به خاطر تفاوت قیمتی که در کاهش کمیت نهفته است از دست داده ایم ولی خوشبختانه در پایان سال شاهد برگشت آن بخش از دست رفته هستیم چرا که به مرور بازار متوجه مسئله شده است.
علیرغم اینکه برای رویارویی با بازر این رقبا محصولی درجه 2 را در کنار محصول درجه 1 عرضه میکنیم ولی این کارمان باعث شده است بازار محصول درجه 1 ما با ثبات تر شده و رشد یابد.

فاجعه عدم دسترسی به ابزارهای اطلاع رسانی اینترنت و فکس در صنف ما همچنان بزرگ است و برای همین ناچار شدیم به سرویس پیام کوتاه روی بیاوریم. با اینکه بیشترشان نمیدانند ایمیل چه رنگی است متاسفانه خیلی هایشان هنوز حتی دستگاه فکس هم ندارند. داستان پست هم که قبلا زیاد در موردش صحبت کرده ام و با هزینه زیاد و راندمان کمی که دارد اصلا به کارمان نمی آید و به این نتیجه رسیدیم که تلفن همراه شاید در دسترس ترین ابزار اطلاع رسانی باشد.

از امروز هم فاکتورهای چاپ شده قبلی را دور ریخیتم تا از فاکتورهای فرمت جدیدی که دارایی برای درج ارزش افزوده تعیین کرده استفاده کنیم. با خودم فکر میکردم چند تعداد شرکت داریم که نیاز به فرمت جدید فاکتور دارند و چه هزینه ای اتلاف میشود و با این پول چه کارها که نمیشد کرد.  از ابتدای سال هم که قرار است به جای 3% 4% زیر فاکتور دریافت و به حساب دارایی پرداخت کنیم که همینطور طی 5 سال با سالی 1% افزایش به 8% خواهد رسید.

از همه اینها که بگذریم در آغاز ده 90 هستیم. یعنی 10 سال بعد میریم سال 1400.
برای من هیجان انگیز و نیرو بخش هستش و کلی انرژی و شور و شوق برای اینکه 10 سال بعد موفقیت برنامه هایم را ببینم در من ایجاد کرده. یک برنامه 10 ساله که قراره هر چند ماه ! یکبار تغییرش بدیم. چرا؟ چون اصلا شرایط با ثباتی نداریم ولی فکر میکنم حداکثر دو سال بعد با حذف کامل یارانه ها و شفاف و رقابتی شدن فضای کسب و کار و نظام بانکی و مالیاتی در کشور بشه روی برنامه های میان مدت و بلند مدت کار کرد. الانش هم با بازنگری دائمی برنامه ها حداقلش اینه که میدونیم که داریم روی مسیر میریم جلو! سوای اینکه هم مسیر و هم هدف رو داریم دائم تغییر میدیم!!!
به عنوان مثال تمام سرمایه گذاری که برای مطالعه بازارهای صادرات کاغذ به کشورهای منطقه شمال آفریقا، خاورمیانه و کشورهای تازه استقلال یافته و همسایه انجام داده بودیم با افزایش بهای تمام شده و کاهش فرصت رقابت هدر رفت چرا که محصولات مشابه محصولات ما با قیمتی نزدیک به بهای تمام شده ما در این کشورها به فروش میرود! پس جایی برای حضور و رقابت باقی نمی ماند مگر اینکه قیمت عوامل تولید و هر آنچه در آن تاثیر گذار است فرصت رقابتی شدن را ایجاد نماید. در شرایطی که برای رقبای ما وامهای بانکی برای گردش سرمایه و سرمایه گذاری با زیر%5 سود در اختیارشات قرار دارد نرخ سودهای کسب و کار هم در همین رنج رقم میخورد در حالیکه برای تولید کننده ایرانی نرخ سود 10-15 درصدی گاها یعنی ورشکستگی و خروج از کسب و کار. چرا که نرخ مالیات خودش حداقل 6% است که اگر واقعی باشد خودش هم زیاد است چرا که اصولا ممیزان مالیاتی زیاد با دفاتر رسمی شما کاری ندارند و ملاک پایه مایلات شما را مالیات پرداخت شده سال قبل شکل میدهد. بماند که نرخ دستمزدها و انرژی چقدر با نرخ کشورهای تولید کننده کاغذ و یا منطقه نزدیک است و رقابت میکند.

. از برنامه های اصلی من در این دهه نظم مالی، افزایش سرمایه گذاری، تبدیل شدن به شماره 1 در گروه محصول، ایجاد کیفیت ممتاز و بی رقیب و ترکیب محصول با خدماتی که بسیار شخصی، منعطف و در دل شبکه اجتماعی مشتریانمان خواهد بود است. از وب و اینترنت بخصوص روی تلفن همراه بسیار کمک خواهیم گرفت.
از همین امسال نسخه جدید نرم افزار فروش و حسابداری را با به روز کردن نرم افزار CRM ترکیب خواهیم کرد و شاید تا پایان سال سرمایه گذاری روی وب سایت جدید را شروع کنیم.

ظاهرا قرار است دستمزدها را افزایش ندهند. من به شخصا کاملا موافقم و سالهای قبل نیز در پستهایم به همین موضوع اشاره کرده ام که عملا با افزایش دستمزدها مستقیما بهای تمام شده کالاهای مورد نیاز کسانی که به خاطر رفاهشان دستمزدهایشان افزایش داده شده است افزوده شده و کالاها گرانتر به دستشان میرسد و عملا افزایش دستمزدها خنثی میشود.
ولی از سویی دیگر معتقدم با توجه به اینکه سطح برخی هزینه ها افزایش یافته و هنوز نحوه مصرف انرژی در خانواده ها اصلاح نشده و مانند قبل از اجرای برنامه هدف مند سازی یارانه ها است عملا عدم افزایش رسمی دستمزدها سطح زندگی را پایین می آورد و بد نبود امسال و برای آخرین بار دستمزدها افزایش میافت و اعلام میشد که از سالهای بعد این افزایش دستمزدها تکرار نخواهد شد بلکه ممکن است کاهش نیز بیابد.
در آن صورت بازار عرضه و تقاضای نیروی کار خودش در خصوص حداقل دستمزدها به تعادلی میرسید
ولی بهترین راه این است که اگر دولت افزایش نداد کارفرما ها یک افزایش 10 درصدی را خودشان به عنوان حمایت از کارکنانشان امسال اجرا کنند تا هم کمکی به شرایط فعلی زندگانی شود و هم کمکی برای تعادل جدید و صحیحتر دخل و خرج کارکنان.

۱۳۸۹/۰۶/۳۰

پس چه باید کرد؟

از همه عزیزانی که با کامنتهایشان در دو پست قبلی مرا همراهی نموده و دلگرم کردند سپاس گزارم.
مسائل و مشکلات پیش روی کسب و کارها در کشورمان، درگیری ذهنی تمامی صاحبان بنگاههای اقتصادی است بخصوص آنهایی که روی پای خودشان هستند و از برخی حمایتها بی بهره اند.
در حال حاضر که تولید، کشاورزی، معدن و کلا صنعت دچار مشکلات خاص خودش است مشکلات واردات بی رویه در مقابل عدم امکان صادرات هم بار مضاعفی است روی دوش سرمایه گذاران کسب و کار.

از من توصیه نخواهید که چه بکنیم. حداقل در این وبلاگ. بگویم که بروید وارد کننده شوید، بگویم که بی خیال تولید، صادرات و ... بگویم که بروید برای خودتان پارتی جور کنید، و ... همه برایم دردسر میشوند. حالا بیا و ثابت کن که قصد من فلان بوده است و بهمان نبوده است.
برای همین پیشنهاد میکنم اولا که امیدوار باشید
دوما اگر در دو راهی گیر کرده اید بدانید که حتما راه سومی هم وجود دارد. پس بگردید و آنرا پیدا کنید.
سوما علیرغم اینکه ظاهرا ملی گرایی زیاد خوب نیست، همچنان در مسیر کارآفرینی برای مردم و اقتصاد کشور عزیزمان تلاش کنید و بخصوص اینکه با وجود کنترل نرخ ارز به نفع واردات، به دنبال راههای برای صادرات هم باشید

من شخصا دارم سه بیزنس دیگر را هم مطالعه میکنم. یکی از آنها بررسی فرصتهای صادرات محصولات صنایع کاغذ و مقوا کشورمان به کشورهای منطقه است و دیگری راه اندازی یک خرده فروشی کالاهای وارداتی و سومی تبدیل شدن به تامین کننده صنایع کاغذ سازی کشور.
ولی نکته مهم این است که "پول است که پول می آورد" و من از نظر نقدینگی محدودیتهایی دارم که عمدتا ناشی از بیزنس فعلی ام است و آزاد کردن نقدینگی برایم بسیار دشوار است پس باید یکی را انتخاب کنم که در فضای تحریمهای اقتصادی و مشکلات اقتصادی و فضای کسب و کاری که بسیار به رانت آلوده است بتوانم سریعتر و بی دردسر تر رشد را ادامه دهم. همواره اعتقادم بر این است که باید رفت و حتما راههایی باز میشود. پستهای قبل تر من این تجربه ام را منعکس کرده اند.

پ.ن.: راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا برای امیر کبیر هنوز آرامگاهی ساخته نشده است؟ من هم فکر نکرده ام!

۱۳۸۹/۰۴/۱۸

خداحافظ تولید کم سود

همیشه عشق به تولید در خونم جریان داشت. هر وقت کالایی به دستم میرسید به این فکر میکردم که این کالا اگر چطور بسته بندی میشد بهتر بود، یا اگر چه سرویسی در کنارش قرار بگیرد چقدر میتواند منحصر شود یا اینکه چه نو آوری در تولید آن میتواند اوضاعش را بهتر کند. حتی اگر این کالا یک بستنی یا ساندویج یا آب معدنی و یا هر چیز دیگری بود.
امروز افسوس نمیخورم که چقدر دیر فهمیدم سرمایه، زمان و عمرم را برای تولید هدر داده ام. ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
ساعتهایی که صرف منحصر کردن تولید، یافتن بازاری برای صادرات، حضور در کنار رقبا و ... صرف کردم همه و همه اندوخته گرانبهایی است که بی شک مرا به وارد کننده حرفه ای تری تبدیل میکند. خوشحالم که بالاخره میخواهم جور دیگری ببینم.
با دست خالی شروع کرده بودم و توانسته بودم در میان رقبای بسیار قوی سهم مهمی را به محصول خودم اختصاص دهم. ولی حاشیه سود فعلی هیچ جذابیتی برایم ندارد.
برای همین هم فعلا کار تولید با حاشیه سود بسیار اندک و زحمتهای فراوانش را تا زمانی که در واردات کالا به نقطه با ثباتی برسم ادامه خواهم داد و کم کم سرمایه ام را شیفت خواهم داد به آن سمت. قصد هم دارم کسب و کار جدید را برای حضور در بازار منطقه طراحی کنم.

خودم حیفم می آید. به همه چیز. و فعلا از همه مهمتر به خودم.

۱۳۸۸/۰۹/۲۷

توسعه خط محصول

یکی از اشکالاتی که در من وجود دارد این است که وقتی روی موضوعی متمرکز میشوم بخصوص روی توسعه محصول یا سرویسی و به سراغ بنچ مارکینگ میروم تا ببینم دیگران بخصوص برترینهای صنایع مختلف در این خصوص چه رفتاری داشته اند، ذهنم پر از ایده های جدیدی میشود که خودشان برای خودشان کلی کار جنبی دارند تا عملی و اجرایی شوند.
گرچهه کلا نظریات مختلفی وجود دارد که توسعه خط محصول را بسیار پر ریسک میدانند و حتی توصیه نمیکنند ولی به نظر من توسعه خط محصول شریان حیاتی شرکتهاست.
اگر شرکتی نتواند خط محصولش را توسعه بدهد محکوم به فنا است.
کسانی که توسعه خط محصول را محکوم میکنند اعتقاد دارند شرکت با موفقیت شدنش تخم شکستش را میکارد و وقتی در کاری سود میکند میرود سراغ محصولاتی که هیچ سودی برایش ایجاد نمیکنند که هیچ بلکه منابعش را هم هدر میدهند و بهتر است شرکتها به جای فکر کردن برای راضی نمودن همه (که به نظرشان در نهایت به ناراضی کردن همه منجر میشود) بیایند و فقط در یک زمینه خاص حرفه ای شوند.
عبارت آخر جمله را من هم قبول دارم ولی معتقدم یک شرکت برای اینکه بتواند ریسکهای کسب و کاری خودش را به واسطه تغییرات محیطی و سلیقه ای و نیازها و ... چابک نگه دارد باید بتواند به نیازهای جدید پاسخ دهد و یکی از بهترین راه حلها برای این منظور توسعه خط محصول است. چرا که چه بسا یکی از محصولات توسعه یافته بعدها جایگزین محصول اصلی شده و تامین کننده اصلی منابع مالی و سهم فروش شرکت شود.

با همه اینها مشکلی که الان با آن مواجه هستم این هستش که وقتی در این دریا شنا میکنم و شاخ و برگهای زیادی را میبینم که از چشمها دور مانده اند به دلیل محدودیتهای تامین مالی یا باید آنرا بگذارم کنار و بیخیالش شوم تا زمانی که منابع مالی برای به جریان انداختن آن را بدست آورم(که حالا ممکن است در آن زمان این ایده دیگر نو نباشد یا به درد نخورد و یا اینکه باز هم به درد بخورد) و یا اینکه با همین امکانات به سراغش بروم.
دومی را کلا خودم هم قبول ندارم. یعنی به نظرم کار ضعیف بخصوص در مرحله معرفی محصول جدید و تحریک نیازها به سمت آن و یا معرفی محصول به نیازهای موجود بسیار هزینه بر است و اگر ضعیف اجرا شود هم جذاب نخواهد بود و هم رشدش متوقف میشود.
منابع مالی هم که به این راحتی نیست. خود تامین مالی از بانکها داستانی دارد که بماند و از آن مهمتر نرخ سودی است که بانکها مطالبه میکنند. در این روزگار و اوضاع و احوال کسب و کارها سخت میشود ریسک چنین تعهداتی را پذیرفت.

پس یا باید خودم با منابع فعلی و کاستن از منابع دیگر محصولات به سراغ ارائه محصول جدید بروم که خودش مخاطراتی را به همراه دارد و یا اینکه تا فراهم شدن امکانات تولید و معرفی محصول جدید صبر کنم. شما اگر جای من بودید چه میکردید؟

به هر حال در این مهلت سعی میکنم در خصوص محصولاتی که ایده هایش به ذهنم رسیده بیشتر وبیشتر مطالعه کنم تا جزئیات بیشتری برایم آشکار گردد.

۱۳۸۸/۰۷/۰۷

تجربه را تجربه نکنید

همیشه موقعی که به موضوعی میپردازم معمولا به جوانب مختلف آن نیز میپردازم و اصطلاحا به عمق میروم و بعد حتی آنقدر شاخ و برگ و جزئیات فرعی برای آن به ذهنم میرسد که واقعا درخت انبوه و شلوغی از ایده اصلی که شبیه همان ساقه اصلی درخت است در ذهنم شکل میگیرد. به عنوان نمونه برخی از دوستان زونکن قطور ایده های سایت چاپگر را در دفترم دیده اند.
این کار خودش ماهها طول میکشد و تا زمانی که دارم به آن موضوع میپردازم همچنان شاخه های اصلی و فرعی بیشتر و بیشتری در این درخت تفکرم شکل میگیرد و درخت بزرگتر و پیچیده تر میشود.
اینطور مواقع باید خیلی دقت کنیم که در داخل این شاخ و برگها گیر نکنیم که به کار اصلی نرسیم (سنگ بزرگ علامت نزدن نشود) و یا آنقدر در شاخ و برگها گم نشویم که مسیر اصلی را فراموش کنیم. این نکات خیلی مهم هستند.! خوب به آنها فکر کنید.

و چون اصولا همزمان باید در خصوص فعایتهای جاری شرکتم به موضوعات مختلفی بپردازم و دست تنها هم هستم لذا به راحتی میتوانید تصور کنید که در بستر ذهنم چندین درخت از انواعی که به آن اشاره کردم وجود دارد.
خود این کار خیلی برایم خوب است چون همیشه در اوج خستگی جسمی در شادابی کامل فکری هستم و این خودش به من توان بیشتری میدهد. درست مانند اینکه دارم شطرنج بازی میکنم همانطوری که برای هدف کلی طرحی میچینم باید مسیر حرکت یکایک مهره های خودم و طرف دیگرم را پیش بینی کنم. تفاوت وضع حاضر با شطرنج دقیقا مانند تفاوت یک یازی جنگی با یک جنگ واقعی است. در بازی میتوانید بارها و بارها بمیرید و از نو شروع کنید ولی در بازی واقعی گاها نه تنها فرصت ندارید بلکه در مواردی حق ندارید چیزی را تجربه کنید. چون دیگر فرصتی برای جبران در کار نیست.
شاید بهتر باشد این جمله را دوباره بنویسم. از من به شما توصیه که:
در دنیای پر رقابت تجارت نه تنها فرصت ندارید تجربه ای را تجربه کنید بلکه گاها فرصت ندارید که حتی تجربه کنید. چون آن شرایط دیگر مهیا نمیشوند که عین آنرا تجربه کنید و یا شاید با اشتباهتان دیگر قادر به حرکت بعدی نباشید

واقعا این شطرنج چقدر بازی جذابی است. تجارت هم چون از طرفی خیلی شبیه جنگ است برای همین بسیار هم شبیه شطرنج است.

ولی ایراد این کار این است که از آنجائیکه به تنهایی در حال ترسیم این درختها هستم غالبا زمان زیادی صرف میشود تا دست از سر یکی از این درختها بردارم و با خیال راحت بگذارمش کنار. چون به هر حال در مراحل اجرایی کار بخصوص در ابتدای امر این درختهای تنومند ذهنی در اصل نهالهای باریک اندامی هستند که متناسب با توانایی جاری من(مالی، فکری و ...) و مطابق طرح ذهنیم رشد میکنند و برای همین بسیار محتاج رسیدگی و تر و خشک کردن هستند.
همین هم خودش باز زمان بر میشود.
اگر تنها ایراد این کار را صرف زمان و یا کند بودن حرکت بدانم ولی بزرگترین حسنش حرکت آهسته ولی پیوسته مطابق طرح ترسیم شده است که فکر میکنم از آنجائیکه ریشه های قدرتمندی ایجاد میشود درختها پایدارتر و با عمر طولانی تری خواهند بود.
البته اغلب هم چنین بوده است.

ورود رادان به صنعت کاغذ سازی از نظر من یک استراتژی بسیار ظریفی است که عامل بسیار موثری در رشد و تقویت رادان در بازار خواهد بود که حتی در تقویت رادان در بازار صنایع تبدیلی کاغذ نیز تاثیر بسیار مثبتی خواهد گذاشت.
تا اینجای کار گامهای خوبی برداشته ایم که به نتایجش در آینده نزدیک بسیار خوشبینم.

بازدید از دومین نمایشگاه کاغذ در دبی فرصت خوبی برای ارزیابی مجدد توانایی حضور در بازار منطقه است. یاد نمایشگاه دو سال پیش افتادم که وقتی از نمایشگاه برگشتم و امیدوار به مکاتبات و ایمیلهای دریافتی بودم متوجه حذف شدن اشتباهی دامنه اینترنتی شرکتم شدم. خاطره تلخی بود. هر چه بود گذشته است. فردا از آن من است.

۱۳۸۸/۰۱/۱۲

سال 88، سالی که منتظرش بودم...

کردار بیار و گرد گفتار مگرد
چون کرده شود، کار بگوید که، که کرد

از عدد 8 خوشم میاد و خیلی دلم میخواست سال 88 رو ببینم و وقتی 11 سال پیش شرکتم را تاسیس کردم دوست داشتم در سال 88 شکوفایی و عظمتش را ببینم.
احساس درونیم این است که در سال 1388 موفقیتهای بسیاری را برای شرکتم بدست خواهم آورد.
تجارب بسیار خوبی اندوخته ام که همه را به کار خواهم بست تا بزرگترین سهم بازار کاغذهای اداری را متعلق به "رادان" باشد.
از طرفی مصادف شدن اولین روز سال با روز شنبه، که اتفاقا اولین روز کاریش بعد از تعطیلات نوروز باز هم شنبه است و از همه مهمتر مصادف شدن ولادت حضرت امام رضا (ع) با تاریخ 88/8/8 در این سال را به فال نیک میگیرم.
ایام تعطیلات نوروزی فرصت خوبی بود تا بازنگری کاملی در برنامه هایی که روی کاغذ برای فتح بازار ترسیم کرده ام را مرور کنم تا به یاری خداوند متعال و مهیا ساختن وسیله های اجرایی نمودن آنها، همه را عملی کنم.
در سالهای قبل به حدی در زمینه ارتقائ کیفیت محصولاتمان موفق بودیم که به هدف اصلی مان که همان شناخته شدن برندمان به عنوان مرغوبترین کاغذ اداری ایران بود دست یافته ایم.
اکنون که بسیاری از رقبا گریبانگیر مشکلات متعدد بوده و استفاده از هر ترفندی حتی خرج کردن از کیفیت به منظور دستیابی به سهم فروش بیشتر را پیش گرفته اند، فرصت خوبی است تا با کیفیت ممتاز محصولاتمان بخش بزرگی از بازار رقبایمان را هدف قرار دهیم.
افزایش فروش قطعا نیاز ما را به تامین کنندگان بیشتر خواهد نمود و قصد دارم از مدل خودم برای مدیریت تامین کنندگان و برون سپاری ها استفاده نمایم.
فقط امیدوارم همه چیز طبق برنامه هایم پیش برود. تجارب گذشته شاید پیش بینی هایم را دقیقتر کرده باشد.

بعد از آنکه عرضه رایگان نسخه الکترونیکی کتابم را از طریق تویتر اعلام کردم عده زیادی آنرا دانلود کرده اند. به هر حال فقط تا پایان ایام تعطیلات این نسخه به طور رایگان قابل دریافت خواهد بود. ضمنا اگر کسی ابزاری برای موبایلی کردن آن میشناسد به من معرفی کند.
از امسال تویتر و دلیشز مکمل وبلاگم خواهند بود.
البته لازم به ذکر هستش که چون مطالبی که در فهرست دلیشز من دیده میشوند نوشته های خود من نیست لزوما مشاهده آن لینکها دلیلی بر تایید و موافقت یا مخالفت من نیز نمیباشد و صرفا چون مطلب به نظرم خواندنی می آید در آنجا قرار خواهم داد. در ستون دوم وبلاگم میتوانید آخرین لینکهای دلیشز و مطالب تویترم را بخوانید

توکل به خدا. انیدوارم در سال جدید همه شما به اهدافی که در سر دارید برسید و در پیاده سازی برنامه هایتان موفق شوید.

۱۳۸۷/۰۶/۲۵

شروع همکاری مجدد

بعد از قریب یک ماه مکاتبه و جلسه حضوری و ... متقاعدم کردند که برگردم و دوباره سکان فروش بدرسان الکتریک را بدست بگیرم.
خوشحالم که از همکاری قبلی ام چنین تاثیری بر جای گذاشتم
ظاهرا تصمیم برای ساخته شدن جدی است. من نیز باید با کندی جریاناتش بسازم و آهسته ولی پیوسته کارهایم را پیش ببرم.

چاپگر در کنار برادر بزرگترش رادان تجربه خواهد اندوخت. با اینکه برای تولدش عجله دارم ولی عجله ای در رشدش نیست. زمان همه چیز را حل خواهد کرد.
باز هم کارکنان خوب و قابل اعتماد خودم.

۱۳۸۷/۰۶/۱۸

تلنگر!

ظاهرا قرار است از مهر ماه قانون مالیات بر ارزش افزوده اجرا شود. من در خبرها خواندم که عنوان شده بود شرکتهایی ثبت نام کرده اند.
تعجب کردم چون فکر نمیکردم این قانون ثبت نامی باشد. پیش ممیز مالیاتی رفتم. گفت هنوز بخشنامه نداریم خودمان هم نمیدانیم باید چکار کرد!
از این میترسم که همان بلایی که سال اول فعالیت سرمان آمد تکرار شود. یعنی بدلیل نا آگاهی کارهایی را که باید در خصوص گزارشات و ... اداره دارایی انجام میدادیم را انجام نداده باشیم و مشمول جرائم سنگین شویم.
به هر حال اگر قرار است شرکت ما مشمول قانون مالیات بر ارزش افزوده باشد باید تمامی هزینه ها را برای محاسبه قیمتهای جدید بدانیم تا ضرر نکرده و یا دو بار مالیات پرداخت نکنیم.

امروز مجبور شدم تلنگری به کارکنان بزنم تا مجدد به حال و هوای دیسیپلین کار برگردند. گرچه همیشه خودشان مراقب اوضاع هستند ولی برخی رفتارها مشمول مرور زمان میشود و یا سهل انگاری (به معنی واقعی آسان دانستن و دست کم گرفتن کار) پیش می آید.
خوشحالم که کارکنان خوبی دارم ولی ناچار شدم یاد آوری کنم که دیسیپلین کار باید رعایت شود. متاسفانه انعطاف زیاد شرکت برای برخی مشتریان ناسازگار است و حتما باید انعطاف ناپذیر رفتار کرد. انگار برخی مشتریان اینطوری بیشتر خوششان می آید! آدمی زاد است دیگر. عین خود من. (فردا نگین خونش را رنگین تر میدید)

از موسسه مطالعات بهره وری تماس داشتند تا برایشان تفکر سیستمی را برای یکی از بانکها در دو دوره 17 ساعته برگزار کنم. از هفته آینده دو نیم روز در هفته را از من خواهند گرفت. بعد از من خواستند که مدیریت خدمات را هم بر عهده بگیرم و عملا سه نیمروز درهفته را برایشان تخصیص دادم.
قرار است دوره های بعدی تفکر سیستمی و ... خودم را نیز با آنها برگزار کنم. در آن صورت دوره های اختصاصی من توسط آنها برگزار خواهد شد. یکی از حسنهای این کار این است که بر خلاف دوره هایی که خودم برگزار میکردم شرکت کنندگان گواهینامه معتبری دریافت خواهند نمود.
خب فعلا که در کشورمان مدرک و گواهینامه اهمیت داشته و دارد و خواهد داشت.
دوره های عمومی که قطعی شد اطلاعیه اش را اینجا خواهم گذاشت.

۱۳۸۷/۰۶/۱۲

باید انتخاب کنم

برای چندمین بار از من دعوت شده تا دوباره به شرکت قبلی (اسم نمیبرم تا در موتورهای جستجو بالا نیاید) برگردم.
تصمیم گیری این بار برایم سخت تر شده است.
باید اولا از بین اینکه آیا مسئولیتی را در شرکت دیگری بپذیرم و یا اینکه کسب و کارم را بخصوص سایت چاپگر را گسترش دهم یکی را انتخاب کنم.

با توجه به مشکلات عدیده ای که در پستهای گذشته ذکر کردم به نظرم میرسد که میتوانم سایت چاپگر را در سایز کوچکتری فعال کرده و سرپا نگهدارم و بگذارم در کنار رادان آرام آرام حرکت کند و تجربه کسب کند تا اینکه فضای کسب و کار زمینه رشد سریعش را فراهم کند. در کنارش در یکی از شرکتهایی که به تخصصم نیاز دارند و میتوانند زمینه ساز رشد حرفه ای من شوند نیز فعالیت کنم.
این از اولین مرحله تصمیم گیری.

مرحله بعدی میماند اینکه حال از بین آن شرکت خارجی برای پست مدیریت فروش (که در چند پست قبلی به آن اشاره کرده بودم) و شرکت قبلی کدام را انتخاب کنم.
انتخاب شرکت قبلی برایم از این جهت راحت تر است که فضای آنجا و مشکلاتش را شناخته ام ولی اگر قرار باشد همان مسائل قبلی پا برجا باشند در آن صورت باز هم از اینکه نمیتوانم تغییراتم را پیاده کنم دچار ناراحتی شده و شخصیت حرفه ای خودم را در خطر خواهم دید و کار کردن برایم دشوار میشود.
پس از رد و بدل شدن چند ایمیل قرار شده است در این خصوص به طور جدی با مدیر عامل جلسه حضوری برگزار کنیم. مشکلات قبلی ام را که ناشی از روش مدیریتی حاکم بوده است برایش نوشته ام.
شاید برخی تصور میکنند که تحمل فشارهای آنجا را نداشتم ولی واقعیت این است که من در تحمل فشار و سختی کار مشکلی در خودم نمی بینم ولی واقعا تحمل عدم تغییر در مشکلات پیشرفت کار و تحمل همزیستی با نارسایی ها و مشکلات و موانع در حالی که راه حل اصلاحش را میدانم برایم سخت دشوار است.
از میان تمامی شرکتهایی که در این مدت متقاضی همکاری با من بودند شرکت دومی پیشنهاد و شرایط بهتری دارد. تنها مشکلش همان موبیلیتی بودن است. ضمن آنکه هنوز محیط و فضای آنان برایم ناشناخته است.

ماندن در دو راهی بسیار خسته کننده است. چون نمیتوانی تمرکز کنی. هر دم هم از این باغ بری میرسد و خبرهای مختلفی از اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ... کشور در تصمیماتم تاثیر میگذارند.
شاید همین بخش اول تصمیم گیری و انتخابم درست و کافی باشد.

فعلا که بیشتر کارهای متفرقه ام را تعطیل کرده ام تا بهتر تمرکز کنم. کمی به استراحت فکری احتیاج دارم.
تصمیم دارم کتاب برون سپاری را تمام کنم و بعد از آن دوره آموزش مدل خودم را تکمیل و اجرا کنم. از آمارهای سایتش مشخص است که علاقمندان زیادی دارد.
بعد از آن کتاب جدید قیمت گذاری را تکمیل خواهم کرد.
چاپ هر دو کتابها را میگذارم برای سال 88. با اینکه دوست داشتم کتاب مدلم را پس از ارائه در کنفرانس آذر ماه بفروشم.
کتابهای دیگر را میگذارم برای بعد از اینها. یادم می آید دوستی پیشنهاد میکرد که وقتی کتاب مینویسی هیچ وقت برنگرد که آنرا دوباره تکمیلتر کنی وگرنه کتابت هیچ وقت تمام نمیشود.
تازه میفهمم چه درست میگفته است. همین کتاب قیمت گذاری بارها و بارها تکمیل شده است و هنوز وقت نکرده ام ویرایش جدیدش را نهایی کنم. شاید باید کمی جدی تر کارهای معطل مانده را تمام کنم.

۱۳۸۷/۰۵/۰۵

دفاع از پایان نامه

ساعاتی پیش جلسه دفاعیه پایان نامه من با اینکه بیش از شش ماه از تاریخ تکمیلش میگذشت خاتمه یافت و خوشبختانه پایان نامه من با عنوان ارائه مدلی جهت برون سپاری با کسب رتبه عالی و نمره 20 قبول شد.

در همینجا لازم میدانم ضمن تشکر از آقای دکتر ناجی زاده استاد راهنما، آقای دکتر شاه محمدی استاد مشاور و آقای دکتر ماکویی استاد ناظر، از یکایک عزیزانی که با حضور گرمشان و یا حتی از طریق تلفن و ارسال پیام کوتاه موجبات دلگرمی مرا فراهم نموده بودند تشکر کنم.

از کادر صمیمی آموزش دانشکده بخصوص سرکار خانم کربلایی که با دسته گل زیبایشان فضای دلمان را مثل همیشه عطر آگین نمودند و سرکار خانم مومنی و جناب آقای حمیدی نیز نهایت تشکر و قدر دانی خود را ابراز مینمایم.

همچنین از همسر گرانقدر و پر مهرم و فرزند نازنينم كه با صبر و تحمل و فراهم آوردن آسودگي خاطر و محيطي آرام مرا ياري رساندند تا با صرف وقتي كه به آنان تعلق داشت اين پايان نامه را به پايان برسانم نیز تشکر میکنم.

۱۳۸۷/۰۳/۰۹

خاتمه همکاری کوتاه مدت

اوضاع خوبی بر حوزه کاری من در این شرکت حاکم نیست.
تغییراتی در خصوص مجموعه تحت مسئولیت من اتفاق می افتاد که مسئولیت مستقیم آنها با من بود و من فقط شنونده اتفاقات میبودم. از چندگانگی های روشها گرفته تا تغییرات ناگهانی بسیاری از اموری که اصولا و قاعدتا میبایستی با نظر مثبت من به انجام میرسید.
بر خلاف شرطهای روز اولی که قرار بود از اختیارات کامل در جهت افزایش فروش برخوردار باشم ولی متوجه شدم که همه چیز از کانال مدیر عامل تعیین میگردد و طبعا انتظار دارند اجرا شود و در حالیکه حتی در خصوص تعیین استراتژیهای فروش نیز تمایلی به تغییر از جانب مدیریت وجود ندارد و از من توقع میرود بدون هیچ تغییری فقط مجری باشم.
نتوانستم خودم را راضی کنم. با خودم فکر میکردم که واقعا با این روش چه نیازی به فردی با تواناییهای من وجود دارد؟ منظورم این نیست که از توانایی های خاصی برخوردارم ولی به نظرم رسید اگر فردی به عنوان مجری برنامه های مدیریت، حتی بدون آشنایی با کوچکترین مهارتی در تعریف و تعیین استراتژی های فروش، در واحد فروش استخدام میکردند بهتر کارشان راه می افتاد.
بعد از جلساتی با مدیریت بعد از آنکه دیدم نمیتوانم تغییری در روشها اعمال کنم دو راه برایم باقی ماند. یا باید خودم را با این سیاستها تطبیق دهم و یا اینکه اینجا را ترک کنم.
من دومی را انتخاب کردم. چون واقعا کار کردن با دست و بال بسته برایم امکان پذیر نیست.
شاید تصور کنید که چون خودم عادت داشته ام به برنامه هایم همیشه جامه عمل بپوشانم برایم سخت بوده است ولی در عین اینکه این فکر را رد نمیکنم اعتقاد دارم فقط زمانی که رهبر مجموعه تمایل داشته باشد است که اعضا میتوانند حرکتی را ایجاد کنند.

در شرایطی که کارکنان به وجود من نیاز داشتند شاید خودخواهی بود که آنان را ترک کنم. ولی سیستم بیمار بود و من نتوانستم هیچ اقدامی انجام دهم.

به هر حال علاقه زیادی ندارم در این خصوص بیشتر بنویسم چون ممکن است جنبه توجیه پیدا بکند بخصوص برای کسانی که با محیط آنجا آشنا نیستند.

اما از اینکه چنین نیروهای خوب و سالم و مستعدی در دپارتمان فروش بدون برنامه ریزی و هدف مشخص به حال خود رها شده اند و با تصمیمهای کوتاه مدت روز به روز انگیزه شان کمتر میشود و این که چنین برندهایی به این راحتی با این همه سرمایه مادی و نیروی انسانی مستعد دچار مشکلاتی میشوند سخت متاسف شدم. گرچه باید اضافه نمایم که خود مدیر عامل هم کمتر از 2 سال است که سکان را بدست گرفته است.
از اینکه با توجه به زمان اندک حضورم در آن شرکت ارتباط بسیار خوبی بین من و سایر همکارانم در بخشهای مختلف شرکت علی الخصوص در دپارتمان فروش ایجاد شد خرسندم.

اضافه شده در روز دوشنبه مورخ 13 خرداد:
از کامنتها متوجه شدم که برخی از همکاران سابق این وبلاگ را میخوانند و من دوست ندارم از این یادداشت ها به له یا علیه کسی استفاده شود و یا خدای ناکرده از این آب گل آلود به نفع تیره کردن روابط من با شخص مدیر عامل استفاده شود. چون روابط حرفه ای و سازمانی کاملا با روایط شخصی جداست و من به خاطر علاقه ای که به شخصایشان داشتم دوست داشتم که کمکشان کنم و باری از دوش ایشان برداشته شود چون فردی با تجربه، زیرک و بسیار ماخوذ به حیا و نجیب است. تفاوت ما در سبک مدیریتمان بود و ترک همکاری به همین دلیل برای دو مدیر ارشد کاملا طبیعی است و حتی گفتگوی ما در خصوص تصمیم بنده در خصوص ترک همکاری اتفاق افتاد بسیار آرام، متین و حرفه ای بود.

۱۳۸۷/۰۲/۲۲

پیش میروم ولی به کندی

از کامنتهای یکایک شما عزیزان سپاسگزارم.
با ارائه طریق و تشویقها و راهنمایی هایتان دلگرمم میکنید.

تراکم کارهای اجرایی دارد بیشتر میشود در حالیکه شدیدا به فرد توانمندی برای پست معاونت خودم نیاز دارم تا بتوانم به کار اصلی خودم برسم.
برای به ایجاد و تحلیل آمارهایی از وضعیت دائمی سازمان به فردی جهت مهندسی فروش نیز نیازمندم.
میتوانید این قسمت را به حساب آگهی استخدام بگذارید.
برای دپارتمان فروش نیازمند همکاری افراد متخصص هستم.

سازمان دادن کارها فعلا همچنان در اولویت کاری من قرار دارد. خوشبختانه موتور ویزیت روشن شده است.
فعلا اصراری بر افزایش فروش ندارم. دنبال این هستم که هر کاری درست و کامل انجام شود. قطعا نتیجه اش را خودش به دنبال خواهد داشت.
نوبت پرداختن به وضعیت فروش فروشگاههای زنجیره ای فرا رسیده است. امیدوارم تا پایان هفته آینده وضعیت ایده آلی برای این قسمت از دپارتمان فروش که مانند سایر قسمتهای سازمان دچار بیماری هایی گشته است فراهم نمایم.
امروز از شعبه یکی از شهرهای نزدیک بازدید کردم. شاید اوایل هفته آینده از شعبه دیگری بازدید کنم. پایان هفته هم باید در مراسم قرعه کشی جوایز یکی از فروشگاههای زنجیره ای که شرکت برگزار میکند شرکت کنم و بعد از مراسم خودم را برای شرکت در مراسم دیگری در یکی از شهرهای شمال کشور برسانم.
فعلا حمایت مدیر عامل برایم امیدوار کننده است. و امیدوار کننده تر از آن همکاری کارکنان خوب دپارتمانم است.
گرچه تغییر سیاستهایی که مدیریت به منظور کنترل بیشتر اعمال نموده است بر بروکراسی افزوده است که موجبات فاصله بیشتر نقطه شروع و پایان پروسه گردیده و در نتیجه به نارضایتی مشتری و پرسنل را منجر شده است ولی مجبورم به کندی سرعت تغییرات تن بدهم.
در پشت پرده درگیر مسائلی در حمایت از حقوق کارکنان دپارتمان هستم. این موضوع گرچه برایم اهمیت دارد ولی به نظرم میرسد که اصولا امری بدیهی است و لازم نیست واقعا برای آن وقتی صرف کنم ولی متاسفانه در حال حاضر چاره دیگری جز پیگیری آن ندارم.
گرچه اینجا گاها زمزمه هایی از مشتری مداری شنیده میشود ولی من معتقدم مشتری مداری بدون نیاز به صرف هزینه و وقت بیشتر از طریق پرسنل مداری به خودی خود بدست می آید.
علیرغم اینکه ناچارم بر روی زیرآبی های برخی چشمهایم را ببندم ولی فعلا به اهدافی که در سر دارم فکر میکنم.
یک برنامه آموزش جامع و فشرده ای برای نیروهای فروش تدوین کرده ام تا درزهای ناشی از کم اطلاعی نیروهای فروش را کم کرده و برنامه توانمند سازی آنها را تکمیل کنم.
خودم از نتایج کار راضی هستم. اکنون که یک ماه از حضورم میگذرد کم کم جریانات امور به دستم آمده است و تصور میکنم تغییراتم تاثیر گذار خواهند بود
تغییراتی که باید رخ بدهد بقدر زیاد است که اگر سازمان را از نو طراحی میکردم بسیار راحت تر بود چون نه فقط دپارتمان فروش بلکه همه سازمان و روابط بخشهای آن باید از نو تعریف شود. فعلا مجبورم تغییرات را در راستای شکل دادن به ساختار مورد نظرم پیاده کنم ولی متاسفانه تاثیر عملکرد سایر بخشهای سازمانی فعلا بیشتر از بینظمی های داخل دپارتمان است. ارکستری را فرض کنید که هر کسی ساز خودش را میزند و من مجبورم در سمت مدیر ارشد فروش و در نقش مدیر ارشد سازمان از عینک مدیر عامل سازمان را نگاه کنم و برای پیشرفت در امورم همه را با هم هم نوا کنم تا بلکه صدایی دلنشین از این هجوه به گوش رسد و این یعنی کند شدن پیشرفت برنامه هایم

امید عزیز چه خوب برایم نوشته است که:
صحنه‌اي كه مي‌شود، آسان است توانستن
آن جا كه قفس مي‌شكني، مي‌توانم هنر است

۱۳۸۶/۱۱/۱۴

از طلا بودن دگر خسته شدیم، مرحمت فرموده ما را مس کنید

به هزار و یک دلیل میخواهم اداره نمودن شرکتم را به کارکنانم واگذار کرده و خودم را از شرکت جدا کنم.
دلیل هزار و یکمین اینکه میخواهم به یک شرکت بزرگتر ترجیحا چند ملیتی یا اگر نشد شرکتی با فعالیت بین المللی بپیوندم. فکر میکنم با فعالیت در چنین محیطی بیشتر رشد خواهم کرد و فرصت خوبی خواهد بود برای اینکه تجاربم رادر مقیاس بزرگتری به کار بگیرم و خودم را محک بزنم. خلاصه یک توسعه چند جانبه عمودی و افقی و ...
اعتماد به نفسم بالاست. فکر میکنم تجربه و دانش اندکم به کار خیلی ها می آید. این را از تعداد موهایی که روز به روز بیجهت و بیشتر سفید میشوند متوجه نشده ام.

بهترین پیشنهادها را بررسی خواهم کرد. شما هم اگر پیشنهادی سراغ داشتید به من معرفی کنید.
برنامه توسعه و خط مشی های شرکتم را هم نوشتم و گذاشتم داخل یک پوشه تا به کسی که قرار است پشت میزم بنشیند تحویل دهم.
منظورم این است که برای توضیح به کارکنان برجسته شرکتم که باید سکان را بدست بگیرند پاک نویسش کردم تا از روی آن بخوانم! به هر حال قرار نیست مادام العمر در این کسب و کار بمانم.
مهم این بود که از هیچ، یک نام تجاری معتبر خلق کردم که اینک راهش را طی میکند و از بسیاری از رقبای کهنه کارش سر تر است. هدفم این بود، و امروز که به آن رسیده ام دیگر حوصله ام سر میرود. رسیدم ولی نمیتوانم بنشینم. ترجیح میدهم باز هم بروم.
ولی در برخی از رشته ها نو آوری محدودیتهایی دارد. چه از بعد تکنولوژیکی و چه ا بعد سرمایه و توسعه بازار.

این بار میخواهم همراه با تیم بزرگی بازی کنم. دوست دارم به جای مسابقات یک نفره در مسابقات بین المللی به همراه یک تیم برنده بشوم.
تجربه کار کردن با یک تیم حرفه ای بسیار برایم ارزشمند است.
این فرق میکند با اینکه وقتی به تنهایی باید تصمیم بگیری. به هر حال توانایی هر فردی هر چقدر هم که برجسته باشد محدود است.
تا تیم خوبی را شناسایی نکنم عجله ای برای رفتن ندارم.
گرچه هنوز معلوم نیست کی این اتفاق بیفتد ولی کاری که باید انجام شود بهتر است زود انجام شود.

راستی اگر کار بسته بندی شرینگ پک داشتید بچه های ما با سرعت و کیفیت بسیار بالا و قیمت بسیار ارزان برایتان انجام میدهند.با 88917137 تماس بگیرید.

۱۳۸۶/۱۰/۲۵

دریافت نشان سیگمای ایران

به دنبال انتخاب شدن ارائه من توسط شرکت کنندگان به عنوان مقاله برتر کنفرانس در دومین کنفرانس بین المللی شش سیگما، نشان سیگمای ایران به بنده اعطا گردید.
این افتخار شاید ارزش علمی داشته باشد ولی بیشتر از این جهت ارشمند است که منتخب شرکت کنندگان بزگوار بودم که با توجه و عنایتشان مقاله بنده را با عنوان اهمیت تفکر سیستمی در مدیریت کیفیت، برگزیدند و به آن رای دادند.
بدینوسیله از همه این عزیزان سپاسگزارم.
کسب این افتخار در عین اینکه وظیفه و رسالتم را سنگین تر نمود ولی بسیار مرا به تداوم آن تشویق نمود.




کالوین کولیج : هیچ کس به خاطر آنچه که می گیرد احترام نمی یابد. عزت و احترام پاداش چیزهایی است که می دهد

همزمان اولین کنفرانس ملی مدیریت ارتباط با مشتری هم به پایان رسید که چون میخواستم خودم را به برنامه میزگردی که در کنفرانس شش سیگما برگزار میگردید برسانم ، آنجا را ترک کردم و دیگر نتوانستم منتظر نتایج و برنامه اختتامیه کنفرانس CRM شوم.
باید با دبیرخانه شان تماس گرفته و ازاین بابت پوزش بخواهم.

تصویر مربوط به ارائه پوسترهای مقاله ام در کنفرانس مدیریت ارتباط با مشتری

دومین کنفرانس شش سیگما به نظرم از چند جهت متمایز بود:
اول آنکه بر خلاف اولین کنفرانس شش سیگما که ایران خودرو اسپانسر آن بود یا به عبارتی دیگر بهتر است بگویم که ایران خودرو خود را صاحب کنفرانس میدانست و مجموعه عوامل طوری بود که احساس میکردم انگار کنفرانس را ایران خودرو خریداری نموده است و در همه جا یا اعضای پنل یا سخنرانان یا غرفه داران و... ایران خودرویی بودند، و در نهایت نیز علیرغم آنکه کارگاهم در آن کنفرانس نیز به عنوان کارگاه برتر انتخاب شده بود ولی نه به من و نه هیچ ارائه کننده دیگری هیچگونه گواهینامه ای ارائه نگردید، اتفاقا دومین کنفرانس بسیار صمیمانه بود.
با اینکه از طرف متخصصان ایران خودرو مثل سایر شرکتها مقالات ارزشمندی ارائه شده بود ولی بدون اسپانسری آن شرکت به نظرم کنفرانس بهتر هم برگزار شده بود.
به جرات میتوانم بگویم که با توجه به تجربه اندکم و اینکه به هر حال در چندین کنفرانس ملی و بین المللی داخلی حضور داشته م، دومین کنفرانس شش سیگما یکی از معدود کنفرانسهایی بود که چنین فضای صمیمی در آن حاکم بود.
جمع بسیار صمیمانه بود. ارائه کنندگان به راحتی با شرکت کنندگان در ارتباط بودند. شرکت کنندگان خیلی راحت در کنار مسئولین برگزار کننده چای یا غذا میخوردند و از هر فرصتی برای اظهار نظر میتوانستند استفاده کنند. معلوم نبود کدام میهمان است و کدام صاحبخانه.
شاید تعدد کم سالنهای برگزاری همزمان مقالات نیز به این موضوع کمک کرده بود و تقریبا یشتر مقاله دهندگان از مقالات یکدیگر با خبر بودند و در مورد مقالات همدیگر بحث و نقد میکردند و تعاملات بسیار زیاد بود.

دیگر آنکه از تشریفات زائد خبری نبود. نه ریخت و پاشی صورت گرفته بود و نه از نمایشگاههای جانبی و کتاب فروشی و ... خبری بود. گرچه منبع در آمدی خوبی هستند و میتوانست کنفرانس را جالب تر کند ولی شاید همین مسئله باعث شده بود افراد حاضر بیشتر به آشنایی و بحث با یکدیگر و مقالات بپردازند
محل برگزاری شیک و جمع و جور بود و در سالن و تالار بزرگی برگزار شده بود.

علیرغم اینکه میهمانان خارجی نیامده بودند (برخی به دلایل سیاسی و برخی به دلایل سرمای هوا و کنسلی پروازهای فرودگاه امام) ولی مقالات داخلی خوب ارائه شدند. به طور کلی در این سمینار مقالاتی که ارائه خوبی داشته باشند زیاد بود و کمتر مقاله ای به طور ضعیف ارائه گردید و این موضوع باعث شده بود شرکت کنندگان کمتر احساس خستگی نمایند.

در کل مدیریت این سمینار بسیار خوب بود. هر چیزی در جای خودش بود. بدون تشریفات زائد و بدون کم و کسری مشهود.

به نظرم تنها نقطه ضعف این کنفرانس این بود که عمده زحمات پنلها و میزگردها بر دوش سرکار خانم دکتر سلطانی و آقای دکتر شاهین بود. شاید اگر اعضای پنل سه برابر بودند و همه هم از اساتید معتبری چون این عزیزان بودند خستگی کمتری بر این دو عزیز وارد میشد.
و دیگر آنکه خوب بود گواهینامه مبتنی بر ارائه مقاله همهارائه کنندگان در مراسم اختتامیه تقدیمشان میشد تا با دست پر برگردند و خستگی از تنشان خارج شود

۱۳۸۶/۰۷/۲۳

بازگشت از سفر کویر

جذابیتهای طبیعی کشورمان فوق العاده است و صنعت توریسم میتواند یکی از پردرآمدترین سرمایه گذاری ها باشد. به هر گوشه ای از سرزمین پهناور ایران عزیزمان که میرویم علاوه بر زیبایی های طبیعی گوشه ای از تمدن کهن این مرز و بوم را نیز مشاهده میکنیم
سفر کویر تجربه ای بود که شاید به ندرت در زندگیم تکرار شود.
پیاده روی با پای برهنه بر روی ریگهای داغ در سکوت مطلق در روز، و شبی پر ستاره در اعماق تاریکی صحرا، که برای من مبتدی تشخیص ستاره قطبی یا دب اکبر و دب اصغر را مشکل میکرد فرصت خوبی بود برای فراموش کردن زمان و جدا شدن از همه آنچه که در کوله پشتی کوچکم جایی به آنها اختصاص نداده بودم تا در عالم بی خبری از همه جا، کمی به زندگی و فلسفه آن فکر کنم.
فرصت خوبی برای افزایش تمرکز و جدا شدن از همه درگیری هایی بود که مجال اندیشیدن را از آدم میگیرند
هر جا که مقدار کمی آب یافت میشد حیات در آنجا جریان داشت. اینجا بود که مفوم عبارت "آب مایه حیات است" را به خوبی میتوانستیم درک کنیم.
عکس زیر را با موبایلم از منظره غروب آفتاب در پشت رملهای شنی روستای مصر واقع در دشت کویر انداخته ام:



هنگام غروب آفتاب ریگهای رو به آفتاب داغ و ریگهای پشت رملهای شنی که در سایه قرار گرفته بودند بسیارخنک بودند . اختلاف دما تا این حد حتی بر روی شنهای یک تپه واقعا شگفت انگیز بود
در کل سفر بسیار جالب و جذابی بود که آنرا به همه شما توصیه میکنم
برای تجربه کردن این سفر منحصر به فرد با دوست عزیزم جناب آقای دکتر نجفی تبار به شماره موبایل 09121079644 تماس بگیرید. مطمئنم که به شما هم خوش میگذرد

در مورد محلی که رفته بودیم (هتل مازیار آتشونی در روستای گرمه) در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا مطالب جالبی درج شده است

دوست عزیزی در خصوص مالیات و منظور من از حل و فصل مسئله مالیاتی در پست قبلی، طی کامنتی سوالی پرسیده اند که باید به عرضشان برسانم که:
خیر منظور من دادن رشوه نبود. بلکه منظورم این بود که در یک مذاکره یا مباحثه بسیار اعصاب خرد کن، داشتیم چانه میزدیم تا بدون هیچگونه دفتر و سندی که در اداره مالیاتی گم شده است و ما رسیدش را هم داریم و آنها همچنان از ما برای اثبات ادعایمان میخواستند که اسناد گم شده را پیدا کرده و به حوزه جدید ارائه کنیم، مبلغ مالیاتی که به ما تحمیل شده بود را کم کنیم و چون معمولا سر ممیز چنین اختیاری را دارد ولی ممیز ندارد، لذا یک ضلغ این مباحثه سر ممیز بودند که خوشبختانه از حداکثر تخفیفی که یک سر مییز اختیار دارد اعمال نماید بهره مند شدیم.
در مورد رشوه، باید عرض کنم که خدا را شکر تا به امروز دیناری رشوه به کسی پرداخت نکرده ایم

۱۳۸۶/۰۷/۱۷

سفر سه روزه به کویر

فردا به اتفاق چند تن از همکلاسان عازم کویر هستیم. سفری سه روزه که به پیشنهاد جناب آقای دکتر نجفی تبار، همکلاسی عزیزمان که علاقه زیادی هم به اکوتوریسم دارند، تقریبا در تیر ماه برایش برنامه گذاشته شد و جایمان رزرو گردید
برای من که تاکنون کویر و کویر نوردی را تجربه نکرده ام باید سفر جالبی باشد
جای دوستان عزیزمان که همراهمان نیستند خالی خواهد بود

کتاب چگونه تبلیغات موفق بسازیم کتاب جالب و پر محتوی "چگونه تبلیغات موفق بسازیم" با تلاش فراوان دوستان عزیزمان جناب آقای امیر بختایی و سرکار خانم شادی گلچین فر ترجمه شده است

که اطلاعات کاملتر و نحوه سفارش را میتوانید از طریق وبلاگشان به آدرس : http://advercross.mihanblog.com/Post-285.aspx مطالعه نمایید

روند قضایی سایتمان آغاز شده است. فعلا دمین http://www.radanonline.com/ را هم برقرار کردیم تا مشتریان سایت فارسیمان مستقیما از آن طریق خدماتشان را دریافت کنند و البته هنوز برخی خدماتمان مثل قبل قابل استفاده نیست و تغییر همه لینکها زمان میبرد.
البته چون میدانم دمین دوباره بر میگردد ترجیح میدهم دست به چیزی نزنیم تا دوباره روی دمین خودمان سرویس را برقرار کنیم. شما را در جریان امور مربوط به باز پس گیری دمینمان قرار خواهم داد.

راستی برای اطلاع به عرضتان برسانم وزارت محترم بهداشت درمان و آموزش پزشکی اداره ای در شهرک غرب دارد که کارش تایید مدارک فارغ التحصیلان خارج از کشور است. به برادرم(اینجا http://alirezamojahedi.blogspot.com/2007/09/blog-post_22.html را بخوانید) گفته اند برای اینکه بخواهی در ایران اجازه فعالیت بگیری باید علاوه بر امتحان جامع به مدت 2 سال (34 واحد درسی) در یکی از دانشگاههای کشور در شهرستانها درس بخوانی!!
یعنی از او میخواستند که کنار دانشجویانی که هنوز میخواهند دندانپزشک شوند قرار بگیرد در حالیکه مطمئن نیستیم سطح دانش استادی که باید به او تدریس نماید از او برتر باشد در عین حالیکه علاوه بر آنکه مسعود از طرف دانشگاهش به عنوان مدرس برای برگزاری کارگاههای لیزر در دندانپزشکی منطقه آسیا و خاورمیانه انتخاب شده است تا کارگاههای آموزشی برای معرفی و آموزش این تکنیک به دندانپزشکان کشورهای این مناطق برگزار نماید و به عنوان رئیس بخش جراحی لیزر دهان و دندان در اولین کلینیک لیزر آسیا که به زودی و متاسفانه به جای ایران، در امارات با سرمایه گذاری سعودی ها راه اندازی خواهد شد نیز انتخاب شده است در حالیکه خودش مایل بود با سرمایه اندک خودش این کلینیک را با حمایت بانکها در تهران راه اندازی نماید (تقصیر ندارد فکر میکند در ایران هم مثل بانکهای سایر کشورها به همین راحتی با نرخ مناسب وام میدهند).
به نظرم به هر حال وقتی نتواند در کشور خودش کار کند و به هموطنانش خدمت کند انتخاب دیگری برایش باقی نمیماند.

بگذریم. خبر خوب آنکه امروز بالاخره توانستیم مالیات مربوط به سال 84 را که هنوز اسناد و مدارکمان پیدا نشده، تکلیفش را مشخص کرده و پرونده اش را ببندیم.
بعد از چند روز علاف شدن و سر و کله زدن با کارمند بی نوایی که مسئولیت کلی از گونی های انباشته شده روی هم مملو از دفاتر و پرونده های مالیاتی شرکتهای مختلف را بر عهده داشت متوجه شدیم که هنوز دفاتر رسمی ما به آن قسمت گونی شده نرسیده است و احتمالا یکجایی در همین دور و برها قرار است به زودی به آنها بپیوندد چون اسممان در هیچ دفتری نبود
اداره دارایی جدید در خیابان نفت میرداماد، هم رقمی را به عنوان مالیات از ما مطالبه میکنند که با علم به اینکه سوابقمان را خودشان گم کرده اند میگویند اگر اعتراض دارید سوابقتان را بیاورید! خلاصه جنگ اعصاب و اتلاف وقت مفت و الکی. انگار خودشان را مسخره کرده اند. به هر حال بعد از کلی چک و چونه زدن با ممیز و سر ممیز و این یکی و آن یکی قبول کردند که مبلغ را کاهش دهند و قال قضیه کنده شود.
حالا ما شانس آورده ایم دفاترمان قبول شده است و گرنه که نور علی نور بود.
اصولا باید ظرف یکی دو ماه آینده مدارک سال 85 ما مورد بررسی قرار بگیرد که البته بعید میدانم. فعلا باید بعد از مدتی دوباره پیگیر دفاتر و اسناد مالی سال 84 شرکتمان بگردیم

این آگهی جالب را هم امروز در اینجا دیدم. شما هم ببینید:


Advertising Agency: Air >> Agency Location: Brussels, Belgium >> Creative Director: Michel Vandyk >> Art Directors: Anthony Hirschfeld, Nam Simonis >> Copywriters: Nam Simonis, Anthony Hirschfeld >> Photographer: Paul Ruigrok >>