چشمم به جمال وبلاگ خودم روشن

بالاخره بعد از مدتها چشمم به جمال وبلاگ خودم روشن شد. این فیلترینگ خیلی روی کارهای نشر دیجیتالم تاثیر گذاشته است.

افزایش شدید و ناگهانی قیمت ارز بازار و اقتصاد را با شوک بزرگی مواجه کرده است. در این سالها ارتباط ریال و دلار کنترل شده بوده است برای همین نمیدانیم تا کجا قرار است افزایش ادامه یابد و یا اگر اتفاقی در دنیا افتاد آن اتفاق چه انعکاسی در داخل خواهد داشت ولی به هر حال همه اقتصاد ما روی نرخ دلار و سکه نمی چرخد ولی نفت چرا.
به هر حال اگر به همین منوال پیش برود فرصت خوبی هم برای صادرات فراهم میشود چرا که عملا قیمت کالای ایرانی در بازار خارجی بسیار پایین می آید به شرط آنکه خط تولیدی زنده باشد و بتواند محصولی برای صادرات عرضه کند.
خبرهای بحرانهای منطقه هم فعلا داغ هستند. به نظرم شاید اگر اتفاق تازه ای رخ ندهد و شرایط همینی که امروز هست باقی بماند تا اردیبهشت سال بعد (یعنی تا رفع خماری تعطیلات نوروز و اثرات بعد از تعطیلات در بازار) باید با احتیاط گام برداریم چون از فردای فعالیت اقتصادی خود بی خبر هستیم.
تولید کنندگانی که مثل ما وابستگی بسیاری به واردات دارند (همه کاغذهایی که ما روی آنها فعالیت تکمیلی انجام میدهیم وارداتی هستند) بیشترین آسیبها را از نوسانات اخیر می بینند و هیچ قدمی هم از طرف دولت برای حمایت برداشته نمیشود. دود این آسیبها به چشم بانکها نیز خواهد رفت که میمانند با شرکتهای تولیدی بدهکاری که نمیتوانند اقساطشان با بپردازند چه کنند.
چقدر خوب که حداقل به بانکها بدهکار نیستم وگرنه فشار عصبی آن در این شرایط واقعا سنگین است.
در این مجال خبر راه اندازی واحد البرز شرکتمان را هم اگر خواستید اینجا بخوانید.
بد موقعی راه اندازی کردیم انگار! :)


باور بفرمایید اینجا ژاپن نیست

چند روزی بود که سیستم بانک ملی به دلیل تغییرات نرم افزاری دچار اختلالاتی است طوری که نمیتوانستند برایمان وجوهی را حواله کنند.
این در حالی بود که چکهایمان به موقع پاس می شد.
واقعا اگر موجودی مازاد نداشتیم چه کسی باید تاوان پس میداد؟ کسی هم به تبعات بلایی که سر سیستم می آورد و اینکه دیگران دچار چه مشکلی می شوند فکر میکند؟

حالا در این فضا آنقدر که در سیستم خودمان نظم برقرار کرده ایم مشتریانمان گاها تصور میکنند ما یک شرکت ژاپنی هستیم و حتی اگر از دست پیگیری وصول مطالبات ما  کلافه شده اند ولی نمیتوانند به حساب ما پول واریز کنند تقصیر ماست و فوری اعتراض میکنند!!!! بگذریم از شکایتهایی که به خاطر بی نظمی شرکت حمل و نقل کننده عمومی و فلان و فلان ... برایمان ارسال میشود.
گاها با خودم فکر میکردم شاید اگر نوع اعتراضاتی که بدستمان می رسید به کیفیت بد محصولات ما یا بی نظمی خودمان و از این قبیل مسائل بر میگشت سطح توقعات هم پایین می آمد. شاید اصلا برای همین عده معدودی! دنبال کیفیت و این داستانها نمی روند.
از قضا سرویس کامل دستگاهها و بعد از آن اسباب کشی به انبار جدید و بعد از آن تغییر چینش خط تولید و بعدها تر از آن به دلیل افزایش حجم سفارشات ما را تا حد زیادی در تحویل به موقع سفارشات بد قول کرد. ولی با این حال تغییری در رفتار مشتریانمان دیده نشده است.
همچنان فکر میکنند شرکت ما مثلا ژاپنی است و اینجا هم خود ژاپن است و اشکلات ناشی از فعالیت بد دیگران را هم ما باید جوابگو باشیم.
الان که داشتم این را مینوشتم یک مشتری زنگ زده بود که پیک چرا کالایی را که ما 2 ساعت پیش به او تحویل داده بودیم را در یک مسافت 20 دقیقه ای با این همه تاخیر به تحویل او داده است؟ خوشبختانه ساعت تحویل کالا به پیک در برگه تحویل کالای ارسالی ما قید شده بود و ماجرا از سر ما بخیر گذشت.

پ.ن: اسباب کشی انبار یکی از سخت ترین اسباب کشی هایی بود که علیرغم برنامه ریزی ها و تنظیم ترتیب خروج از انبار قدیم و ورود به انبار جدید با آن مواجه شدم. ولی باز هم آسان تر از اسباب کشی منزل یا دفتر می باشد.

گاهی می شود گاهی نمی شود

                    گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود                   

                    گاهی هزار دور دعای اجابت
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود                   

                    گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود                   

استخدام فرزندان کارکنان

امروز یک نفر به پرسنل شرکتمان اضافه شد. شاید خیلی اتفاق عجیبی نباشد چرا که روزانه صدها نفر استخدام می شوند.
ولی برای ما جالب بود چون پسر یکی از قدیمی ترین پرسنلمان را استخدام کردیم.
پدرش بعد از معارفه ای که صورت گرفت وقتی تنها شدیم به من گفت: "یادت می آید روزها اول به من می گفتی باید این شرکت را جوری نگهداری و بزرگ کنیم که بچه های ما بیایند به جای ما آن را اداره کنند؟ امروز این اتفاق افتاد و من هیچ وقت باور نمی کردم چنین روزی پیش بیاید."
راستش خود من هم باور نمی کردم که سن شرکتم به جایی برسد که شاهد چنین اتفاقی باشم. ولی به هر حال این راه ادامه دارد و خوشحالم که با همه ناملایمات و سختی ها داریم پیش می رویم.
راستی چه کسی قرار است جای من را در این شرکت بگیرد؟ آیا دخترم اصلا علاقه ای به این کار خواهد داشت؟ یا قرار است یکی از کارکنان فعلی یا آتی شرکت این مسئولیت را بر عهده بگیرند؟
جانشین پروری برای همه سازمانها مسئله مهمی بوده است. ناگفته نماند که از همان روزهای نخستین هم به این موضوع فکر میکردم و هنوز هم فکر میکنم. ولی تا امروز جانشین مناسبی برای خودم را نتوانسته ام تربیت کنم. باید بیشتر به فکرش باشم.

به بهانه روز کارآفرین و به یاد مرحوم حاج محمد تقی برخوردار

پستهای قبلی که از طریق ایمیل فرستاده بودم ظاهرا سایز فونتهایشان یکی پس از دیگری کوچکتر شده اند. در اولین دسترسی باید اصلاحشان کنم. ارتباط دیجیتالی من با شما عزیزان و دوستان کم شده است و قصد دارم تا دوباره بیشتر و بیشتر از این طریق در تماس باشم. بخصوص اینکه حداقل کاری که میتوانم بکنم این است که دوباره بنویسم.
روزهایی که دوره تخصصی بازاریابی دیجیتال را تدریس میکردم و با آب و تاب شرح میدادم که چگونه بازاریابی دچار تغییرات بنیادی شده است و چگونه از این ابزارهای شبکه های اجتماعی برای افزایش فروش و بازاریابی محصولاتمان و وفادار سازی مشتریان شرکتمان میتوانیم استفاده کنیم، حتی فکرش را هم نمیکردم که به خاطر فیلترینگ کار به جایی برسد که نتوانم حتی وبلاگم خودم را ببینم و یا حتی فیدهای برخی وبلاگهای مورد علاقه ام هم به دستم نرسد!

در هر حال فردا روز کارآفرینی نام گذاری شده و بهانه خوبی است که از کارآفرینان ایرانی دوران حاضر و یا دوران قبل از انقلاب یادی بکنیم.
از برادران خیامی، خاندان برخوردار، لاجوردی ها، خسرو شاهی ها، ایروانی(کفش ملی)، حبیب ثابت (پپسی کولا)، سعید هدایت (نقش جهان)، ابونصر عضد (نیشکر اهواز)، طاهر ضیائی (سیمان خوزستان)، محمود رضایی (مس سرچشمه) تا محمود خلیلی (بنیانگذار بوتان)، فروتن و ... وهمچنین از من و از تو!
این روز را به همه عزیزانی که به عشق عمران و آبادانی ایران عزیزمان، به عشق حضور نام محصول ایرانی در بازارهای جهان و به عشق ایجاد اشتغال و رفاه اجتماعی هم میهنان عزیزمان همه زندگی، دارایی و عمر خودشان را وقف کار و سازندگی کرده اند تبریک میگویم.

متاسفانه چند روز پیش حاج محمد تقی برخوردار از دنیا رفتند. در همین جا توجهتان را به یک سری کتاب با عنوان موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی که با زحمت آقایان علی اصغر سعیدی و فریدون شیرین کام تنظیم شده است  و به همین بهانه نیز از هر دو آن عزیزان به خاطر زحماتشان سپاس گزاری میکنم جلب مینمایم.
 پیشتر ها هم کتاب یادداشتهای کارآفینی آقای دکتر خسروشاهی با عنوان بر ما چه گذشت را مرفی کرده بودم.
در فصلهای پایانی کتاب " زندگی و کارنامه حاج محمد تقی برخوردار از سری موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی" که مربوط به زندگی مرحوم حاج محمد تقی برخوردار است گزیده هایی را به شرح زیر میخوانیم:
" بعد از آنکه حکم مصادره اموالشان به نفع مستضعفین صادر و در اختیار بنیاد مستضعفان قرار گرفته بود در روزهای آغازین پیروزی انقلاب، برخی از کارآفرینان از جمله حاج محمد تقی برخوردار به اتفاق اکبر لاجوردیان و ... با مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت در مساله ملی کردن صنایع ملاقات کردند. در این جلسه هر یک از صاحبان صنایع گزارشی از فعالیتهای خود ارائه کردند. حاج برخوردار با لهجه یزدی خود شروع به صحبت کرد و گفت: "ما چه گناهی کرده ایم که صنایع ما را ملی کرده اید؟ ما کارخانه تاسیس کرده ایم و تعداد زیادی کارگر تعلیم داده و مشغول به کار کرده ایم" آنگاه پیشنهادی را مطرح کرد. او گفت" شما ده درصد سرمایه ما را به ما پس دهید و هرچقدر ناظر خواستید بر ما بگذارید همچنین ما را به پشت بخوابانید و صد ضربه شلاق بزنید" در اینجا مهندس بازرگان با تاکید پرسید شلاق چرا؟ حاج برخوردار پاسخ داد "برای اینکه، دیگر از این غلطها نکنیم و در ایران کارخانه احداث نکنیم" .
این پیشنهاد به صراحت چیزی را از حافظه یک کارآفرین بیرون آورد و به حافظه تاریخی فعالان اقتصادی منتقل کرد....
... حاج برخوردار تا مدتها در این گمان بود که اموال و دارایی هایش را به او پس می دهند.او آنقدر مطمئن بود که اگرچه در اواخر 1358 و با شروع ترور سرمایه دارها ایران را ترک کرده بود ولی بعد از چند سال به میهن بازگشت اما هیچ اتفاقی نیفتاد...
...در سال 1370 نماینده های رئیس جمهور وقت و ... ...در آمریکا اعلام کردند که در تصحیح امور گذشته تلاش خواهند نمود. با جو خوش بینانه و مثبتی که در آن جلسه حاکم بود تعدادی از فعالان صنعتی پیشین امیدوار شدند و پس از 13 سال به ایران بازگشتند. او هفته ای چند روز به دادگاه انقلاب میرفت و چند ساعت بیرون درب منتظر رسیدگی به پرونده اش میشد. هر کس از مقامات می آمد بلند میشد احترام می کرد، مدتها این کار را تکرار کرد. دادگاه در سال 1373 حکم به استرداد مقداری از زمین موروثی حاج محمد تقی در رفسنجان و یک سال بعد حکم استرداد منزل شخصی وی را صادر کرد. پس از بازگشت به ایران خوشحال بود که دفتر کاری در کنار پسرش دارد. اما بخت شروع مجدد کار در سن 68 سالگی طولی نکشید. در فاصله سالهای 71 تا 78 بر اثر پیری و بیماری به تدریج از صحنه فعالیتهای اقتصادی کنار رفت. سکته خفیفی کرد و دچار فراموشی گردید. در سال 78 به سکته دوم و به بیماری آلزایمر دچار گردید و تمام حیات اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی را به فراموشی سپرد. شاید الزایمر التیامی برای فراموش کردن موفقیتها، انباشت سرمایه، کارآفرینی و ناکامی تلاشهای 36 ساله وی بود.
کل شرکتهای تاسیس شده توسط حاج محمد تقی برخوردار از سال 1341 تا سال 1356 به این شرح بودند: شرکت ری او واک (قوه پارس)، پارس الکتریک، شرکت صنعتی پارس توشیبا، شرکت لامپ پارس توشیبا، کشت و صنعت جیرفت، فرش پارس (تولید موکت)، کالای الکتریک (کلید و پریز و ساعت دیواری سیکو)، کارتن البرز، کاشی پارس، سرامیک البرز، صنایع الکتریکی البرز، لوازم خانگی پارس، شرکت پوشش که مجموعا حدود 11000 نفر در سال 1357 در 13 شرکت صنعتی فعال بودند. "
چند روز قبل ایشان دارفانی را وداع گفتند. روحشان شاد

قیمت تمام شده یا قیمت فروش؟ مسئله کدام است؟

مدتها بود که نمی نوشتم. فیلتر شدن بلاگر و از کار افتادن موقتی سیستم ارسال پست از طریق ایمیل به خاطر فیلترینگ و ... هم دلیل و بهانه ای شد برای من که کمتر بنویسم. بیشترین انگیزه ام برخی ایمیلهای محبت آمیز عزیزانی بود که یا جویای سلامتی من بودند و یا اینکه با لطف کم نظیرشان منتظر اظهار نظرهای من بودند پیرامون مباحث روز بخصوص در عرصه صنعت و تولید و بازرگانی و ... و فکر کردم واقعا دیگر دارم با این دیر نوشتن علاوه بر این موارد عده ای را نگران خودم میکنم.

در همین ابتدا از همه عزیزانی که دائما تماسشان را با بنده حفظ کردند و جویای احوالم بودند بی نهایت سپاس گزاری میکنم. واقعا این همه اظهار لطف در مقابل همه این تنبلی های من در نوشتن مرا بسیار شرمنده کرده است.

ولی عامل اصلی تر اینکه نمی نوشتم این بود که بیشتر موضوعاتی که احتمالا باید در موردش مینوشتم یا مربوط میشد به مسائل مختلف سیاسی تاثیر گذار در کسب و کار که برای خودم خط قرمزی کشیده ام که خیلی واردش نشوم و یا به مسائل درون سازمانی که با توجه به اینکه متوجه هستم که با شدت بیشتری توسط رقبا همه فعالیتهای شرکت و حتی نوشته ها و اظهار نظرهایم رصد میشویم لذا ناخودآگاه از نوشتن خودداری میکردم تا همچنان برخی رقبا را کنجکاو نگه دارم. خود این موضوع از طرفی بسیار برایم خوشحال کننده بود چرا که می دیدم رقبایم چقدر دنبال این هستند که ببینند ما چه حرکتی میکنیم و چقدر هم بازار شایعات علیه ما داغ بود که خودش به نوعی به تبلیغ غیر مستقیم برای مطرح کردن ما تبدیل شده بود (که ادامه هم دارد) از طرفی باعث میشد کمتر از خودم خبر ارائه دهم تا دید رقبا محدودتر شود.

در این مدتی که تقریبا از من بی خبر بودید مشغول طی نمودن پروسه راه اندازی واحد صنعتی در یکی از شهرکهای صنعتی نزدیک تهران بودم و خب درگیر مسائل کسب اطلاعات و یا اقدام برای وام و تاسیس ساخت و ... سبک و سنگین کردنهای متعدد و اولویت بندی ها و تغییر آنها و ... که خودش برای خودش ماجراهایی داشت که در فرصتهای آتی بیشتر در موردش خواهم نوشت. دوره های آموزشی که بخصوص تخصصی برگزار میکنم برای من بسیار سودمند هستند و در هر جلسه چیزهای زیادی از عزیزان شرکت کننده یاد میگیرم و ذهنم بازتر میشود. گرچه متاسفانه تا رفع فیلترینگ برخی سایتهای شبکه های اجتماعی دوره بازاریابی دیجیتال را برگزار نخواهم کرد ولی چیزی از مطالعاتم در این زمینه کم نشده و فکر میکنم امروزه دانشم در زمینه بازاریابی بخصوص در ترکیب با مباحث تفکر سیستمی کلا بلوغ نسبی خوبی را در من در این زمینه ها ایجاد کرده و حرفهای زیادتری برای گفتن دارم.

این روزها هم که دوباره روزهای داغ مالیاتی فرا رسیده است. امیدوارم همانطوری که مسئولان وعده داده اند نظام ناعادلانه مالیاتی به زودی اصلاح شود و عادلانه شود. از شرکت یکی از دوستانم که در دفاترش ضرر مالی نشان میداد 15 درصد بیشتر از رقم مالیات پرداختی سال قبلش بدون توجه به عملکرد شرکت مالیات گرفته اند! با توجه به افزایش هزینه ها ناشی از حذف یارانه ها و فشار دولت بر روی بیشتر صنایع بخصوص صنایعی مثل ما که جزو 22 قلم کالایی محسوب میشویم که اصلا و ابدا نباید افزایش قیمت میداشتند و در مالیات سال بعد لحاظ شود و گرنه کلاه ما نیز پس معرکه است. در شرایطی در بازار کاغذ هر کاغذ فروش در هر بندیل 44 هزار تومانی تنها 1000 تومان سود میکند و تعزیرات هم بالای سرش ایستاده تا علیرغم افزایش سنگین کرایه حمل و تغییرات دلار و ... قیمتش را تغییر ندهد چقدر میخواهند مالیات بگیرند؟ چند درصد بیشتر از مالیات سال قبل؟!!

امثال اینها بسیار بسیار زیادند که واقعا امیدوارم اصلاحات اساسی در نظام مالیاتی جدید صورت گیرد تا در این زمینه عدالت برقرار گردد.

چند وقت پیش نامه اعتراض یکی از تولید کنندگان مطرح در صنعت پوشاک را میخواندم (http://www.econews.ir/fa/NewsContent.aspx?action=print&id=133906) که حتما شما نیز خوانده اید. باز به خودمان شکر کردم که داریم به توسعه فکر میکنیم و از همه مهمتر که در صنف پوشاک نیستیم و فروشگاه هم نداریم و از این مسائل هم بی خبریم.

فعلا که بحث قیمت تمام شده بسیار داغ است و در این میان مطرح شدن بحث راه اندازی کلینیک قیمت تمام شده به منظور مدیریت قیمت تمام شده واحدهای صنعتی و ارائه مشاوره توسط ریاست محترم پژوهشکده وزارت بازرگانی به نظرم نوعی فرافکنی بزرگ است.

اصولا همه عواملی که در یک بنگاه اقتصادی مطرح هستند از دو بعد درون سازمانی و برون سازمانی برخوردار هستند که قیمت تمام شده هم یکی از آنهاست. قبول دارم که مدیریت کسب و کار در بیشتر واحدهای صنعتی دارای اشکالات اساسی است ولی تعطیلی یکی پس از دیگری واحدهای صنعتی فقط به سو مدیریت در این بنگاهها مربوط نمیشود. اگر واقعا قصد داریم که تولید افزایش یابد و صادرات صنعتی به دنبال آن افزایش یافته و اشتغال زایی شود و ... باید قیمت تمام شده کالای ساخته شده در داخل کشور رقابتی شود. این خودش یعنی اینکه بهای ترانزیت هر تن در هر کیلومتر کالا در جاده های کشور با بهای آن در سایر کشورها بخصوص کشورهایی که در تولید همان کالا رقیب ما هستند برابری کند. هزینه انرژی، نرخ دستمزدها (در حال حاضر 17 ماه پرداختی برای 12 ماه کار که اگر تعطیلات فروردین ماه و تعطیلات و بین تعطیلات طول سال را هم محاسبه کنیم تقریبا 9 ماه کار میکنیم که خودش جدای از نرخ هر ساعت دستمزد در کشورمان با دیگر کشورها قابل مقایسه است)، تعرفه های گمرکی، حمایتهای صادرات و تولید، آزادی فضای کسب و کار، وضعیت رانتها، نظام مالیاتی، وضعیت دسترسی به منابع تامین مالی برای سرمایه گذاری و توسعه (نظام بانکی ما و بخصوص نرخ سودی که برای وامها میگیرند کافی است با چند کشور بدون منابع طبیعی مقایسه کنید) و صدها عامل دیگر رقابتی شود که هیچکدام از عواملی که من مثال زدم در عهده مدیر یک واحد تولیدی نیست و اتفاقا همه آنها شدیدا در بهای تمام شده محصولات تاثیر میگذارند و صد البته که واحد صنعتی نیز ناچار است افزایش در بهای تمام شده را از طریق افزایش در قیمت فروش به قیمت فروش منتقل نماید.

سازمان تعزیرات هم که چوب بالای سر تولید کننده است که مبادا درصدی افزایش بها رخ دهد غافل از این تفکر که در بازار رقابتی اصولا هر نوع افزایش قیمت به ضرر تولید کننده است چون رقابت را از دست میدهد و تقاضای محصولش در مقایسه با رقیبش کاهش میابد و عملا هیچ تولید کننده ای اگر مجبور نباشد و یا حیاتش به خطر نیفتد راضی به افزایش قیمت محصولاتش در مقایسه با رقبا و محصولات موجود در بازار نخواهد بود و نیازی اصلا به سازمان تعزیرات نیز نخواهد بود سوای اینکه و سوای اینکه (چون واقعا مهم است) اصولا مفهوم برند سازی در متمایز سازی خلاصه میشود و قطعا تی شرتی که نشان خاصی را دارد نمیتواند و نباید با تی شرتی که بدون نام و نشان خاصی است با یک قیمت عرضه شوند چرا که تولید کننده ای که صاحب نام شده است در اصل این شهرت و اعتبار نامش را مدیون تمام زحمات و سرمایه گذاری های فکری و معنوی است که برای کیفیت و توجه به جزئیات متعدد در محصولاتش صرف نموده است و عملا نیز تک تک مواد اولیه و نیروی کار و ماشین آلاتش به مراتب بهبود یافته تر و با کیفیت تر از رقبای بدون نامش هستند که صد البته بهای تمام شده و به دنبال آن قیمت بالاتری خواهد داشت و متاسفانه سازمان تعزیرات و سایر نهادهایی که در این خصوص تصمیم گیرنده هستند چندان به این مباحث توجه ندارند.

حالا آیا کلینیک و مرکز مشاوره آشنایی با اصول تعیین و محاسبه قیمت تمام شده را برای مدیران واحدهای صنعتی نیاز داریم یا مدیران سازمانهایی که مستقیم و غیر مستقیم در این امر تاثیر گذارند؟ برای حمایت از تولید کننده هیچ چیزی بهتر از رقابتی کردن محیط و عوامل تاثیر گذار نیست و با این کار مزیتهای نسبی و رقابتی خودشان رو شده و شناسایی میشوند و بیشتر سرمایه ها جذب تولید خواهند شد و دیگر شاهد طوفانهایی که سرمایه های سرگردان در بازار سکه و ارز و ... ایجاد کردند نخواهیم شد. شاید اگر مفهوم جهاد اقتصادی عمیقا درک شده و توجه جدی تری در عمل و نه در شعار به آن شود اتفاقی بیفتد.

از اینها که بگذریم درگیر مسائل مختلفی در زمینه اصلاحات سیستمهای تولید و فروش هستم که نوآوری و پیشرفتهای قابل توجهی در سابقه فعالیت شرکتم محسوب میشود و علیرغم مشکلات جدی که آشکار و پنهان برخی رقبایم با آن مواجهند و متاسفانه خبر نیمه تعطیلی و کاهش فعالیت برخی از آنها را نیز میشنوم فکر میکنم دهه 90 را بسیار بنیادی تر آغاز نموده ایم و شرکتمان از آینده بهتری برخوردار خواهد شد و در آینده نزدیک و ظرف حدود یک سال آینده شتاب خوبی برای توسعه خواهد گرفت و اگر مسائلی که به آنها اشاره کردم از پیش پای صنایع برداشته شود در منطقه نیز حرفهای زیادی برای گفتن خواهیم داشت.

به هر صورت مثل همیشه امیدوار و با برنامه پیش میروم. گرچه برنامه ها دائما به روز میشوند و اصلاحشان میکنم ولی پیوسته و گاها آهسته پیش میروم و همین باعث دلگرمی است. سعی هم خواهم کرد زود به زود بنویسم.

از دوستان وبلاگ نویسم بخصوص قدیمی ترها هم خواهش میکنم کامنت نگذاشتن های من را به حساب بی توجهی به مطالبتان نگذارید چرا که واقعا برخی از وبلاگهایتان از دسترسی مستقیم من خارج شده اند و دست و پا شکسته مطالبتان را از طریق فیدها میخوانم و فیدخوانها هم ابزار خوبی برای کامنت گذاشتن نیستند ولی بدانید و مطمئن باشید که همه مطالبتان را میخوانم و مثل همیشه از آنها یاد میگیرم و لذت میبرم.
From 04 Dec. 2004 - از 14 آذر 1383