چقدر این موضوع امنیت اطلاعات داغ شد
برخی معتقدند و نگرانی اصلی آنها این است که ممکن است به همه مسائل جانبی و اصلی و فرعی و کناری و بالا و پایین مسئله فکر شود بجز موضوع امتیت و حفاظت از اطلاعات یا بهتره بگم بانک اطلاعات.
عرض من هم اینه که از کجا معلوم نشده؟ چرا فکر میکنید شاید به این موضوع فکر نشده؟
مگر اطلاعات سجل تا به حال لو رفته؟
ولی الان خودم میگم چرا فکر میکنیم فکر نشده:
درسته اطلاعات سجل لو نرفته (یا شاید ما خبری در موردش نشنیدیم) ولی اطلاعات اینماد که قبلا لو رفته. همه میدونیم که رفته برای همین هم نگرانیم که فردا اطلاعات قابل تفکیک و قابل سورت شدن همه خریدهای آنلاین که قراره یکجا جمع بشه لو بره
اصلا چرا فکر کنیم لو نمیره؟ کی میگه لو نمیره؟ کی میگه نفوذ یا نشر ناشی از بی کفایتی اتفاق میافته و کی میگی تنها تهدید اینه؟
چرا فکر کنیم اگر به همه عناصری که برای امن کردن اطلاعات لازمه پرداخته بشه، پرداخته بشه، باز هم اطلاعات امن هستند؟
مگه شایعه نشد (تکذیب هم نشد آخرش) آرشیو صدا و سیما فروخته شد؟
مگر برای دسترسی به اطلاعات لازمه حتما نفوذ صورت بگیره؟
طرف میاد آش رو با جاش میبره دیگه نفوذ چرا؟
مگر نبود کارمند انیاک بود کجا بود همه رو ریخت رو اینترنت؟
امنیت به نظرم فقط سایبری نیست.
اینجاست که کلا اصل مسئله تمرکز اطلاعات میره زیر سوال
اینجاست که نگران میشیم نکنه به جای راهکارهای ساده، اینمادیکه اصلا برای چیز دیگری بود تبدیل بشه به تمرکز اطلاعات همه فروشگاههای آنلاین روی یک سیستم قابل نفوذ یا قابل فروش!
همین الان هم سازمان امور مالیاتی داره به بانکها وصل میشه تا تراکنشهای همه رو رصد کنه. این رو چی بگیم؟ صندوقها باید مکانیزه بشن که قابل رصد بشن که فرار مالیاتی کاهش پیدا کنه. این رو چی بگیم؟
راستی خود اینماد چرا گواهی امیتی یا مجوزی چیزی نباید داشته باشه؟ ما از کجا بدونیم این سازمان یا اون سازمان مجازه و جوازهای لازم امتیت سایبری و پدافند عامل و غیر عامل و ... رو داره یا نداره؟ نباید بره خودش مجوز بگیره؟ چرا مجوزها برای کسب و کارهای آنلاین باید فقط باشه؟
اصلا اینماد که یک سازمانه (اولش بخش خصوصی نبود راستی؟ هنوز هم هست؟) هیچ فرض بگیریم خود یک وزارتخانه، صرفا وزارتخانه بودن دلیل بر این میشه که مجازه اطلاعات رو گردآوری و نگهداری کنه؟ شرایط گردآوری و نگهداری داده ها رو نباید کسب کنه یا ثابت کنه که داره؟ کی باید به اینها بپردازه؟ وزارت ارتباطات باید به این امور بپردازه یا یک کمیته ای چیزی نباید برای این امور به ما اطمینان خاطر بده؟
الان اصلا من دفاع کردم یا نقد؟ :) البته که اصلا دفاع نکردم
با هر چه که جلوی جریان امن و روان کسب و کاری رو بگیره مخالفم
برای امن کردن لازم نیست کنترل رو زیاد کنیم یا هی مجوز و امضا سر راه بگذاریم
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
گاه نوشته ها و نیز بازنشر خودکار از کانال تلگرامی @AlirezaMojahedi تجارت الکترونیکی
کسب و کار اینترنتی، مدیریت کسب و کار و رهبری
۱۳۹۸/۰۵/۱۴
eBiz's Post
پیرو این پست بد نیست بیشتر با عبارت KYC که مخفف Know your customer است و برخی معتقدند در اصل know your client است مطالعه کنید.
فلسفه ساده است. نیازی به تشکیلات درست کردن ندارد.
ضمن آنکه این موضوع کاملا بانکی است، خود کسب و کارهای سالم هم دنبالش هستند.
PII یا Personally identifiable information یکی از برنامه هایی است که در آمریکا جزو برنامه های CIP یا همان Customer Identification Program برای بانکها و سازمانهای انتقال پول و بیشتر برای هدف پولشویی و کنترل تروریسم تعریف شده است.
به هر حال در سیستم سالم کلاهبردارها هستند که مشکل ایجاد میکنند. برای آن هم در جامعه ما راهکار و مجوزهای بیشماری تعریف شده است که عملا ظاهرا کاری پیش نمیبرند جز اینکه جلوی دست و پای کسب و کارهای سالم را میگیرند.
یکی از علتهایش این است که به موضوع ریشه ای و جامع نگاه نمیشود و بیشتر نگاهها به مسائل از نوع نگاههایی تا نوک دماغ است
در همه جای دنیا مسئله اصلی هم پول شوئی، خالی شدن حسابهای بانکی و از همه مهمتر سرقت هویت است. همان چیزهایی که در جوامع با درجه فساد بالا، خیلی تمایلی به پیاده شدن راهکارهایش دیده نمیشود.
برای همین هم در دنیا! به جای آنکه بروند سراغ کسب و کارها، رفته اند سراغ جاهایی که در نهایت پول رد و بدل میشود. مثل بانکها. رمزهای دو مرحله ای یکی از راهکارهایی است که اینطور مواقع مانع از کلاهبرداریهای اینترنتی برای خالی کردن حسابهای بانکی میشود.
در عابر بانکها عنصر فیزیکی خود کارت کمی مانع از این میشود که کسی ادعا کند مورد کلاهبرداری واقع شده ولی در پرداختهای آنلاین و مجازی، چون خود کارت نیست، جایگزینهایی نظیر رمز دو مرحله ای راه حلی ساده برای مشکل پیجیده محسوب میشوند.
سعی میکنم بیشتر به آن بپردازم. تا شما در ویکی پدیا آنرا میخوانید و با راه حلهای دیگر کشورها آشنا میشوید https://en.wikipedia.org/wiki/Know_your_customer من به کارهایم برسم و برگردم در موردش بیشتر بنویسم
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
فلسفه ساده است. نیازی به تشکیلات درست کردن ندارد.
ضمن آنکه این موضوع کاملا بانکی است، خود کسب و کارهای سالم هم دنبالش هستند.
PII یا Personally identifiable information یکی از برنامه هایی است که در آمریکا جزو برنامه های CIP یا همان Customer Identification Program برای بانکها و سازمانهای انتقال پول و بیشتر برای هدف پولشویی و کنترل تروریسم تعریف شده است.
به هر حال در سیستم سالم کلاهبردارها هستند که مشکل ایجاد میکنند. برای آن هم در جامعه ما راهکار و مجوزهای بیشماری تعریف شده است که عملا ظاهرا کاری پیش نمیبرند جز اینکه جلوی دست و پای کسب و کارهای سالم را میگیرند.
یکی از علتهایش این است که به موضوع ریشه ای و جامع نگاه نمیشود و بیشتر نگاهها به مسائل از نوع نگاههایی تا نوک دماغ است
در همه جای دنیا مسئله اصلی هم پول شوئی، خالی شدن حسابهای بانکی و از همه مهمتر سرقت هویت است. همان چیزهایی که در جوامع با درجه فساد بالا، خیلی تمایلی به پیاده شدن راهکارهایش دیده نمیشود.
برای همین هم در دنیا! به جای آنکه بروند سراغ کسب و کارها، رفته اند سراغ جاهایی که در نهایت پول رد و بدل میشود. مثل بانکها. رمزهای دو مرحله ای یکی از راهکارهایی است که اینطور مواقع مانع از کلاهبرداریهای اینترنتی برای خالی کردن حسابهای بانکی میشود.
در عابر بانکها عنصر فیزیکی خود کارت کمی مانع از این میشود که کسی ادعا کند مورد کلاهبرداری واقع شده ولی در پرداختهای آنلاین و مجازی، چون خود کارت نیست، جایگزینهایی نظیر رمز دو مرحله ای راه حلی ساده برای مشکل پیجیده محسوب میشوند.
سعی میکنم بیشتر به آن بپردازم. تا شما در ویکی پدیا آنرا میخوانید و با راه حلهای دیگر کشورها آشنا میشوید https://en.wikipedia.org/wiki/Know_your_customer من به کارهایم برسم و برگردم در موردش بیشتر بنویسم
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
eBiz's Post
دوست عزیزم جناب آقای طالبی پستی منتشر کرده اند در اینجا https://t.me/kar_kasb/10273 که بخشی از متن اصلی ایشان را ذکر میکنم که بتوانم به موضوع بپردازم. اصلا مطلب را در کانال ایشان در همین لینک بالا بخوانید:
"...
برای احراز هویت، این طور که از شواهد و قرائن و توضیحات رسیده بر میآید قرار است افراد برای ثبتنام در هر سایتی، برای احراز هویت باید در سایت مرکز توسعه تجارت الکترونیک ثبتنام کنند.
... علاوه بر اینکه سوابق نشان میدهد در کشور ما اصولا بحث امنیت دادههای مردم و حریم خصوصی اصولاً آنگونه که باید و شاید ... مورد توجه نبوده، ذات این کار کلّ حریمِ خصوصی کسب و کارها را هم تهدید میکند.
..."
برخی به اشتباه چنین برداشت کرده اند که (شاید هم من اشتباه میکنم و برداشت آنها درست است) اعتراض ایشان به متمرکز شدن اطلاعات است.
در حالیکه چنین بر می آید که ایشان به خطر افتادن اطلاعات همه مشتریان از یک مرکز را تهدید میدانند.
همین الان هم به بهانه هایی نظیر تعویض کارت ملی و تک برگی شدن سند و تعویض دسته چک و ... همه اطلاعات فردی همه ما نه تنها به روز میشود بلکه روز به روز یکپارچه هم میشود.
پس موضوع تجمع اطلاعات در یک مرکز نیست. موضوع عدم اطمینان به نشت یا بدتر از آن فروش اطلاعات است.
متاسفانه سوابق بدی از این موضوع را تجربه کرده ایم. نگرانی کاملا به جاست.
اما از طرفی موضوعی که هست اینه که اخیرا بسیاری از کسب و کارها، به دلیل موضوع عدم شناخت هویت مشتریانشان، دچار مشکل شده اند و سایتشان فیلتر شده و یا برای مدتها نعطیل بوده اند. داستان شیپور و دیوار و ... را که همه شنیده اید. صدای کوچکترها رسانه ای نشد البته.
پس اگر به هر بهانه ای قرار باشد دیگر هیچ نهاد و سازمان دولتی و حکومتی نتواند به خاطر هویت یک خرید از یک سایتی، کل آن سایت را ببندد و معطلش کند و خسارت بزند و آخرش هم نه جبران خسارتی و نه چیزی و جلوی این کار گرفته شود باز اتفاق مثبت و خوبی است.
ولی راهکارهای KYC یا همان اینکه سایتها باید مشتریان خودشان را بشناسند این نیست که مشتریان سایتها بروند در جای دیگری ثبت نام کنند و برگردند. اصلا تمام تلاشها و مزیتهای رقابتی ایکامرسها در کاهش فرایندها و قدمهای یک فرایند است تا سرعت و سهولت را هدیه کنند
پاراگراف اولی که نقل کرده ام خودش موضوع مهمی است. قطعا با API و ارتباط بین سایتی هم میتوان اطلاعات مشتریان جدید را فرستاد روی آن مرکز یا از آن مرکز فراخوانی کرد و نیازی نیست مشتری برود در جایی دیگر حتی برای یکبار ثبت نام کند.
همین الان هم حتی نیاز به تکمیل فرم ثبت نام نیست و میتوان با یک کلیک اطلاعات هویتی را از گوگل یا فیسبوک گرفت و فرم را برای مشتری پر کرد و ثبت نامش را کامل کرد.
این GDPR و استانداردهایی که برای این موضوع هست را برای چه ساخته اند؟
چرا باید برای هر کاری روش سخت کار رو پیش بگیریم و تلاش کنیم چرخ را از ابتدا اختراع کنیم؟
اصلا چرا فکر میکنید همه مشتریان یک سایت کاربرانش ایرانی هستند یا حتی مقیم ایران؟
تازه باور کنید این اول کار است.
با همین قدم کلی فرایند و مجوز و مسائل و داستان دیگر هم پشت سرش می آید.
ما به جای آنکه بیاییم KYC را ترویج بدهیم که هم صاحبان کسب و کارهای آنلاین بدانند که چرا و بدانند که چگونه باید این کار انجام شود و دیگر اصلا نیازی به این طور برنامه هم نیست، لقمه را دور دهان میگردانیم
یاد داستان آن مورچه و کار در جنگل افتادمپ
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
"...
برای احراز هویت، این طور که از شواهد و قرائن و توضیحات رسیده بر میآید قرار است افراد برای ثبتنام در هر سایتی، برای احراز هویت باید در سایت مرکز توسعه تجارت الکترونیک ثبتنام کنند.
... علاوه بر اینکه سوابق نشان میدهد در کشور ما اصولا بحث امنیت دادههای مردم و حریم خصوصی اصولاً آنگونه که باید و شاید ... مورد توجه نبوده، ذات این کار کلّ حریمِ خصوصی کسب و کارها را هم تهدید میکند.
..."
برخی به اشتباه چنین برداشت کرده اند که (شاید هم من اشتباه میکنم و برداشت آنها درست است) اعتراض ایشان به متمرکز شدن اطلاعات است.
در حالیکه چنین بر می آید که ایشان به خطر افتادن اطلاعات همه مشتریان از یک مرکز را تهدید میدانند.
همین الان هم به بهانه هایی نظیر تعویض کارت ملی و تک برگی شدن سند و تعویض دسته چک و ... همه اطلاعات فردی همه ما نه تنها به روز میشود بلکه روز به روز یکپارچه هم میشود.
پس موضوع تجمع اطلاعات در یک مرکز نیست. موضوع عدم اطمینان به نشت یا بدتر از آن فروش اطلاعات است.
متاسفانه سوابق بدی از این موضوع را تجربه کرده ایم. نگرانی کاملا به جاست.
اما از طرفی موضوعی که هست اینه که اخیرا بسیاری از کسب و کارها، به دلیل موضوع عدم شناخت هویت مشتریانشان، دچار مشکل شده اند و سایتشان فیلتر شده و یا برای مدتها نعطیل بوده اند. داستان شیپور و دیوار و ... را که همه شنیده اید. صدای کوچکترها رسانه ای نشد البته.
پس اگر به هر بهانه ای قرار باشد دیگر هیچ نهاد و سازمان دولتی و حکومتی نتواند به خاطر هویت یک خرید از یک سایتی، کل آن سایت را ببندد و معطلش کند و خسارت بزند و آخرش هم نه جبران خسارتی و نه چیزی و جلوی این کار گرفته شود باز اتفاق مثبت و خوبی است.
ولی راهکارهای KYC یا همان اینکه سایتها باید مشتریان خودشان را بشناسند این نیست که مشتریان سایتها بروند در جای دیگری ثبت نام کنند و برگردند. اصلا تمام تلاشها و مزیتهای رقابتی ایکامرسها در کاهش فرایندها و قدمهای یک فرایند است تا سرعت و سهولت را هدیه کنند
پاراگراف اولی که نقل کرده ام خودش موضوع مهمی است. قطعا با API و ارتباط بین سایتی هم میتوان اطلاعات مشتریان جدید را فرستاد روی آن مرکز یا از آن مرکز فراخوانی کرد و نیازی نیست مشتری برود در جایی دیگر حتی برای یکبار ثبت نام کند.
همین الان هم حتی نیاز به تکمیل فرم ثبت نام نیست و میتوان با یک کلیک اطلاعات هویتی را از گوگل یا فیسبوک گرفت و فرم را برای مشتری پر کرد و ثبت نامش را کامل کرد.
این GDPR و استانداردهایی که برای این موضوع هست را برای چه ساخته اند؟
چرا باید برای هر کاری روش سخت کار رو پیش بگیریم و تلاش کنیم چرخ را از ابتدا اختراع کنیم؟
اصلا چرا فکر میکنید همه مشتریان یک سایت کاربرانش ایرانی هستند یا حتی مقیم ایران؟
تازه باور کنید این اول کار است.
با همین قدم کلی فرایند و مجوز و مسائل و داستان دیگر هم پشت سرش می آید.
ما به جای آنکه بیاییم KYC را ترویج بدهیم که هم صاحبان کسب و کارهای آنلاین بدانند که چرا و بدانند که چگونه باید این کار انجام شود و دیگر اصلا نیازی به این طور برنامه هم نیست، لقمه را دور دهان میگردانیم
یاد داستان آن مورچه و کار در جنگل افتادمپ
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
۱۳۹۸/۰۵/۱۰
eBiz's Post
اگر قصد دارید وب سایت درست کنید این سری از فایلهای صوتی در مورد راه اندازی وب سایت و مسائل قرارداد و اجرا و ... که جناب آقای عادل طالبی منتشر کرده اند شنیدنی است و نکات آموزنده خوبی مبتنی بر تجربه در آن پیدا میکنید که توصیه میکنم گوش کنید.
در کانال ایشان از این لینک شروع کنید و پشت سر هم کل 5 قسمت را دنبال کنید:
https://t.me/kar_kasb/10256
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
در کانال ایشان از این لینک شروع کنید و پشت سر هم کل 5 قسمت را دنبال کنید:
https://t.me/kar_kasb/10256
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
۱۳۹۸/۰۵/۰۹
eBiz's Post
هفتم مرداد ایشان از دنیا رخت بربستند
روحشان شاد
پیشنهاد میکنم سری ویدئو مستندی که در مورد ایشان ساخته شده و در این پست قبلی ام که به آن ریپلای کرده ام را ببینید
#ویدئو #کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
روحشان شاد
پیشنهاد میکنم سری ویدئو مستندی که در مورد ایشان ساخته شده و در این پست قبلی ام که به آن ریپلای کرده ام را ببینید
#ویدئو #کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
۱۳۹۸/۰۵/۰۸
eBiz's Post
خیلی وقتها پیش می آید که به بهانه ای در این خصوص صحبت میکنم. توصیه ای به دوست یا مصاحبتی در جمع. دیدم بد نیست با شما هم در میان بگذارم
آنچه در پی می آید رویکرد من است به این مفاهیم.
جدای از ترجمه غلطی که از Fail برای عبارت شکست استفاده میکنیم، اصولا شکست یک مفهوم ذهنی است و تا زمانی که اثرات آنرا برای اصلاح بکار بریم عینی نمیشود.
این فلسه من است. دعوت میکنم آنرا بخوانید روی آن بیندیشید.
ما در واقعیت چیزی به اسم شکست نداریم.
آنچه که ازش به عنوان شکست یاد میکنیم نقطه مقابل موفقیت نیست. بلکه یک توقف کامل است.
اگر منظور ما این است که یک تعریف را، یک عدم موفقیت را در مقابل موفقیت قرار دهیم، تا زمانی که این عدم موفقیت، منجر به توقف ما نشده و تا زمانی که از ادامه دادن منصرف نشده ایم، هنوز حرکت در مسیر موفقیت محسوب میشود.
خود این عدم موفقیتها که ما آنها را نقطه مقابل موفقیت تعریف میکنیم در اصل انعکاس نتیجه است.
یک فیدبک است و بس.
نباید منصرف شد.
نباید هم بر طبل جهالت کوبید و چشم و گوش بسته اصرار کنیم که مرغ یک پا دارد و راه درست همین است که من انتخاب کرده ام.
بلکه نقطه ای است برای باز اندیشیدن. باز طراحی و ارزیابی مجدد (برای اینکه از سه چیز مطمئن شویم: یک اینکه اصالت هدفمان هنوز باقی است و هنوز آن هدف برای ما معتبر است، دو اینکه اصالت نیاز به رسیدن به آن هدف هنوز باقی است و هنوز لازم است به آن برسیم، و سوم اینکه راه و مسیر ما درست است). اینجاست که عدم موفقیتها، یکی پس از دیگری راهی را میساند که ما را به موفقیت میرساند.
بعضی وقتها هم هست که آن چیزی که ما آنرا به عنوان موفقیت تعریف کرده ایم در اصل خودش یک عدم موفقیت است که در بازه زمانی طولانی تر، و چه بسا که در اندازه بسیار بزرگتری برایمان پیش خواهد آمد.
ولی چون الان، که نسبت به فردا دانش کمتری داریم و بینش ما محدودتر است، نمیتوانیم گامهای بعد از دست یابی به آنچه که آنرا موفقیت تعریف میکنیم را برای خودمان آشکار کنیم، آنرا برای خودمان حد کمال تعریف کرده و برای خودمان نقطه موفقیت تعریف میکنیم. در اصل نسبت به وجود آن عدم موفقیت، در جلد موفقیت، ناآگاه و جاهلیم و با رسیدن به آن نقطه، موفق میشویم که خودمان را ناموفق کنیم.
خیلی وقتها هیچ فکر نمیکنیم که بعد از رسیدن به آن موفقیت شرایط چه تغییری خواهد کرد و ما برای ماندن در آن شرایط موفقیت باید چه چیزها و تغییراتی را لحاظ کنیم.
فراموش نکنید که موفق ماندن به مراتب سختتر از موفق شدن است.
چه بسیارند شرایطی که وقتی به شکست و توقف کامل رسیده ایم، یا درنقاط عدم موفقیت در جمع بندی ارزیابی ها به اشتباه بودن آن پی برده ایم، بعد از یک بازه زمانی نسبتا طولانی مدت، خودمان به این نتیجه رسیده ایم که چه خوب شد که آن موقع به آن نقطه ای که فکر میکردم موفقیت است نرسیدم!! الان که در زمان آینده تری هستم میبینم که آن هدف چقدر اشتباه بود.
چز اینطور شد؟
مگر فکر نمیکردیم که آن بهترین است؟
دلیلش این است که اگر دیروزها به آن عدم موفقیتها نمیرسیدیم، امروزها به این بینش و تجربه نرسیده بودیم.
پس از عدم رسیدن به نقطه فرضی موفقیت ناراحت نشوید. مجددا خوب اندیشه کنید و اگر همه چیز درست است به راه خودتان ادامه دهید. این بار با تلاشی بیشتر و مصمم تر و با تمام توان.
چه بسا اتفاقاتی که در راه رسیدن به این نقطه فرضی موفقیت برای شما پیش می آید بتواند تصویر موفقیت واقعی را برای شما روشن کند و شما به موفقیتتان افتخار کنید.
فراموش نکنیم که در کنار 5 عامل ابر و باد و مه و خورشید و فلک، که در کارند که تو نانی به کف آری و به غفلت مخوری، 3 عامل جبر، اختیار و شانس هم در کارند که موفق نشویم.
جبر که معلوم است چیست. تحریمها، سوء مدیریتها و ... ار عهده من خارج بوده است و ما موقع تولد کشور مقصد را انتخاب نکرده ایم. نه جغرافیایش را، نه دین مردمانش را و نه فرهنگش را و نه ...
شانس یا تقدیر یا هر آنچه میخوانیدش، نتیجه اتفاقاتی است که به دلایل مختلف باعث میشوند به دلایل غلط ببیازیم و یا به دلایل غلط ببریم. تنها تاثیری که میتوانیم روی جنبه منفی آن بگذاریم این است که بیشتر و بیشتر تمرین کنیم یا احتمال رخدادن باخت به دلایل غلطش را کاهش دهیم
اختیار هم چیزی نیست جز قدرت تصمیم گیری و انتخاب ما. بدون کسب دانش، بدون وسعت نظر و دید بلند مدت، بدون مشورت، بدون آگاهی، قطعا تصمیمی که میگیریم پر از اشتباه است که میشد جلوی آنرا گرفت.
پس خوب اطلاعات کسب کنید، به توانمندی و علایق خودتان در مورد رسیدن به آن هدف توجه کافی بکنید و سپس، با تمام توان برای رسیدن به آن تلاش کنید
از موفقی پرسیدند چرا اینقدر موفق هستی؟
گفت برای آنکه تجربه زیادی دارم
پرسیدند چطور این همه تجربه را کسب کرده ای؟
گفت از بس که نا موفق شدم و شکست خوردم
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
آنچه در پی می آید رویکرد من است به این مفاهیم.
جدای از ترجمه غلطی که از Fail برای عبارت شکست استفاده میکنیم، اصولا شکست یک مفهوم ذهنی است و تا زمانی که اثرات آنرا برای اصلاح بکار بریم عینی نمیشود.
این فلسه من است. دعوت میکنم آنرا بخوانید روی آن بیندیشید.
ما در واقعیت چیزی به اسم شکست نداریم.
آنچه که ازش به عنوان شکست یاد میکنیم نقطه مقابل موفقیت نیست. بلکه یک توقف کامل است.
اگر منظور ما این است که یک تعریف را، یک عدم موفقیت را در مقابل موفقیت قرار دهیم، تا زمانی که این عدم موفقیت، منجر به توقف ما نشده و تا زمانی که از ادامه دادن منصرف نشده ایم، هنوز حرکت در مسیر موفقیت محسوب میشود.
خود این عدم موفقیتها که ما آنها را نقطه مقابل موفقیت تعریف میکنیم در اصل انعکاس نتیجه است.
یک فیدبک است و بس.
نباید منصرف شد.
نباید هم بر طبل جهالت کوبید و چشم و گوش بسته اصرار کنیم که مرغ یک پا دارد و راه درست همین است که من انتخاب کرده ام.
بلکه نقطه ای است برای باز اندیشیدن. باز طراحی و ارزیابی مجدد (برای اینکه از سه چیز مطمئن شویم: یک اینکه اصالت هدفمان هنوز باقی است و هنوز آن هدف برای ما معتبر است، دو اینکه اصالت نیاز به رسیدن به آن هدف هنوز باقی است و هنوز لازم است به آن برسیم، و سوم اینکه راه و مسیر ما درست است). اینجاست که عدم موفقیتها، یکی پس از دیگری راهی را میساند که ما را به موفقیت میرساند.
بعضی وقتها هم هست که آن چیزی که ما آنرا به عنوان موفقیت تعریف کرده ایم در اصل خودش یک عدم موفقیت است که در بازه زمانی طولانی تر، و چه بسا که در اندازه بسیار بزرگتری برایمان پیش خواهد آمد.
ولی چون الان، که نسبت به فردا دانش کمتری داریم و بینش ما محدودتر است، نمیتوانیم گامهای بعد از دست یابی به آنچه که آنرا موفقیت تعریف میکنیم را برای خودمان آشکار کنیم، آنرا برای خودمان حد کمال تعریف کرده و برای خودمان نقطه موفقیت تعریف میکنیم. در اصل نسبت به وجود آن عدم موفقیت، در جلد موفقیت، ناآگاه و جاهلیم و با رسیدن به آن نقطه، موفق میشویم که خودمان را ناموفق کنیم.
خیلی وقتها هیچ فکر نمیکنیم که بعد از رسیدن به آن موفقیت شرایط چه تغییری خواهد کرد و ما برای ماندن در آن شرایط موفقیت باید چه چیزها و تغییراتی را لحاظ کنیم.
فراموش نکنید که موفق ماندن به مراتب سختتر از موفق شدن است.
چه بسیارند شرایطی که وقتی به شکست و توقف کامل رسیده ایم، یا درنقاط عدم موفقیت در جمع بندی ارزیابی ها به اشتباه بودن آن پی برده ایم، بعد از یک بازه زمانی نسبتا طولانی مدت، خودمان به این نتیجه رسیده ایم که چه خوب شد که آن موقع به آن نقطه ای که فکر میکردم موفقیت است نرسیدم!! الان که در زمان آینده تری هستم میبینم که آن هدف چقدر اشتباه بود.
چز اینطور شد؟
مگر فکر نمیکردیم که آن بهترین است؟
دلیلش این است که اگر دیروزها به آن عدم موفقیتها نمیرسیدیم، امروزها به این بینش و تجربه نرسیده بودیم.
پس از عدم رسیدن به نقطه فرضی موفقیت ناراحت نشوید. مجددا خوب اندیشه کنید و اگر همه چیز درست است به راه خودتان ادامه دهید. این بار با تلاشی بیشتر و مصمم تر و با تمام توان.
چه بسا اتفاقاتی که در راه رسیدن به این نقطه فرضی موفقیت برای شما پیش می آید بتواند تصویر موفقیت واقعی را برای شما روشن کند و شما به موفقیتتان افتخار کنید.
فراموش نکنیم که در کنار 5 عامل ابر و باد و مه و خورشید و فلک، که در کارند که تو نانی به کف آری و به غفلت مخوری، 3 عامل جبر، اختیار و شانس هم در کارند که موفق نشویم.
جبر که معلوم است چیست. تحریمها، سوء مدیریتها و ... ار عهده من خارج بوده است و ما موقع تولد کشور مقصد را انتخاب نکرده ایم. نه جغرافیایش را، نه دین مردمانش را و نه فرهنگش را و نه ...
شانس یا تقدیر یا هر آنچه میخوانیدش، نتیجه اتفاقاتی است که به دلایل مختلف باعث میشوند به دلایل غلط ببیازیم و یا به دلایل غلط ببریم. تنها تاثیری که میتوانیم روی جنبه منفی آن بگذاریم این است که بیشتر و بیشتر تمرین کنیم یا احتمال رخدادن باخت به دلایل غلطش را کاهش دهیم
اختیار هم چیزی نیست جز قدرت تصمیم گیری و انتخاب ما. بدون کسب دانش، بدون وسعت نظر و دید بلند مدت، بدون مشورت، بدون آگاهی، قطعا تصمیمی که میگیریم پر از اشتباه است که میشد جلوی آنرا گرفت.
پس خوب اطلاعات کسب کنید، به توانمندی و علایق خودتان در مورد رسیدن به آن هدف توجه کافی بکنید و سپس، با تمام توان برای رسیدن به آن تلاش کنید
از موفقی پرسیدند چرا اینقدر موفق هستی؟
گفت برای آنکه تجربه زیادی دارم
پرسیدند چطور این همه تجربه را کسب کرده ای؟
گفت از بس که نا موفق شدم و شکست خوردم
#کسب_و_کار
Mojahedi.ir
@AlirezaMojahedi
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz
اشتراک در:
پستها (Atom)