صادرات نرم!

راستش این عنوان رو از خودم اختراع کردم. دیدم این روزها خیلی چیزها عنوان نرم رو یدک میکشند من هم برای اینکه از غافله عقب نمونم و بگم که کاملا آپدیت! هستم این کلمه رو استفاده کردم.
البته اگر نوشته ام را دنبال کنید میبینید که چندان هم بی ربط نیست.
جدای از اینکه چه مشکلاتی سر راه صادرات تولیدات کشورمان وجود دارد و اصولا همت دولت برای برطرف کردن موانع و تبدیل شعار به عمل چقدر جدی است و ... بنگاههای اقتصادی و تولیدی در تمامی بخشهای صنعت و کشاورزی و معدن چه وضعیتی دارند و ... به نظر من یکی از اصلی ترین راههایی که میبایستی به منظور فراهم نمودن توسعه صادرات صنعتی کشور طی نمود راه افزایش صادرات فرهنگی است. شما بخوانیدش صادرات نرم.
سرمایه غنی که ما داریم و ژاپنی ها و کره ای ها و مالزایی ها و ... نداشتند اما ترکیه داشت گرچه کمرنگ تر از مال ما بود.
تمدن غنی چندین هزار ساله ایران (حداقل آثارش را اگر بتوانیم حفظ کنیم و به یغما نرود)، موسیقی اصیل ایران، طبیعت بکر (البته جدای از مسائل سوداگرانی که به جان طبیعت افتاده اند) و مردمانی مهربان با تنوع قومی فوق العاده زیبا و آثار شگفت انگیز باستانی و ... اندوخته ها و سرمایه های اصلی هستند که هنوز به نظر من برای شناختن و شناساندن آن کیلومترها راه باید رفت.
هنر زبان مشترکی است که جدای از مرز زبانها و فرهنگها بر دل انسانها نفوذ میکند و همه آنرا درک میکنند.
به نظر من برای اینکه کالای ایرانی مقبول افتد، سوای مباحث مدیریتی که باید کیفیتها را ارتقا داد (کیفیت محصول و فرهنگ تولید و ...) و تولید را اقتصادی کرد و اقتصادی تولید کرد (هر دو مهم هستند و با هم تفاوت دارند) و ... باید بستر لازم برای پذیرش کالای ایرانی فراهم شود.
این بستر سوای مناسبات سیاسی و اقتصادی دولتها (که بسیار بسیار مهم است)، بستر ارتباط فرهنگی بین ملتهاست.
باید با موسیقی ایرانی، فیلمهای ایرانی، نقاشی ایرانی و کلا هنر ایرانی با مردمان جهان گفتگو کرد. باید این امکان فراهم شده و توسعه یابد که اهل هنر فعالیتهایشان را جهانی کنند و آثارشان به رخ همه مردم جهان کشیده شود و به موازات آن فراهم نمودن بستر رشد صنعت توریسم سرعت یابد (البته از نوع غیر دولتی آن. توریسم از جنس مردم است نه دولتها) تا مردم بیایند و بروند و ارتباط نزدیک رو در رو افزایش یابد.
(کاهش تصدی دولت در تمامی امور بخصوص اقتصاد و تجارت هم که نقل و نبات همه مجالس است و ظاهرا آب هم از آب تکان نمیخورد بسیار اهمیت دارد.)
جدای همه اینها ورزش و حرفه ای شدن آن نیز کم اهمیت تر از هنر نیست. قهرمان شدن تیمهای ورزشی ایرانی در تعداد بیشتری از رشته های ورزشی و حرفه ای شدن ورزش ایران بسیار تاثیر گذار است.
آنوقت است که دیگر نگاه ها به ایرانی جماعت دیگر هرگز نمیتواند نگاه تروریستی باشد. وقتی روح لطیف ایرانی دمیده شده در هنر، دلنواز همه عالمیان شود تاثیری که در ذهنها و دلها ایجاد میکند میتواند مقبولیت کالای ساخت همین مردم و فرهنگ را نیز به راحتی افزایش دهد.
سوای از بحث خوب یا بد بودن جدایی دین و سیاست، هرچقدر جامعه ما قدرت جذب و پذیرش دیگران را داشته باشد و مردمان با ادیان مختلف بتوانند به طور برابر و بدون تمایز از تمامی حقوق یکدیگر برخوردار باشند محیط جامعه ما بازتر و بین المللی تر خواهد بود که نتیجه آن افزایش محبوبیت بین المللی است.
به طور خلاصه اگر بخواهم بنویسم باید عرض کنم که فرهنگ و هنر به عنوان اصلی ترین کانال ارتباطی مردم میتواند تاثیر بسیار زیادی در فراهم کردن بستر حضور کالاهای ایرانی فراهم آورد. کالاهای مردمانی که به خاطر احساسات لطیفشان چنین هنرمند هستند.
چنین مردمانی دوست داشتنی بوده و کالاهای این افراد هم قاعدتا خوب و مناسب است (یعنی تقلب و کم فروشی و افت کیفیت و ... را هر گز تجربه نمیکنید).

بگذریم از اینکه ندانسته عمل کردنها و قرار گرفتن "تخصص" در درجه پایینتری نسبت به شرایط دیگر فردی باعث شده است که افراد غیر حرفه ای که فقط پول و رانت داشتند و یک شبه تاجر شدند و چه بلاهایی که بر سر اعتبار کالای ایرانی در بازارهای جهانی نیاوردند و چه واحدهای تولیدی که به خاطر واردات غلط هنوز به تعطیلی کشانده نمیشوند
به نظر من تصویر امروز اقتصاد بین المللی ما انعکاسی است از تصویر هنر و ورزش ما و اگر تصمیم به بین المللی شدن و حضور موفق جهانی برای صنعت ایران گرفته شود باید به این عرصه ها توجه ویژه ای شود.
فعلا بروم و ببینم با این همه چک برگشتی تجار معتبری که کلی خودشان طلب کار هستند چه باید بکنم. ظاهرا این بار رکود تورمی اقتصاد ما از نوع دیگری است. رکود در اقتصاد که با تورم مطالبات لاوصول و مشکوک الوصول همراه است. اگر هم بابت افت ارزش پول تقاضای پول بیشتری از بدهکارانی که ماهها پرداختشان عقب افتاده است را بکنیم نزول خوار میشویم و حرام است.

تجربه مدیریتی(همان تروک است. نمیدانم به فارسی چه بنامم): آیا میدانستید که اگر بخواهید مالیات خودتان را قسطی بپردازید برای اقساط پرداختی سود تعلق میگیرد و سودش را هم (قبلا میگفتند بهره یا نزول) متناسب با مبلغ اقساط به ازای هر ماه محاسبه کرده و از شما دریافت میکنند؟ راستی در بانکداری اسلامی به آن چه میگویند؟ ربا؟ سود؟

سال 2010 هم آمد

چه زود 2010 شد؟
انگار همین دیروز بود که میخواستیم وارد سال 2000 بشویم و نگران بودیم که اگر کامپیوترهایمان درست کار نکردند یا برنامه های حسابداری و فروشمان به هم ریختند چگونه سال را به پایان برسانیم.
حالا میبینیم که از آن زمان 10 سال گذشته است.
امیدوارم خداوند همه شما بخصوص کارآفرینان عزیز عاشق آبادانی و رشد کشورمان را 100 ساله کند و از سال جدید میلادی مردم ایران زندگی آرام و شادی را در رفاه و امنیت آغاز نموده و با فکری باز و خاطری آسوده و امیدوار، شرکتهای ایرانی را به شرکتهای صدها ساله ای تبدیل کنند که الگوی مدیریتی دنیا و بازیگران اصلی اقتصاد جهانی شوند.

رشد بازارهای مکاره در زمان رکود

کسادی بازار تقریبا یک ماهی هست که شدت یافته. همه اینها در حالی است که بهای تمام شده همچنان به خاطر افزایش بهای عوامل تولید در حال افزایش است و رکود در فروش نیز هزینه های سربار را افزایش میدهد و از آن طرف هم بازار مکاره دارد رشد میکند و کم فروشی و تقلب و ... تنها راه حلی است که برای بقای برخی شرکتها دیده میشود.
واقعیت این است که این بازار مکاره ها فقط زمانی که رکود ایجاد میشود رونق میابند چرا که در زمان رونق اقتصادی هر کسی اگر برسد سفارشات مشتریان خودش را به موقع تامین کند هنر کرده است و فقط در زمان رکود است که برای قاپیدن لقمه ای نان هر چیزی را به جای گنجشک رنگ میکنند تا به اسم قناری بفروشند. مخصوصا شرکتهایی که درگیر وامهای بانکی با نرخهای سود مناسب (برای بانکها البته) شده باشند که بیشتر در گیر این مسائل هستند.
ولی بالطبع موج عکس العمل این شرکتها گریبان ما را هم در بازار میگیرد تا جائیکه حتی برخی از مشتریان از ما میخواهند تا ماهم کم بفروشیم ولی به همان قیمت ارزان بدهیم.
حالا درست است که بازاریابی به ما میگوید خواسته مشتری را باید تامین کنیم ولی ما که نمیتوانیم در بسته 1000 عددی 850 عدد بگذاریم و به قیمت 1000 عددی بفروشیم؟ اینجا بحث اعتبار و شهرت نام تجاری پیش می آید که یا باید با یک نام تجاری در پیت و البته خارجی (شبه خارجی) جنس بنجل را با تعداد کمتر عرضه کرد (کاری که دیگران هم میکند) که این روزها شیرین هم فروش میرود! یا باید بسوزیم و بسازیم و از اعتبار نام تجاریمان پاسداری کنیم.
به نظر من دومی گرچه در کوتاه مدت برایمان هزینه دارد ولی در بلند مدت و به شرطی که خوب اطلاع رسانی کنیم به نفع ما خواهد بود. حالا این وضع کی میخواهد تغییر کند خود جای بحث دارد. فعلا که داریم میریم جلو هرچند کندتر از برنامه.

با توجه به اینکه چند روزی تا پایان مهلت تسلیم اظهار نامه مالیات ارزش افزوده باقی نمانده اولین اظهارنامه خودمان را تسلیم کردیم.
تشکیلات جدایی است و اینطور که معلوم است یکسری ممیز مالیاتی جداگانه ای برای خود دارد و دردسرهای جداگانه ای.
در همین مدت هم از حوزه مالیات بر درآمد شرکتمان دو رقم به ما اعلام کرده اند با نام دو شرکت که مشتریانمان هستند. بعد از ما خواسته اند در سال 86 بگردیم و پیدا کنیم که طی کدامین فاکتورها رقم اعلام شده آنها را دقیقا اعلام کرده ایم.
از شانس بد ما این دو شرکت از مشتریان خوب ما هستند و تعداد فاکتورهای طول سال آنها زیاد است. حالا ما باید یک به یک و اگر نشد دو به دو و اگر نشد سه به سه و ... این فاکتورها را باهم جمع کرده تا ببنیم بالاخره رقمی که آنها اعلام کرده اند با جمع کدامیک از این فاکتورها جور در می آید!! انگار که ما بیکاریم. با ناراحتی و کمی عصبانیت در اعتراض خواستم که حداقل شما که چنین رقمی را ارائه میکنید بفرمایید که از کدام فاکتورها به آن رسیده اید تا من اسنادش را ارئه کنم که متاسفانه خود ممیز مالیاتی هم فقط به برگه ای که به دستش داده اند استناد میکند و هیچ نمیداند.

حالا این جای خود بحث ایران کد هم که جای خود دارد. با توجه به اینکه قبلا برای محصولاتمان ایران کد گرفته بودیم برای کاغذهای کاربن لس هم مدتها بود که درخواست ایران کد داده بودیم. بالاخره کدها را برای کاغذهای رول و بند کاربن لس صادر کردند ولی دیدیم که جلوی اسم آنها خورده است کاغذ چاپگر!
اعتراض کردیم و پیگیر شدیم تا اینکه بالاخره رسیدیم به اینجا که میگویند حتما باید جلوی اسم آنها بنویسیم کاغذ کاربن دار!هر چقدر اصرار کردیم که کاغذ کاربن لس درست است که عملکردش شبیه به کاغذ کاربن دار است ولی کلا تفاوت خیلی زیادی با کاغذ کاربن دار دارد و اصلا از کربن برای انعکاس مطالب استفاده نمیشود و حتی تعرفه های گمرکی متفاوتی دارند نشد که نشد تا اینکه از این بحث خسته کننده کلافه شدیم و گفتم هر چه دوست دارید خودتان تعریف کنید! هنوز هم منتظریم که تعریف کنند.

توسعه خط محصول

یکی از اشکالاتی که در من وجود دارد این است که وقتی روی موضوعی متمرکز میشوم بخصوص روی توسعه محصول یا سرویسی و به سراغ بنچ مارکینگ میروم تا ببینم دیگران بخصوص برترینهای صنایع مختلف در این خصوص چه رفتاری داشته اند، ذهنم پر از ایده های جدیدی میشود که خودشان برای خودشان کلی کار جنبی دارند تا عملی و اجرایی شوند.
گرچهه کلا نظریات مختلفی وجود دارد که توسعه خط محصول را بسیار پر ریسک میدانند و حتی توصیه نمیکنند ولی به نظر من توسعه خط محصول شریان حیاتی شرکتهاست.
اگر شرکتی نتواند خط محصولش را توسعه بدهد محکوم به فنا است.
کسانی که توسعه خط محصول را محکوم میکنند اعتقاد دارند شرکت با موفقیت شدنش تخم شکستش را میکارد و وقتی در کاری سود میکند میرود سراغ محصولاتی که هیچ سودی برایش ایجاد نمیکنند که هیچ بلکه منابعش را هم هدر میدهند و بهتر است شرکتها به جای فکر کردن برای راضی نمودن همه (که به نظرشان در نهایت به ناراضی کردن همه منجر میشود) بیایند و فقط در یک زمینه خاص حرفه ای شوند.
عبارت آخر جمله را من هم قبول دارم ولی معتقدم یک شرکت برای اینکه بتواند ریسکهای کسب و کاری خودش را به واسطه تغییرات محیطی و سلیقه ای و نیازها و ... چابک نگه دارد باید بتواند به نیازهای جدید پاسخ دهد و یکی از بهترین راه حلها برای این منظور توسعه خط محصول است. چرا که چه بسا یکی از محصولات توسعه یافته بعدها جایگزین محصول اصلی شده و تامین کننده اصلی منابع مالی و سهم فروش شرکت شود.

با همه اینها مشکلی که الان با آن مواجه هستم این هستش که وقتی در این دریا شنا میکنم و شاخ و برگهای زیادی را میبینم که از چشمها دور مانده اند به دلیل محدودیتهای تامین مالی یا باید آنرا بگذارم کنار و بیخیالش شوم تا زمانی که منابع مالی برای به جریان انداختن آن را بدست آورم(که حالا ممکن است در آن زمان این ایده دیگر نو نباشد یا به درد نخورد و یا اینکه باز هم به درد بخورد) و یا اینکه با همین امکانات به سراغش بروم.
دومی را کلا خودم هم قبول ندارم. یعنی به نظرم کار ضعیف بخصوص در مرحله معرفی محصول جدید و تحریک نیازها به سمت آن و یا معرفی محصول به نیازهای موجود بسیار هزینه بر است و اگر ضعیف اجرا شود هم جذاب نخواهد بود و هم رشدش متوقف میشود.
منابع مالی هم که به این راحتی نیست. خود تامین مالی از بانکها داستانی دارد که بماند و از آن مهمتر نرخ سودی است که بانکها مطالبه میکنند. در این روزگار و اوضاع و احوال کسب و کارها سخت میشود ریسک چنین تعهداتی را پذیرفت.

پس یا باید خودم با منابع فعلی و کاستن از منابع دیگر محصولات به سراغ ارائه محصول جدید بروم که خودش مخاطراتی را به همراه دارد و یا اینکه تا فراهم شدن امکانات تولید و معرفی محصول جدید صبر کنم. شما اگر جای من بودید چه میکردید؟

به هر حال در این مهلت سعی میکنم در خصوص محصولاتی که ایده هایش به ذهنم رسیده بیشتر وبیشتر مطالعه کنم تا جزئیات بیشتری برایم آشکار گردد.

لذت سخت کوشی

کار کارخانه کاغذهای کاربن لس به دلیل حساسیتهایی که من به واسطه تجربه یا مطالعه یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم دارم مرا برخلاف آنکه قرار بود فقط مدیریت بازار را به انجام برسانم و درگیر مسائل تولید نشوم، درگیر نظم دهی به تمامی پروسه های تولید و تبدیل کاغذ در کارخانه شیراز نموده است و مجبور شده ام جزئیات بیشتری را برای مدیریت کارخانه تعریف نمایم و ابزارهای کنترلی را تدارک ببینم. این هم از خاصیت بازاریابی است که دایره آن تمامی بخشهای یک سازمان را جهت هم نوایی برای نواختن سازی که به گوش مشتری خوش بیاید را شامل میشود.
خود این چند سطر یعنی دنیایی کار بیشتر. دریایی منابع که باید مطالعه میکردم و از دل آنها چیزهایی را یاد میگرفتم و به کار میبستم.
خوشبختانه علیرغم اینکه ناچار بودم در این دو سه ماه اخیر فقط 5 ساعت در شبانه روز بخوابم و استراحت کنم ولی به نتایج بسیار خوبی دست یافته ام که علاوه بر آنکه هیچ خستگی بر تنم نمانده است بلکه امیدوارم به یاری خداوند متعال بتوانم حاصل زحمات را در ماههای آتی برداشت نمایم.
اگر همه چیز آنطوری که من تصور میکنم پیش برود بی شک در زمینه کاغذهای کاربن لس نام تجاری مان در آینده نزدیک به خوشنام ترین و با کیفیت ترین نام تجاری در کاغذهای کاربن لس منطقه تبدیل خواهد شد. البته به شرطی که بتوانیم در بازار منطقه نیز حضور داشته باشیم وگرنه مجبوریم علیرغم اینکه کیفیتمان در منطقه شماره یک خواهد بود فقط در بازار کشورمان فعالیت نماییم.
در زمینه تولید کاغذهای کامپیوتر نیز گامهای جدید بزرگتری برداشته ایم و برنامه های بزرگتری نیز در سر دارم که فقط امیدوارم بتوانم برنامه ها را به خوبی پیش ببرم.
خودم از سخت کوشی خودم خوشم می اید و از اینکه کارهای بزرگی را به خوبی پیش میبرم راضی هستم. به هر حال واقعیت این است که امروز در شرایطی پیشتاز هستیم و بنچ مارک میشویم که برخی از دنباله روهای ما به مراتب از توانایی و امکانات بهتری نسبت به ما برخوردار هستند که نتوانسته اند به خوبی با مهره هایشان بازی کنند. من فکر میکنم دلیل این اتفاق این بوده است که به مراتب و بیش از دیگران نسبت به شناخت و بررسی دائمی منابع و امکاناتمان و برنامه ریزی برای آنها و ارزیابی مستمر آنها بخصوص توجه به جزئیات حساسیت داشته ام.
به قول یکی از نزدیکان انگار گره کور کارهایمان امسال باز شده است و بر خلاف سالهای گذشته اتفاقات خوب یکی پس از دیگری برایمان پیش می آید (بزنم به تخته)
برنامه های قبلی که اواخر سال قبل و اوایل امسال به آنها اشاره نموده بودم به دلیل دست تنها بودنم کند ولی خیلی خوب پیش میرود. هرچند کند پیش رفته ام ولی گامها اساسی و ریشه ای است و برداشت از آنها انشاا... سالها تداوم خواهد داشت. برخی از اقداماتی که در سر دارم در صورت پیاده سازی به صورت انفجاری عمل خواهد نمود که برای کنترل آن مجبور هستم صبور باشم تا توانایی های شرکتم افزایش یابد و بعد اقدامات مربوط به اجرای آنها را آغاز نمایم. نمیخواهم بیش از توانمان باری را بردارم که فردا خدای ناکرده نتوانم پیامدهایش را جبران کنم.

اواخر هفته قبلی به دعوت یکی از دوستانم که مسئولیت هدایت سکان بازاریابی یکی از شرکتهای موفق را بر عهده گرفته است یک سخنرانی دو ساعته داشتم در خصوص تفکر سیستمی و نقش آن در بازرایابی و همچنین بررسی های مثالهایی از بازاریابی دیجیتال.
مطالبی که به آنها پرداختم حاوی نکات بسیار ریز و اصطلاحا تروکهای رهبری بود که واقعا میطلبید ساعتها در خصوص یکایک آنها با مثالهای عینی بیشتری به صورت تعامل دوطرفه پرداخته شود ولی متاسفانه وقت تنگ بود و برنامه من هم یک سخنرانی بود و نمیشد انتظار زیادی از آن داشت.
ولی از آنجائیکه نکاتی که ارائه شد از نظر خودم نکات بسیار ریز و ظریفی بودند که صرفا جهت ایجاد یک تلنگر در ذهن و نگرش مدیران عامل و مدیران فروش و بازاریابی به منظور رساندن پیام کلی اینکه باید جور دیگر نگاه کرد تنظیم شده بودند بی مناسبت ندانستم که آنرا از طریق وبلاگ در اختیارتان قرار دهم.
گرچه با تماشای آنها مطالب زیادی ممکن است منتقل نشود و توضیحات جانبی هر اسلاید بسیار ضروری میباشند و واقعا همانطور که گفتم این توضیحات هر کدام به بحثهای مفصلی نیاز دارند ولی به هر حال کاچی بهتر از هیچی.
این فایل را میتوانید از داخل باکس فایلخانه در ستون دوم وبلاگم دریافت نمایید.

دوره بازاریابی دیجیتال

به لطف آقای دکتر آزادی که مسئولیت خانه مدیران را بر عهده دارند از من دعوت شده است تا دوره آموزش حرفه ای بازاریابی دیجیتال را که قرار است ظرف مدت 6 ساعت در بعد از ظهر روز سه شنبه 22 دی ماه در خانه مدیران برگزار شود تدریس نمایم.
این دوره اولین دوره رسمی بازاریابی دیجیتال است که در کشور برگزار خواهد شد و خوشحالم که اولین آنرا در سازمان مدیریت صنعتی برگزار میکنم

در آگهی این دوره هدف از برگزاری آنرا چنین عنوان نموده ام که:

"اینترنت، موبایل و سایر ابزارهای دنیای دیجیتال هر روز بیشتر از قبل و با سرعت بسیار زیاد و در عین حال بی سر و صدا بر روی جنبه های مختلفی از زندگی روزمره انسانها تاثیر گذار بوده اند و انسان اجتماعی به واسطه شبکه های مجازی اجتماعی بیش از گذشته توانسته است در سراسر دنیا و فارغ از هر نوع مسافت جغرافیایی یا فاصله های تعریف شده بشری با افرادی که به هر نوعی در هر زمینه ای دارای وجوه مشترک میباشند ارتباط برقرار نموده و در اجتماعات محتلف مشارکت نماید. به طوری که امروزه هر فردی که به یکی از ابزارهای ارتباطی اینترنتی دسترسی داشته باشد خود به مانند یک رسانه پویا عمل نموده و میتواند اظهار نظرهای خود در مورد عملکرد هر محصول یا خدمت و یا وقایع و رخدادهای پیرامون خود را حتی قبل از رسانه های متعارف به سمع و نظر میلیونها نفر در سراسر جهان برساند.
با توجه به اهمیت اثبات شده Word of Mouth یا تبلیغات دهان به دهان، تبدیل شدن هر فرد به یک رسانه، پارادایم جدیدی را در بازاریابی به نام بازاریابی از درون (inbound marketing) شکل داده است که بنگاههای اقتصادی را همزمان با چالشها و فرصتهای جدیدی در امر بازاریابی و فروش مواجه مینماید طوری که امروزه بازاریابی دیجیتال به عنوان اصلی ترین ابزار در پارادایم جدید میرود که به دپارتمان مهمی با ترکیبی از مسئولیتهای مدیریت بازاریابی و مدیریت روابط عمومی تبدیل شده و مدیریت نام تجاری بیش از گذشته فعالیتهای اصلی سازمان و زیر مجموعه های آن را جهت بخشد.
مديران و كارشناسان واحدهاي مختلف خصوصا بازاریابی و روابط عمومی، طي شركت در این برنامه با مثالهای متعدد جاری، پارادایم جدید ناشی از حضور ابزارهای دیجیتال که تاثیرات بسیاری در دنیای فروش و بازاریابی و بخصوص مدیریت نام تجاری و مدیریت ارتباط با مشتری ایجاد نموده است آشنا میگردند تا بتوانند جایگاه نام تجاری خود را بیش از پیش ارتقا بخشند."


پ.ن.: تاریخ برگزاری این دوره به 29 دی ماه تغییر یافته است. برای ثبت نام میتوانید با خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی تماس بگیرید 22043005 - www.imi.ir


پ.ن.2:امروز ظهر همکلاسان دختر دبستانی ام به خاطر دستور العمل جدید غمگین و برخی نیز با چشمانی اشک آلود به خانه برگشته بودند. قضیه هم از این قرار است که در مدرسه به آنها گفته اند اگر هر کسی کیف یا جلد دفتر یا یکی از لوازم تحریرش تصویری از دختری با موهای طلایی داشته باشد و با خودش به مدرسه بیاورد آنرا به سطل آشغال می اندازیم!! یا آنرا نیاورید مدرسه و یا اگر بیاورید باید موهایش را ماژیک سیاه کنید تا دیده نشود.
دختر بچه ها هم که علاقه خاصی به عروسکها و تصاویر این دختران موطلایی دارند(باربی و سیندرلا و ...) ناراحت بودند که مجبورند از آنها جدا شوند. خانواده ها هم معترض بودند که با این هزینه های سنگین زندگی چگونه از عهده هزینه مجدد برای تهیه یک سری دیگر لوازم تحریر بر بیایند.

پ.ن.3: ظاهرا اختلافات مجلس و دولت هم بر سر پولی که با هدفمند کردن یارنه ها در جیب دولت میماند حل شد و با ایجاد شرکتی که امیدوارم سهامدارانش مردم باشند این مسئله هم به خوبی و خوشی حل شد.
From 04 Dec. 2004 - از 14 آذر 1383