بالاخره تنبلی را کنار گذاشتم تا دوباره بنویسم. البته اگر راستش را بخواهید تنبلی هم در کار نبود. وقتی فکر درگیر چند جنبه حیاتی میشود و استرس هم چاشنی کار میشود حوصله زیادی برای نوشتن نداشتم.
به هر حال بعد از کش و قوس های زیاد تقریبا هدفمند شدیم! گرچه کارمان به اینجا تمام نشده است و هر روز شاهد تغییر نرخ در گوشه ای از عوامل تاثیر گذار در بهای تمام شده محصولاتمان هستیم (از نرخ شیر گرفته که با تاثیر مستقیم در زندگی کارکنانمان به طور غیر مستقیم در راندمان شرکتمان تاثیر میگذارد) تا گازوئیل و کرایه تاکسی و ... و این یعنی محاسبات بهای تمام شده دائما در حال آماده باش هستند.
اما از طرف دیگر رفتار خریداران نیز محتاطانه شده است. با اینکه میدانند خرید امروز ریسک افزایش قیمت خرید آینده را پوشش خواهد داد ولی فعلا مراقب نقدینگی خود هستند.
وضعیت بازار اصلا مثل زمستان سالهای گذشته نیست و سفارشات محدودتر شده است و البته در فروش هم کمی خود ما سیلی نقد را به حلوای نسیه ترجیح داده ایم تا جلوی خسارتهای چکهای برگشتی را بگیریم ولی به هر حال سیستم همیشه نشتی های محدودی دارد و خواهد داشت و اجتناب ناپذیر است چرا که نمیتوان ماشینی رفتار کرد. به هر حال هر مشتری رفتار فراخور خودش را دارد و از طرفی نیز نمیتوان رفتار متفاوت او را پیش بینی کرد.
در هر حال امروز روان تر داریم کار میکنیم و ار استرسهای نوسان قیمتها کمی رهایی یافته ایم. انتقال افزایش بها به محصول نهایی را نمیتوان مانع شد و از نظر منطقی هم مشکلی با هیچ سازمانی نداریم و خوشبختانه به خاطر مدیریت برندی که همیشه سعی کرده ام در طول مدت فعالیت داشته باشیم کمتر از دیگر رقبا دچار آسیب ناشی از انتقال افزایش قیمت شده ایم.
در این مدت افتخار عضویت اتحادیه صادرکنندگان صنعت چاپ ایران هم نصیبم شد و عزیزان مرا به جمع خودشان دعوت کردند.
متاسفانه در حال حاضر شرایط برای رقابت با رقبای خارجی در بازارهای خارج از کشورمان شرایط برابری نیست . درست است که واحدها و بنگاههای اقتصادی دارند خودشان را با هدفمند شدن یارانه ها تطبیق میدهند ولی فضای کسب و کار هنوز تطابق نیافته و به دلیل رقابتی و ازاد نبودن آن بنگاههای اقتصادی را در منگنه قرار داده است. تا زمانی که نرخهای بهره بانکی، نرخهای مالیاتی و اساسا نظام مالیاتی و روشهای محاسبه و اخذ مالیات، نرخهای جاری ارز، شفاف سازی اطلاعات تجاری و اقتصادی، فراهم بودن بستر رانت خواری و ... و در نهایت نظام تعرفه گمرکی اصلاح نشود نمیتوان انتظار داشت که فضای کسب و کار آزاد و رقابتی شود و تا این اتفاق نیفتد جهش و حرکی در صادرات صنعتی کشورمان رخ نخواهد داد.
تغییرات کشورهای لبنان و سودان و تونس و تغییرات برخی کشورهای آفریقایی هم به نظرم کم اهمیت نیستند. گرچه از تجزیه و تحلیل آنها عاجزم ولی همزمانی برخی تغییرات جالب توجه به نظر میرسد.
همین که مشکلات واحد خودمان را برطرف کنیم و بتوانیم رشد را ادامه بدهیم کافی است که کل وقتمان را بگیرد.
برگزاری یک دوره تفکر سیستمی را هم دنبال میکنم که با نهایی شدن آن خبرتان خواهم کرد. این مبحث به قدری برای من جذاب است که اگر هر روز هم در موردش دوره و ... برگزار کنم باز حرفی برای گفتن خواهم داشت و هیچ وقت از مطالعه در این خصوص خسته نمیشوم. این چند روزی که کمی به آرامش فکری رسیده ام شاید فرصت خوبی باشد که دوباره مطالعاتم را از سر بگیرم.
فعلا که علیرغم مشکل نقدینگی همیشگی گوش شیطان کر در وضعیت با ثباتی هستیم که میتوانیم به محض اطمینان از فروکش کردن تغییرات فضای کسب و کار، حرکتمان را ادامه دهیم.
این بار زودتر خواهم نوشت. الان که نوشتم احساس کردم کاش زودتر مینوشتم. وقتی مینویسی گفتنی های زیادتری برای نوشتن پیدا میکنی.
گاه نوشته ها و نیز بازنشر خودکار از کانال تلگرامی @AlirezaMojahedi تجارت الکترونیکی
کسب و کار اینترنتی، مدیریت کسب و کار و رهبری
۱۳۸۹/۱۱/۰۲
۱۳۸۹/۰۹/۰۶
هدفمند سازی یارانه ها واقعا فرصت است یا تهدید؟
قبل از آنکه بخواهم در خصوص عنوانی که نوشته ام بنویسم اجازه دهید مجددا اعتراضی بکنم به وضع پست کشور.
همچنان که نامه های عادی بای دیفالت!(خارجی شد ببخشید) به دست گیرنده نمیرسند نامه های پیشتاز هم به بهانه های جالبی برگشت میخورند. این اواخر به دلیلی مجبور بودیم تعداد زیادی نامه همزمان به مخاطبانمان بفرستیم. دلایل برخی مرجوعی ها بسیار جالب بود. مثلا روی یکی نوشته بودند "زنگ نداشت" یا "فاقد پلاک" یا "عدم حضور" و ... که واقعا شک کردم نکند در مبدا اینها را نوشته اند.
بگذریم از اینکه من هنوز منطق عدم قبول پاکتهای پنجره دار (پاکتهایی که قسمتی از آن طلق شفافی دارد تا با چاپ آدرس در بالای متن نامه نیازی به درج آدرس اختصاصی هر نامه روی پاکت نباشد و در زمان کمتری نامه های بسیار زیادی آماده ارسال شوند) را نفهمیده ام. در همه جای دنیا از این پاکتها برای ارسال انبوه نامه ها و جلوگیری از ارسال نامه ها به مخاطبان اشتباه استفاده میکنند و حالا این پاکتها چرا نباید در کشورمان قبول شوند بسیار برایم تعجب آور است.
از اینها که بگذریم در داستان تمدید صندوق پستی باز ماجرای پارسال تکرار شد. برای تمدید صندوق پستی 10 هزار تومانی باید 30 هزار تومان تمبر سفارش دهید تا برایتان چاپ شود!!! "آرم یا عکستان را کنار تمبری چاپ میکنیم و اگر نخواهید صندوقتان باطل میشود" خیلی مسخره است که به زور جنسی را بفروشند و حق اعتراض هم نداشته باشی.
برویم سر ماجراهای پر ابهام هدفمند سازی یارانه ها که ذهن بسیاری از مدیران صنایع را درگیر کرده است.
من شخصا معتقدم که حذف شدن یارانه ها از کل اقتصاد کاملا خوب است و اقتصاد ما را کاملا رقابتی میکند. یک تحول واقعی در اقتصاد ما برای رقابتی شدن کالای ایرانی. شرکتهای ایرانی مجبور خواهند بود تولید مقرون به صرفه و با راندمان بالا را مورد توجه جدی قرار دهند.
ولی باز به نظرم این فقط یک بعد قضیه است. و فقط با حذف یارانه ها نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه بر عکس بازارمان را از تولید کننده داخلی گرفته و دو دستی تقدیم وارد کننده میکنیم.
چرا که با حذف کردن یارانه ها علاوه بر آنکه افزایش بهای انرژی چه به طور مستقیم به خاطر تاثیرش در مصرف ماشین آلات تولید و سیستمهای برودتی و حرارتی و یا غیر مستقیم مثل افزایش هزینه های حمل و نقل، افزایش هزینه های زندگی و معیشت کارکنان و ... و حتی در کالاهایی که به عنوان مواد اولیه یا تکمیل کننده محصولمان خریداری میکنیم بهای تمام شده را بالا میرود در برخی صنایع حتی محاسباتی را که هنگام سرمایه گذاری مثلا خرید دستگاههای برقی را نسبت به دستگاههای گاز سوز توجیه پذیر کرده بود را کاملا تغییر داده اینک از نظر اقتصادی غیر قابل توجیه میکند که هیچ بلکه خود تولید آن محصول در ایران را غیر اقتصادی میکند.
پایین نگه داشته شدن نرخ ارز باز یکی دیگر از عواملی است که مانع از آن میشود که اهرمهای عرضه و تقاضا خوب کار کنند. شاید امروزه به دلایلی چون تحریمها نیازمند این باشیم که با واردات بیشتر وفور کالا ایجاد کنیم ولی از بین رفتن صنایع و ایجاد بیکاری و به طبع آن نا امید شدن جوانان به این راحتی جبران نمیشود و شاید گرانتر هم تمام شود.
از طرفی دیگر همزمان باید قانونهای کار و نظام تعرفه ای نیز اصلاح شود. چرا که وقتی به یکباره قرار است صنایع در شرایط جدیدی قرار بگیرند (هر چند وعده هایی در خصوص بسته های حمایتی داده میشود و اگر ارقام پیشنهادی را به تعداد واحدها و یا نسبت سرمایه در گردش آنها تقسیم کنید می بینید که رقم قابل توجهی نیست که البته خود آن هم باز نوعی دیگری از یارانه است و فساد دیگری را ایجاد میکند از این لحاظ که شرکتی که یارانه بیشتری (ببخشید حمایت بیشتری) نصیبش شود با رقبایش نامهربان تر خواهد بود یا حداقلش اینکه دیرتر از رقبایش از پای در می آید) و باید شرایط برای کسب آمادگی نیز فراهم شود. چطور که وقتی حرف از پیوستن به WTO میشود صحبت از مهلتهای 10 ساله برای تغییر در عملکرد است بدون آنکه جامعه دچار شوک شود ولی اکنون قرار است یک شبه جراحی پلاستیک شویم؟!
از همه مهمتر بهتر است هم اکنون به جای آنکه ادوات بگیر و ببند را افزایش دهند و بحث بر سر افزایش آرام آرام مالیات ارزش افزوده و برخورد تعزیراتی و افزایش مالیات و ... باشد بیایند نظام مالیاتی را اصلاح کنند. نظام بازرسی قیمتها را کلا حذف کنند. عرضه و تقاضا خودش نرخ کالا را تعیین خواهد کرد. اگر کسی گران فروشی کند لطمه به بازار خودش زده و مردم از رقیبش خرید میکنند و یا اگر بتواند با ایجاد تمایز کالایش را بهتر کرده و به واسطه کیفیت بالاتر کالایش را ارزانتر ولی با قیمت بالاتر بفروشد (بالاتر بودن قیمت دلیل بر گرانتر بودن کالا نیست - کالایی میتواند قیمت بالایی داشته باشد ولی مقرون به صرفه تر و ارزانتر از کالایی که قیمتش پایین تر بود باشد) که جای تقدیر هم دارد. در مقابل مراکز عرضه ای مشابه میادین میوه و تره بار رقبای خوبی برای کنترل بازار هستند.
نظام مالیاتی که هنوز مودی را متهم و دروغگو میبیند و به ندرت پیش می آید که اگر سه نفر رقم مالیات یک شرکت را برآورد کنند رقمهایشان با واقعیت مالیات پرداختی به یکی از آنها نزدیک باشد را باید اصلاح کرد. راه حل، حسابرسی مالیاتی و ایجاد هزینه های اضافی برای شرکتها نیست. اگر نظام مالیاتی کاملا قابل محاسبه باشد و هزینه های شرکتها پذیرفته شده و نیازی نباشد که شرکتی از ترس رد شدن هزینه هایش (وقتی ممیز مالیاتی هزینه ای را رد میکند عین آن رقم به عنوان فروش مشمول مالیات میشود) آنها را ابراز نکند و در نتجه فروشش را هم متناسب با آن کتمان نکند دیگر ترسی از بابت اجرای مالیات ارزش افزوده ها و کنترلهای جانبی پنهان و آشکار عملکرد برای پرداخت مالیات وجود نخواهد داشت. اگر مالیات دهنده بداند که مالیات دادن یعنی افزایش زیر ساختهایی که هزینه هایش را کاهش و قدرت رقابتش را با همتای خارجی افزایش خواهد داد دیگر اعتصاب برای قبول نکردن مالیات ارزش افزوده و یا تهدید توسط دولت برای انجام نشدن آن بی معنی میشود.
در همین وضع فعلی بسیاری از واحدهای تولیدی و خدماتی با خطر تعطیلی کامل مواجهند. خود این تهدیدی است برای بانکها چون نخواهند توانست مطالباتشان را از محل قسط وامها وصول کنند و دچار بحران میشوند چرا که کارخانجات بر اساس نرخهای انرژی طراحی شده اند و راندمان پایین نیروگاهها و نرخ بالای انرژی که با راندمان پایین تولید شده است به آنها تحمیل میشود آنها را غیر رقابتی کرده و ناچار به تعطیلی میکند و به نظر من اصلا منطقی نیست که دولت حمایتشان کند. همان بهتر که در عرصه ای از زمان و تاریخ اقتصادی کشورمان بنگاههای فاقد بهره وری حذف شده و بنگاههای بهره ور به شرط حذف واقعی رانتخواری و حمایتهای خاص و ... و ایجاد شرایط کاملا مساوی و فضای رقابتی به جای آنها در اقتصادمان متولد شده و رشد کنند. چرا که حمایتهای دولتی جز برای صادرات تولیدات کشورمان خود یارانه دادن و حیف و میل کردن سرمایه برای سرپا نگه داشتن بنگاههای با بهره وری پایین است. در عوض بستر برای سرمایه گذاری فراهم تر شود. عوامل فرار مالیاتی را کاهش دهند. صادرات و تولید را حمایت کنند. با پایین نگه داشتن نرخ دلار واردات حمایت میشود نه صادرات.
آرزو میکنم همه صنعتگران کشورمان با حساب و کتاب دینار به دینار راندمان در فضای باز رقابتی سالم و بدون هر نوع رانت و حمایتها و دخالتهای دولتی مشغول فعالیت بوده و تمام فکر و ذکرشان رقابت در بازارهای بین المللی برای کسب سهم بیشتری از رقبای خارجی شان باشد.
راهی جز خارج کردن نفت ازاقتصاد نداریم. بدتر از آلمان و ژاپن جنگ زده و ورشکسته بعد از جنگ جهانی دوم و ترکیه فعلی بدون نفت که نیستیم.
اگر همه چرخ دنده ها خوب تنظیم شوند فرصت خوبی برای اقتصادمان خواهد بود که از مزیتهای واقعی تولید و مزیتهای نسبی کشورمان برای تولید و تامین بازار دنیا بهتر و بیشتر استفاده کنیم. ولی اگر یکی از چرخها خوب نچرخد کل سیستم از حرکت باز می ایستد. ولی باز هم تکرار میکنم که همه عوامل باید با هم و در تعامل با هم تنظیم شوند.
همه چیز باید بهمدیگر جور بشوند. نمیتوان موتور تراکتور را در شاسی سواری نصب کرد.
همچنان که نامه های عادی بای دیفالت!(خارجی شد ببخشید) به دست گیرنده نمیرسند نامه های پیشتاز هم به بهانه های جالبی برگشت میخورند. این اواخر به دلیلی مجبور بودیم تعداد زیادی نامه همزمان به مخاطبانمان بفرستیم. دلایل برخی مرجوعی ها بسیار جالب بود. مثلا روی یکی نوشته بودند "زنگ نداشت" یا "فاقد پلاک" یا "عدم حضور" و ... که واقعا شک کردم نکند در مبدا اینها را نوشته اند.
بگذریم از اینکه من هنوز منطق عدم قبول پاکتهای پنجره دار (پاکتهایی که قسمتی از آن طلق شفافی دارد تا با چاپ آدرس در بالای متن نامه نیازی به درج آدرس اختصاصی هر نامه روی پاکت نباشد و در زمان کمتری نامه های بسیار زیادی آماده ارسال شوند) را نفهمیده ام. در همه جای دنیا از این پاکتها برای ارسال انبوه نامه ها و جلوگیری از ارسال نامه ها به مخاطبان اشتباه استفاده میکنند و حالا این پاکتها چرا نباید در کشورمان قبول شوند بسیار برایم تعجب آور است.
از اینها که بگذریم در داستان تمدید صندوق پستی باز ماجرای پارسال تکرار شد. برای تمدید صندوق پستی 10 هزار تومانی باید 30 هزار تومان تمبر سفارش دهید تا برایتان چاپ شود!!! "آرم یا عکستان را کنار تمبری چاپ میکنیم و اگر نخواهید صندوقتان باطل میشود" خیلی مسخره است که به زور جنسی را بفروشند و حق اعتراض هم نداشته باشی.
برویم سر ماجراهای پر ابهام هدفمند سازی یارانه ها که ذهن بسیاری از مدیران صنایع را درگیر کرده است.
من شخصا معتقدم که حذف شدن یارانه ها از کل اقتصاد کاملا خوب است و اقتصاد ما را کاملا رقابتی میکند. یک تحول واقعی در اقتصاد ما برای رقابتی شدن کالای ایرانی. شرکتهای ایرانی مجبور خواهند بود تولید مقرون به صرفه و با راندمان بالا را مورد توجه جدی قرار دهند.
ولی باز به نظرم این فقط یک بعد قضیه است. و فقط با حذف یارانه ها نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه بر عکس بازارمان را از تولید کننده داخلی گرفته و دو دستی تقدیم وارد کننده میکنیم.
چرا که با حذف کردن یارانه ها علاوه بر آنکه افزایش بهای انرژی چه به طور مستقیم به خاطر تاثیرش در مصرف ماشین آلات تولید و سیستمهای برودتی و حرارتی و یا غیر مستقیم مثل افزایش هزینه های حمل و نقل، افزایش هزینه های زندگی و معیشت کارکنان و ... و حتی در کالاهایی که به عنوان مواد اولیه یا تکمیل کننده محصولمان خریداری میکنیم بهای تمام شده را بالا میرود در برخی صنایع حتی محاسباتی را که هنگام سرمایه گذاری مثلا خرید دستگاههای برقی را نسبت به دستگاههای گاز سوز توجیه پذیر کرده بود را کاملا تغییر داده اینک از نظر اقتصادی غیر قابل توجیه میکند که هیچ بلکه خود تولید آن محصول در ایران را غیر اقتصادی میکند.
پایین نگه داشته شدن نرخ ارز باز یکی دیگر از عواملی است که مانع از آن میشود که اهرمهای عرضه و تقاضا خوب کار کنند. شاید امروزه به دلایلی چون تحریمها نیازمند این باشیم که با واردات بیشتر وفور کالا ایجاد کنیم ولی از بین رفتن صنایع و ایجاد بیکاری و به طبع آن نا امید شدن جوانان به این راحتی جبران نمیشود و شاید گرانتر هم تمام شود.
از طرفی دیگر همزمان باید قانونهای کار و نظام تعرفه ای نیز اصلاح شود. چرا که وقتی به یکباره قرار است صنایع در شرایط جدیدی قرار بگیرند (هر چند وعده هایی در خصوص بسته های حمایتی داده میشود و اگر ارقام پیشنهادی را به تعداد واحدها و یا نسبت سرمایه در گردش آنها تقسیم کنید می بینید که رقم قابل توجهی نیست که البته خود آن هم باز نوعی دیگری از یارانه است و فساد دیگری را ایجاد میکند از این لحاظ که شرکتی که یارانه بیشتری (ببخشید حمایت بیشتری) نصیبش شود با رقبایش نامهربان تر خواهد بود یا حداقلش اینکه دیرتر از رقبایش از پای در می آید) و باید شرایط برای کسب آمادگی نیز فراهم شود. چطور که وقتی حرف از پیوستن به WTO میشود صحبت از مهلتهای 10 ساله برای تغییر در عملکرد است بدون آنکه جامعه دچار شوک شود ولی اکنون قرار است یک شبه جراحی پلاستیک شویم؟!
از همه مهمتر بهتر است هم اکنون به جای آنکه ادوات بگیر و ببند را افزایش دهند و بحث بر سر افزایش آرام آرام مالیات ارزش افزوده و برخورد تعزیراتی و افزایش مالیات و ... باشد بیایند نظام مالیاتی را اصلاح کنند. نظام بازرسی قیمتها را کلا حذف کنند. عرضه و تقاضا خودش نرخ کالا را تعیین خواهد کرد. اگر کسی گران فروشی کند لطمه به بازار خودش زده و مردم از رقیبش خرید میکنند و یا اگر بتواند با ایجاد تمایز کالایش را بهتر کرده و به واسطه کیفیت بالاتر کالایش را ارزانتر ولی با قیمت بالاتر بفروشد (بالاتر بودن قیمت دلیل بر گرانتر بودن کالا نیست - کالایی میتواند قیمت بالایی داشته باشد ولی مقرون به صرفه تر و ارزانتر از کالایی که قیمتش پایین تر بود باشد) که جای تقدیر هم دارد. در مقابل مراکز عرضه ای مشابه میادین میوه و تره بار رقبای خوبی برای کنترل بازار هستند.
نظام مالیاتی که هنوز مودی را متهم و دروغگو میبیند و به ندرت پیش می آید که اگر سه نفر رقم مالیات یک شرکت را برآورد کنند رقمهایشان با واقعیت مالیات پرداختی به یکی از آنها نزدیک باشد را باید اصلاح کرد. راه حل، حسابرسی مالیاتی و ایجاد هزینه های اضافی برای شرکتها نیست. اگر نظام مالیاتی کاملا قابل محاسبه باشد و هزینه های شرکتها پذیرفته شده و نیازی نباشد که شرکتی از ترس رد شدن هزینه هایش (وقتی ممیز مالیاتی هزینه ای را رد میکند عین آن رقم به عنوان فروش مشمول مالیات میشود) آنها را ابراز نکند و در نتجه فروشش را هم متناسب با آن کتمان نکند دیگر ترسی از بابت اجرای مالیات ارزش افزوده ها و کنترلهای جانبی پنهان و آشکار عملکرد برای پرداخت مالیات وجود نخواهد داشت. اگر مالیات دهنده بداند که مالیات دادن یعنی افزایش زیر ساختهایی که هزینه هایش را کاهش و قدرت رقابتش را با همتای خارجی افزایش خواهد داد دیگر اعتصاب برای قبول نکردن مالیات ارزش افزوده و یا تهدید توسط دولت برای انجام نشدن آن بی معنی میشود.
در همین وضع فعلی بسیاری از واحدهای تولیدی و خدماتی با خطر تعطیلی کامل مواجهند. خود این تهدیدی است برای بانکها چون نخواهند توانست مطالباتشان را از محل قسط وامها وصول کنند و دچار بحران میشوند چرا که کارخانجات بر اساس نرخهای انرژی طراحی شده اند و راندمان پایین نیروگاهها و نرخ بالای انرژی که با راندمان پایین تولید شده است به آنها تحمیل میشود آنها را غیر رقابتی کرده و ناچار به تعطیلی میکند و به نظر من اصلا منطقی نیست که دولت حمایتشان کند. همان بهتر که در عرصه ای از زمان و تاریخ اقتصادی کشورمان بنگاههای فاقد بهره وری حذف شده و بنگاههای بهره ور به شرط حذف واقعی رانتخواری و حمایتهای خاص و ... و ایجاد شرایط کاملا مساوی و فضای رقابتی به جای آنها در اقتصادمان متولد شده و رشد کنند. چرا که حمایتهای دولتی جز برای صادرات تولیدات کشورمان خود یارانه دادن و حیف و میل کردن سرمایه برای سرپا نگه داشتن بنگاههای با بهره وری پایین است. در عوض بستر برای سرمایه گذاری فراهم تر شود. عوامل فرار مالیاتی را کاهش دهند. صادرات و تولید را حمایت کنند. با پایین نگه داشتن نرخ دلار واردات حمایت میشود نه صادرات.
آرزو میکنم همه صنعتگران کشورمان با حساب و کتاب دینار به دینار راندمان در فضای باز رقابتی سالم و بدون هر نوع رانت و حمایتها و دخالتهای دولتی مشغول فعالیت بوده و تمام فکر و ذکرشان رقابت در بازارهای بین المللی برای کسب سهم بیشتری از رقبای خارجی شان باشد.
راهی جز خارج کردن نفت ازاقتصاد نداریم. بدتر از آلمان و ژاپن جنگ زده و ورشکسته بعد از جنگ جهانی دوم و ترکیه فعلی بدون نفت که نیستیم.
اگر همه چرخ دنده ها خوب تنظیم شوند فرصت خوبی برای اقتصادمان خواهد بود که از مزیتهای واقعی تولید و مزیتهای نسبی کشورمان برای تولید و تامین بازار دنیا بهتر و بیشتر استفاده کنیم. ولی اگر یکی از چرخها خوب نچرخد کل سیستم از حرکت باز می ایستد. ولی باز هم تکرار میکنم که همه عوامل باید با هم و در تعامل با هم تنظیم شوند.
همه چیز باید بهمدیگر جور بشوند. نمیتوان موتور تراکتور را در شاسی سواری نصب کرد.
۱۳۸۹/۰۸/۱۶
بمب ارزی
حتما ماجرای داغ بمب ارزی آمریکا را شنیده اید. این موضوع بسیار برای من جالب است چرا که همیشه فکر میکردم سرمایه گذاری خارجی به رونق اقتصادی کمک میکند در حالیکه اکنون میبینم چاقوی دو لبه است. از طرفی دیگر تایید دیگری بر گفته هایم است که با گران شدن دلار و کاهش ارزش پول کشورمان اقتصادمان رونق میگیرد و دولت نباید نرخ دلار را پایین نگه دارد چرا که با تداوم این کار صادر کننده و تولید کننده دچار زیان و وارد کننده دچار منفعت میشود.
اما موضوع بمب ارزی دولت امریکا همه دنیا را تکان داده است. سیاستگذاران آمریکا معتقدند که ارزش دلار، به ویژه نسبت به یوآن چین، باید بسیار بیشتر کاهش یابد تا واردات آمریکا کاهش و صادرات آن افزایش یابد و کسری تراز تجاری اين کشور که در حد غیرقابل قبولی بالا است، تخفیف یابد. مساله اينجا است که اغلب کشورهای دیگر نیز هدف مشابهی را دنبال ميکنند. اقتصادهای پیشرفته که نرخ رشد پايینی دارند، مایلند ارزش پولشان کاهش یابد تا صادراتشان رقابتپذیرتر، وارداتشان گرانتر شود و تقاضای داخلی تا حد امکان از طریق تولیدات خودشان پاسخ داده شود و در نتیجه رشد اقتصادی آنها تسریع شود و بیکاری کاهش یابد. حتی کشورهايی نظیر آلمان و ژاپن که مازاد تجاری قابل توجهی دارند، به دلیل اهمیت صادرات در تولید ناخالص داخلی آنها، ازاين قاعده مستثنی نیستند.
در اين میان، اقتصادهای نوظهور که رشدی سریع و متکی به صادرات دارند و نرخ بهره آنها نیز بر اساس ملاحظات داخلی نسبتا بالا است با شرایط نامساعدی مواجه شدهاند. از آنجا که نرخ بهره در آمریکا بسیار پايين است (نرخ بازده اوراق قرضه دوساله دولت آمریکا هم اکنون کمتر از 4/0 درصد در سال است)، بخش قابل توجهی از دلارهايي که به بازار آمریکا تزریق ميشود، توسط سفتهبازان حرفهای به قیمت ارزان به وام گرفته ميشود و در کشورهايي که نرخ بهره بالاتر دارند و دست کم در حال حاضر، اقتصاد آنها مستحکم و رو به رشد است، سرمایهگذاری ميشود. چین، برزیل، کرهجنوبی، تایلند، ترکیه، آفریقای جنوبی و تعدادی از کشورهای دیگر مقصداين دلارها هستند. روانه شدن دلارها بهاين کشورها، تقاضا برای پولهای ملی آنها را افزایش ميدهد و در غیاب اقدامات بازدارنده و آزاد بودن بازار ارز، ارزش پول ملی آنها را افزایش ميدهد، ضمن آنکه به خطر پدید آمدن حبابهای گوناگون دامن ميزند.
پیشنهاد میکنم از طریق روزنامه های اقتصادی این موضوع را دنبال کنید و اگر مایل باشید در خصوص تبعات آن بر اقتصاد خودمان در حالی که دولت دارد نرخ ارز را کنترل میکند و حذف یارانه ها و تحریم هم هست فکر میکنید برای تولید و صادرات و وارداتمان چه اتفاقی می افتد؟
من خودم هم روی این موضوع فکر میکنم و با اظهار نظرهای شما پیش میرویم. برای شروع کار اینجا را بخوانید:
ظاهرا قرار است از تجار به صورت نقدی حمایت شود. من فکر میکنم منظورشان تجار وارد کننده است وگرنه اول جوایز صادراتی صادر کنندگان را تسویه میکردند. خودتان بخوانید: http://www.econews.ir/fa/NewsContent-id_146822.aspx
پولی شدن کنکور سراسری هم از آن موضوع های جالب است. تلاش میشود که پولدارها دغدغه هایشان کمتر شود.
در خصوص کارهاییی که در سر داشتم و در پست قبلی نوشته ام تصمیماتی گرفته ام که ظاهرا این پست آنقدر مفصل شد که فرصتی برای آن نماند. شاید در پست بعدی در موردش نوشتم.
پ.ن: راستی عزیزانی که مکانیک خوندن و یا دست به آچار هستند و فنی، نمیتونین وسیله ساده ای برای این عزیزان درست کنید؟ اینجا را ببینید: href="http://sadrizadeh.persianblog.ir/post/4894
اما موضوع بمب ارزی دولت امریکا همه دنیا را تکان داده است. سیاستگذاران آمریکا معتقدند که ارزش دلار، به ویژه نسبت به یوآن چین، باید بسیار بیشتر کاهش یابد تا واردات آمریکا کاهش و صادرات آن افزایش یابد و کسری تراز تجاری اين کشور که در حد غیرقابل قبولی بالا است، تخفیف یابد. مساله اينجا است که اغلب کشورهای دیگر نیز هدف مشابهی را دنبال ميکنند. اقتصادهای پیشرفته که نرخ رشد پايینی دارند، مایلند ارزش پولشان کاهش یابد تا صادراتشان رقابتپذیرتر، وارداتشان گرانتر شود و تقاضای داخلی تا حد امکان از طریق تولیدات خودشان پاسخ داده شود و در نتیجه رشد اقتصادی آنها تسریع شود و بیکاری کاهش یابد. حتی کشورهايی نظیر آلمان و ژاپن که مازاد تجاری قابل توجهی دارند، به دلیل اهمیت صادرات در تولید ناخالص داخلی آنها، ازاين قاعده مستثنی نیستند.
در اين میان، اقتصادهای نوظهور که رشدی سریع و متکی به صادرات دارند و نرخ بهره آنها نیز بر اساس ملاحظات داخلی نسبتا بالا است با شرایط نامساعدی مواجه شدهاند. از آنجا که نرخ بهره در آمریکا بسیار پايين است (نرخ بازده اوراق قرضه دوساله دولت آمریکا هم اکنون کمتر از 4/0 درصد در سال است)، بخش قابل توجهی از دلارهايي که به بازار آمریکا تزریق ميشود، توسط سفتهبازان حرفهای به قیمت ارزان به وام گرفته ميشود و در کشورهايي که نرخ بهره بالاتر دارند و دست کم در حال حاضر، اقتصاد آنها مستحکم و رو به رشد است، سرمایهگذاری ميشود. چین، برزیل، کرهجنوبی، تایلند، ترکیه، آفریقای جنوبی و تعدادی از کشورهای دیگر مقصداين دلارها هستند. روانه شدن دلارها بهاين کشورها، تقاضا برای پولهای ملی آنها را افزایش ميدهد و در غیاب اقدامات بازدارنده و آزاد بودن بازار ارز، ارزش پول ملی آنها را افزایش ميدهد، ضمن آنکه به خطر پدید آمدن حبابهای گوناگون دامن ميزند.
پیشنهاد میکنم از طریق روزنامه های اقتصادی این موضوع را دنبال کنید و اگر مایل باشید در خصوص تبعات آن بر اقتصاد خودمان در حالی که دولت دارد نرخ ارز را کنترل میکند و حذف یارانه ها و تحریم هم هست فکر میکنید برای تولید و صادرات و وارداتمان چه اتفاقی می افتد؟
من خودم هم روی این موضوع فکر میکنم و با اظهار نظرهای شما پیش میرویم. برای شروع کار اینجا را بخوانید:
ظاهرا قرار است از تجار به صورت نقدی حمایت شود. من فکر میکنم منظورشان تجار وارد کننده است وگرنه اول جوایز صادراتی صادر کنندگان را تسویه میکردند. خودتان بخوانید: http://www.econews.ir/fa/NewsContent-id_146822.aspx
پولی شدن کنکور سراسری هم از آن موضوع های جالب است. تلاش میشود که پولدارها دغدغه هایشان کمتر شود.
در خصوص کارهاییی که در سر داشتم و در پست قبلی نوشته ام تصمیماتی گرفته ام که ظاهرا این پست آنقدر مفصل شد که فرصتی برای آن نماند. شاید در پست بعدی در موردش نوشتم.
پ.ن: راستی عزیزانی که مکانیک خوندن و یا دست به آچار هستند و فنی، نمیتونین وسیله ساده ای برای این عزیزان درست کنید؟ اینجا را ببینید: href="http://sadrizadeh.persianblog.ir/post/4894
۱۳۸۹/۰۷/۰۹
نوسانات ارز و طلا
نوسان قیمت ارز و طلا در بازار طی روزهای اخیر شوکی به بازار وارد کرده است که البته بی سابقه هم نیست.
اگر خاطرتان باشد چند سال پیش نیز چنین شوکی وارد شد طوری که هیچ فروشنده ای جرات فروش انبوه را نداشت و همه خرده فروشی به نرخ روز و تسویه نقدی انجام میدادند چرا که ترس از عدم توان جایگزنی کالا به دلیل رشد ساعتی قیمتها تهدید جدی به حساب می آید.
این سایت را ببینید:
http://www.xe.com/currencycharts/?from=USD&to=IRR
قیمت برابری ریالمان دربرابر دلار در بازارهای جهانی هم تغییر کرده است.
قیمت طلا هم در بازارهای جهانی افزایش بی سابقه ای داشته است طوری که رکورد قیمت جهانی طلا در روزهای اخیر شکسته شد.
طبیعتا بازار داخلی هم بی ارتباط با بازار جهانی ارز و طلا نیست و این موضوعات تاثیر مستقیمی در نوسانات اخیر داشته است ولی از سویی دیگر برخی عوامل داخلی نیز تاثیر گذار بوده است. مثل اعتراض صنف طلا به مالیات ارزش افزوده که اخیرا شامل آن صنف شده است و تعطیلی و نیمه تعطیلی چند روزه بازار طلا فروشان در اعتراض به این موضوع خودش کم اثر نیست.
معمولا این نواسانات به خودی خود به حالت نرم میرسند. در برخی موارد در قیمت بالاتر نوسانات فروکش میکنند در برخی موارد نیز قیمتها به حالت سابق بر میگردند ولی عمدتا بهانه خوبی است که برخی گرانتر بفروشند و به آن وضعیت ادمه دهند ولی بعد از مدتی این عده نیز به علت رقابت وارد گود میشوند و قیمتهایشان را تعدیل میکنند.
در شرایط حاضر به نظرم تولید داخلی منتظر چنین فرصتی بود. چرا که هزینه های توید رشد دارد ولی بهای فروش فعلا رشد قابل ملاحظه ای نداشته است و تولید کنندگان زیادی به کم فروشی و کاستن از کیفیت روی آورده اند. در این شرایط بهانه ای که برای عموم نیز مشهود است و نیاز به توضیح ندارد فرصتی فراهم میکند تا بهای فروش افزایش یابد.
از طرفی دیگر بازار نقد فروشی به بازار نسیه فروشی غالب میشود. این خودش بخصوص برای برخی صنایع (مثل پوشاک) که تسویه حسابهایشان حتی به بالای 6 ماه نیز میرسد کمک بزرگی است.
ما خودمان سالها قبل وقتی به علت افزایش شدید و ناگهانی قیمت کاغذ مجبور شدیم به خاطر تامین سفارشات از قبل دریافت شده ضرر زیادی را بابت تغییر قیمت متحمل شویم از آن سال سیستم بوک کردن قیمت سفارشات را برقرار کرده ایم که دراین شرایط بسیار کمک حالمان است.
در شرایطی که قیمت دلار گرانتر شود شرایط برای صادر کنندگان بسیار مناسب میشود و میتوانند از نظر قیمت در شرایط بهتری به رقابت بپرداند. ولی کالاهای وارداتی مستقیما گرانتر میشوند.
توصیه من این است که این روزها را دست به نقد تر بفروشید و صبور باشید چون به زودی تعادل برقرار میگردد. تصمیم عجولانه نگیرید.
پ.ن.: چند روز قبل اشکهای آقای کرزای رئیس جمهور افغانستان را در اخبار دیدم که به حال آموزش کشورش گریست. دلسوزی او نسبت به مردم کشورش و احساس مسئولیتش و حس وطن پرستی او برایم قابل ستایش است.
اگر خاطرتان باشد چند سال پیش نیز چنین شوکی وارد شد طوری که هیچ فروشنده ای جرات فروش انبوه را نداشت و همه خرده فروشی به نرخ روز و تسویه نقدی انجام میدادند چرا که ترس از عدم توان جایگزنی کالا به دلیل رشد ساعتی قیمتها تهدید جدی به حساب می آید.
این سایت را ببینید:
http://www.xe.com/currencycharts/?from=USD&to=IRR
قیمت برابری ریالمان دربرابر دلار در بازارهای جهانی هم تغییر کرده است.
قیمت طلا هم در بازارهای جهانی افزایش بی سابقه ای داشته است طوری که رکورد قیمت جهانی طلا در روزهای اخیر شکسته شد.
طبیعتا بازار داخلی هم بی ارتباط با بازار جهانی ارز و طلا نیست و این موضوعات تاثیر مستقیمی در نوسانات اخیر داشته است ولی از سویی دیگر برخی عوامل داخلی نیز تاثیر گذار بوده است. مثل اعتراض صنف طلا به مالیات ارزش افزوده که اخیرا شامل آن صنف شده است و تعطیلی و نیمه تعطیلی چند روزه بازار طلا فروشان در اعتراض به این موضوع خودش کم اثر نیست.
معمولا این نواسانات به خودی خود به حالت نرم میرسند. در برخی موارد در قیمت بالاتر نوسانات فروکش میکنند در برخی موارد نیز قیمتها به حالت سابق بر میگردند ولی عمدتا بهانه خوبی است که برخی گرانتر بفروشند و به آن وضعیت ادمه دهند ولی بعد از مدتی این عده نیز به علت رقابت وارد گود میشوند و قیمتهایشان را تعدیل میکنند.
در شرایط حاضر به نظرم تولید داخلی منتظر چنین فرصتی بود. چرا که هزینه های توید رشد دارد ولی بهای فروش فعلا رشد قابل ملاحظه ای نداشته است و تولید کنندگان زیادی به کم فروشی و کاستن از کیفیت روی آورده اند. در این شرایط بهانه ای که برای عموم نیز مشهود است و نیاز به توضیح ندارد فرصتی فراهم میکند تا بهای فروش افزایش یابد.
از طرفی دیگر بازار نقد فروشی به بازار نسیه فروشی غالب میشود. این خودش بخصوص برای برخی صنایع (مثل پوشاک) که تسویه حسابهایشان حتی به بالای 6 ماه نیز میرسد کمک بزرگی است.
ما خودمان سالها قبل وقتی به علت افزایش شدید و ناگهانی قیمت کاغذ مجبور شدیم به خاطر تامین سفارشات از قبل دریافت شده ضرر زیادی را بابت تغییر قیمت متحمل شویم از آن سال سیستم بوک کردن قیمت سفارشات را برقرار کرده ایم که دراین شرایط بسیار کمک حالمان است.
در شرایطی که قیمت دلار گرانتر شود شرایط برای صادر کنندگان بسیار مناسب میشود و میتوانند از نظر قیمت در شرایط بهتری به رقابت بپرداند. ولی کالاهای وارداتی مستقیما گرانتر میشوند.
توصیه من این است که این روزها را دست به نقد تر بفروشید و صبور باشید چون به زودی تعادل برقرار میگردد. تصمیم عجولانه نگیرید.
پ.ن.: چند روز قبل اشکهای آقای کرزای رئیس جمهور افغانستان را در اخبار دیدم که به حال آموزش کشورش گریست. دلسوزی او نسبت به مردم کشورش و احساس مسئولیتش و حس وطن پرستی او برایم قابل ستایش است.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
پس چه باید کرد؟
از همه عزیزانی که با کامنتهایشان در دو پست قبلی مرا همراهی نموده و دلگرم کردند سپاس گزارم.
مسائل و مشکلات پیش روی کسب و کارها در کشورمان، درگیری ذهنی تمامی صاحبان بنگاههای اقتصادی است بخصوص آنهایی که روی پای خودشان هستند و از برخی حمایتها بی بهره اند.
در حال حاضر که تولید، کشاورزی، معدن و کلا صنعت دچار مشکلات خاص خودش است مشکلات واردات بی رویه در مقابل عدم امکان صادرات هم بار مضاعفی است روی دوش سرمایه گذاران کسب و کار.
از من توصیه نخواهید که چه بکنیم. حداقل در این وبلاگ. بگویم که بروید وارد کننده شوید، بگویم که بی خیال تولید، صادرات و ... بگویم که بروید برای خودتان پارتی جور کنید، و ... همه برایم دردسر میشوند. حالا بیا و ثابت کن که قصد من فلان بوده است و بهمان نبوده است.
برای همین پیشنهاد میکنم اولا که امیدوار باشید
دوما اگر در دو راهی گیر کرده اید بدانید که حتما راه سومی هم وجود دارد. پس بگردید و آنرا پیدا کنید.
سوما علیرغم اینکه ظاهرا ملی گرایی زیاد خوب نیست، همچنان در مسیر کارآفرینی برای مردم و اقتصاد کشور عزیزمان تلاش کنید و بخصوص اینکه با وجود کنترل نرخ ارز به نفع واردات، به دنبال راههای برای صادرات هم باشید
من شخصا دارم سه بیزنس دیگر را هم مطالعه میکنم. یکی از آنها بررسی فرصتهای صادرات محصولات صنایع کاغذ و مقوا کشورمان به کشورهای منطقه است و دیگری راه اندازی یک خرده فروشی کالاهای وارداتی و سومی تبدیل شدن به تامین کننده صنایع کاغذ سازی کشور.
ولی نکته مهم این است که "پول است که پول می آورد" و من از نظر نقدینگی محدودیتهایی دارم که عمدتا ناشی از بیزنس فعلی ام است و آزاد کردن نقدینگی برایم بسیار دشوار است پس باید یکی را انتخاب کنم که در فضای تحریمهای اقتصادی و مشکلات اقتصادی و فضای کسب و کاری که بسیار به رانت آلوده است بتوانم سریعتر و بی دردسر تر رشد را ادامه دهم. همواره اعتقادم بر این است که باید رفت و حتما راههایی باز میشود. پستهای قبل تر من این تجربه ام را منعکس کرده اند.
پ.ن.: راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا برای امیر کبیر هنوز آرامگاهی ساخته نشده است؟ من هم فکر نکرده ام!
مسائل و مشکلات پیش روی کسب و کارها در کشورمان، درگیری ذهنی تمامی صاحبان بنگاههای اقتصادی است بخصوص آنهایی که روی پای خودشان هستند و از برخی حمایتها بی بهره اند.
در حال حاضر که تولید، کشاورزی، معدن و کلا صنعت دچار مشکلات خاص خودش است مشکلات واردات بی رویه در مقابل عدم امکان صادرات هم بار مضاعفی است روی دوش سرمایه گذاران کسب و کار.
از من توصیه نخواهید که چه بکنیم. حداقل در این وبلاگ. بگویم که بروید وارد کننده شوید، بگویم که بی خیال تولید، صادرات و ... بگویم که بروید برای خودتان پارتی جور کنید، و ... همه برایم دردسر میشوند. حالا بیا و ثابت کن که قصد من فلان بوده است و بهمان نبوده است.
برای همین پیشنهاد میکنم اولا که امیدوار باشید
دوما اگر در دو راهی گیر کرده اید بدانید که حتما راه سومی هم وجود دارد. پس بگردید و آنرا پیدا کنید.
سوما علیرغم اینکه ظاهرا ملی گرایی زیاد خوب نیست، همچنان در مسیر کارآفرینی برای مردم و اقتصاد کشور عزیزمان تلاش کنید و بخصوص اینکه با وجود کنترل نرخ ارز به نفع واردات، به دنبال راههای برای صادرات هم باشید
من شخصا دارم سه بیزنس دیگر را هم مطالعه میکنم. یکی از آنها بررسی فرصتهای صادرات محصولات صنایع کاغذ و مقوا کشورمان به کشورهای منطقه است و دیگری راه اندازی یک خرده فروشی کالاهای وارداتی و سومی تبدیل شدن به تامین کننده صنایع کاغذ سازی کشور.
ولی نکته مهم این است که "پول است که پول می آورد" و من از نظر نقدینگی محدودیتهایی دارم که عمدتا ناشی از بیزنس فعلی ام است و آزاد کردن نقدینگی برایم بسیار دشوار است پس باید یکی را انتخاب کنم که در فضای تحریمهای اقتصادی و مشکلات اقتصادی و فضای کسب و کاری که بسیار به رانت آلوده است بتوانم سریعتر و بی دردسر تر رشد را ادامه دهم. همواره اعتقادم بر این است که باید رفت و حتما راههایی باز میشود. پستهای قبل تر من این تجربه ام را منعکس کرده اند.
پ.ن.: راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا برای امیر کبیر هنوز آرامگاهی ساخته نشده است؟ من هم فکر نکرده ام!
۱۳۸۹/۰۶/۲۱
فرهنگ سازمان شما هم فرهنگ مدیرش است؟ -2
حتما این ماجرا را که برای تعریف پارادایم از آن استفاده میکنند شنیده یا خوانده اید:
روزی دانشمندان قفس بزرگی را ساختند که در داخل قفس نردبانی قراردادند که بالای آن چند موز آویزان بود و به پله های بالاتر آن شوک برقی وصل کردند. چند دوش آب بزرگ را هم بالای قفس وصل کردند که وقتی شوکهای برقی فعال میشدند آنها نیز کار میکردند و آب می پاشیدند.
بعد چند میمون را به داخل قفس فرستاند.
میمونها به محض ورود چشمشان به موزهای بالای نردبان افتاد و شروع کردند از آن بالا رفتن.
به محض اینکه به پله شوک برقی رسیدند شوک فعال شد و دوشها نیز همه میمونها را خیس کردند.
میمونها دوباره تلاش کردند و دوباره خیس شدند.
تا اینکه متوجه شدند بین پله ها و دوشها رابطه ای وجود دارد.
بعد از چند روز دانشمندان شوکهای برقی را از کار انداختند ولی همچنان هیچ میمونی تلاش نمیکرد که از پله ها بالا رفته و به آن موزها برسد
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه دانشمندان یکی از میمونها را از قفس خارج کرده و میمون تازه واردی را به داخل آن فرستادند.
میمون تازه وارد به خیال اینکه دیگران چقدر نادان هستند که سراغ موزها نمیروند به سمت نردبان رفت تا از آن بالا برود ولی خود میمونها این بار مانع شدند و او را کتک زدند تا به نردبان نرسد.
میمون تازه وارد گرچه علت را نمیدانست ولی تسلیم شد.
چند روز بعد یکی دیگر از میمونها نیز جابجا شد و باز همان اتفاق در حالی که شوک برقی و دوشها از کار افتاده بودند تکرار شد.
تا اینکه به مرور همه میمونهای قدیمی از قفس خارج شدند و میمونهای جدید جای قبلی ها را گرفتند و باز هم هیچکس سراغ موزها نمیرفت.
آیا واقعا در مورد فرهنگ سازمان نیز باید چنین عمل نمود و با تغییر یک جزء، تغییری در فرهنگ کل سازمان ایجاد نشود؟ یعنی فرهنگی غالب ایجاد کرد که رفتارها را ثابت نگه دارد؟
آیا فقط باید رفتارها را تعریف کرد و کاری به فرهنگ کل نداشته باشیم؟
روزی دانشمندان قفس بزرگی را ساختند که در داخل قفس نردبانی قراردادند که بالای آن چند موز آویزان بود و به پله های بالاتر آن شوک برقی وصل کردند. چند دوش آب بزرگ را هم بالای قفس وصل کردند که وقتی شوکهای برقی فعال میشدند آنها نیز کار میکردند و آب می پاشیدند.
بعد چند میمون را به داخل قفس فرستاند.
میمونها به محض ورود چشمشان به موزهای بالای نردبان افتاد و شروع کردند از آن بالا رفتن.
به محض اینکه به پله شوک برقی رسیدند شوک فعال شد و دوشها نیز همه میمونها را خیس کردند.
میمونها دوباره تلاش کردند و دوباره خیس شدند.
تا اینکه متوجه شدند بین پله ها و دوشها رابطه ای وجود دارد.
بعد از چند روز دانشمندان شوکهای برقی را از کار انداختند ولی همچنان هیچ میمونی تلاش نمیکرد که از پله ها بالا رفته و به آن موزها برسد
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه دانشمندان یکی از میمونها را از قفس خارج کرده و میمون تازه واردی را به داخل آن فرستادند.
میمون تازه وارد به خیال اینکه دیگران چقدر نادان هستند که سراغ موزها نمیروند به سمت نردبان رفت تا از آن بالا برود ولی خود میمونها این بار مانع شدند و او را کتک زدند تا به نردبان نرسد.
میمون تازه وارد گرچه علت را نمیدانست ولی تسلیم شد.
چند روز بعد یکی دیگر از میمونها نیز جابجا شد و باز همان اتفاق در حالی که شوک برقی و دوشها از کار افتاده بودند تکرار شد.
تا اینکه به مرور همه میمونهای قدیمی از قفس خارج شدند و میمونهای جدید جای قبلی ها را گرفتند و باز هم هیچکس سراغ موزها نمیرفت.
آیا واقعا در مورد فرهنگ سازمان نیز باید چنین عمل نمود و با تغییر یک جزء، تغییری در فرهنگ کل سازمان ایجاد نشود؟ یعنی فرهنگی غالب ایجاد کرد که رفتارها را ثابت نگه دارد؟
آیا فقط باید رفتارها را تعریف کرد و کاری به فرهنگ کل نداشته باشیم؟
اشتراک در:
پستها (Atom)