نوسان قیمت ارز و طلا در بازار طی روزهای اخیر شوکی به بازار وارد کرده است که البته بی سابقه هم نیست.
اگر خاطرتان باشد چند سال پیش نیز چنین شوکی وارد شد طوری که هیچ فروشنده ای جرات فروش انبوه را نداشت و همه خرده فروشی به نرخ روز و تسویه نقدی انجام میدادند چرا که ترس از عدم توان جایگزنی کالا به دلیل رشد ساعتی قیمتها تهدید جدی به حساب می آید.
این سایت را ببینید:
http://www.xe.com/currencycharts/?from=USD&to=IRR
قیمت برابری ریالمان دربرابر دلار در بازارهای جهانی هم تغییر کرده است.
قیمت طلا هم در بازارهای جهانی افزایش بی سابقه ای داشته است طوری که رکورد قیمت جهانی طلا در روزهای اخیر شکسته شد.
طبیعتا بازار داخلی هم بی ارتباط با بازار جهانی ارز و طلا نیست و این موضوعات تاثیر مستقیمی در نوسانات اخیر داشته است ولی از سویی دیگر برخی عوامل داخلی نیز تاثیر گذار بوده است. مثل اعتراض صنف طلا به مالیات ارزش افزوده که اخیرا شامل آن صنف شده است و تعطیلی و نیمه تعطیلی چند روزه بازار طلا فروشان در اعتراض به این موضوع خودش کم اثر نیست.
معمولا این نواسانات به خودی خود به حالت نرم میرسند. در برخی موارد در قیمت بالاتر نوسانات فروکش میکنند در برخی موارد نیز قیمتها به حالت سابق بر میگردند ولی عمدتا بهانه خوبی است که برخی گرانتر بفروشند و به آن وضعیت ادمه دهند ولی بعد از مدتی این عده نیز به علت رقابت وارد گود میشوند و قیمتهایشان را تعدیل میکنند.
در شرایط حاضر به نظرم تولید داخلی منتظر چنین فرصتی بود. چرا که هزینه های توید رشد دارد ولی بهای فروش فعلا رشد قابل ملاحظه ای نداشته است و تولید کنندگان زیادی به کم فروشی و کاستن از کیفیت روی آورده اند. در این شرایط بهانه ای که برای عموم نیز مشهود است و نیاز به توضیح ندارد فرصتی فراهم میکند تا بهای فروش افزایش یابد.
از طرفی دیگر بازار نقد فروشی به بازار نسیه فروشی غالب میشود. این خودش بخصوص برای برخی صنایع (مثل پوشاک) که تسویه حسابهایشان حتی به بالای 6 ماه نیز میرسد کمک بزرگی است.
ما خودمان سالها قبل وقتی به علت افزایش شدید و ناگهانی قیمت کاغذ مجبور شدیم به خاطر تامین سفارشات از قبل دریافت شده ضرر زیادی را بابت تغییر قیمت متحمل شویم از آن سال سیستم بوک کردن قیمت سفارشات را برقرار کرده ایم که دراین شرایط بسیار کمک حالمان است.
در شرایطی که قیمت دلار گرانتر شود شرایط برای صادر کنندگان بسیار مناسب میشود و میتوانند از نظر قیمت در شرایط بهتری به رقابت بپرداند. ولی کالاهای وارداتی مستقیما گرانتر میشوند.
توصیه من این است که این روزها را دست به نقد تر بفروشید و صبور باشید چون به زودی تعادل برقرار میگردد. تصمیم عجولانه نگیرید.
پ.ن.: چند روز قبل اشکهای آقای کرزای رئیس جمهور افغانستان را در اخبار دیدم که به حال آموزش کشورش گریست. دلسوزی او نسبت به مردم کشورش و احساس مسئولیتش و حس وطن پرستی او برایم قابل ستایش است.
گاه نوشته ها و نیز بازنشر خودکار از کانال تلگرامی @AlirezaMojahedi تجارت الکترونیکی
کسب و کار اینترنتی، مدیریت کسب و کار و رهبری
۱۳۸۹/۰۷/۰۹
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
پس چه باید کرد؟
از همه عزیزانی که با کامنتهایشان در دو پست قبلی مرا همراهی نموده و دلگرم کردند سپاس گزارم.
مسائل و مشکلات پیش روی کسب و کارها در کشورمان، درگیری ذهنی تمامی صاحبان بنگاههای اقتصادی است بخصوص آنهایی که روی پای خودشان هستند و از برخی حمایتها بی بهره اند.
در حال حاضر که تولید، کشاورزی، معدن و کلا صنعت دچار مشکلات خاص خودش است مشکلات واردات بی رویه در مقابل عدم امکان صادرات هم بار مضاعفی است روی دوش سرمایه گذاران کسب و کار.
از من توصیه نخواهید که چه بکنیم. حداقل در این وبلاگ. بگویم که بروید وارد کننده شوید، بگویم که بی خیال تولید، صادرات و ... بگویم که بروید برای خودتان پارتی جور کنید، و ... همه برایم دردسر میشوند. حالا بیا و ثابت کن که قصد من فلان بوده است و بهمان نبوده است.
برای همین پیشنهاد میکنم اولا که امیدوار باشید
دوما اگر در دو راهی گیر کرده اید بدانید که حتما راه سومی هم وجود دارد. پس بگردید و آنرا پیدا کنید.
سوما علیرغم اینکه ظاهرا ملی گرایی زیاد خوب نیست، همچنان در مسیر کارآفرینی برای مردم و اقتصاد کشور عزیزمان تلاش کنید و بخصوص اینکه با وجود کنترل نرخ ارز به نفع واردات، به دنبال راههای برای صادرات هم باشید
من شخصا دارم سه بیزنس دیگر را هم مطالعه میکنم. یکی از آنها بررسی فرصتهای صادرات محصولات صنایع کاغذ و مقوا کشورمان به کشورهای منطقه است و دیگری راه اندازی یک خرده فروشی کالاهای وارداتی و سومی تبدیل شدن به تامین کننده صنایع کاغذ سازی کشور.
ولی نکته مهم این است که "پول است که پول می آورد" و من از نظر نقدینگی محدودیتهایی دارم که عمدتا ناشی از بیزنس فعلی ام است و آزاد کردن نقدینگی برایم بسیار دشوار است پس باید یکی را انتخاب کنم که در فضای تحریمهای اقتصادی و مشکلات اقتصادی و فضای کسب و کاری که بسیار به رانت آلوده است بتوانم سریعتر و بی دردسر تر رشد را ادامه دهم. همواره اعتقادم بر این است که باید رفت و حتما راههایی باز میشود. پستهای قبل تر من این تجربه ام را منعکس کرده اند.
پ.ن.: راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا برای امیر کبیر هنوز آرامگاهی ساخته نشده است؟ من هم فکر نکرده ام!
مسائل و مشکلات پیش روی کسب و کارها در کشورمان، درگیری ذهنی تمامی صاحبان بنگاههای اقتصادی است بخصوص آنهایی که روی پای خودشان هستند و از برخی حمایتها بی بهره اند.
در حال حاضر که تولید، کشاورزی، معدن و کلا صنعت دچار مشکلات خاص خودش است مشکلات واردات بی رویه در مقابل عدم امکان صادرات هم بار مضاعفی است روی دوش سرمایه گذاران کسب و کار.
از من توصیه نخواهید که چه بکنیم. حداقل در این وبلاگ. بگویم که بروید وارد کننده شوید، بگویم که بی خیال تولید، صادرات و ... بگویم که بروید برای خودتان پارتی جور کنید، و ... همه برایم دردسر میشوند. حالا بیا و ثابت کن که قصد من فلان بوده است و بهمان نبوده است.
برای همین پیشنهاد میکنم اولا که امیدوار باشید
دوما اگر در دو راهی گیر کرده اید بدانید که حتما راه سومی هم وجود دارد. پس بگردید و آنرا پیدا کنید.
سوما علیرغم اینکه ظاهرا ملی گرایی زیاد خوب نیست، همچنان در مسیر کارآفرینی برای مردم و اقتصاد کشور عزیزمان تلاش کنید و بخصوص اینکه با وجود کنترل نرخ ارز به نفع واردات، به دنبال راههای برای صادرات هم باشید
من شخصا دارم سه بیزنس دیگر را هم مطالعه میکنم. یکی از آنها بررسی فرصتهای صادرات محصولات صنایع کاغذ و مقوا کشورمان به کشورهای منطقه است و دیگری راه اندازی یک خرده فروشی کالاهای وارداتی و سومی تبدیل شدن به تامین کننده صنایع کاغذ سازی کشور.
ولی نکته مهم این است که "پول است که پول می آورد" و من از نظر نقدینگی محدودیتهایی دارم که عمدتا ناشی از بیزنس فعلی ام است و آزاد کردن نقدینگی برایم بسیار دشوار است پس باید یکی را انتخاب کنم که در فضای تحریمهای اقتصادی و مشکلات اقتصادی و فضای کسب و کاری که بسیار به رانت آلوده است بتوانم سریعتر و بی دردسر تر رشد را ادامه دهم. همواره اعتقادم بر این است که باید رفت و حتما راههایی باز میشود. پستهای قبل تر من این تجربه ام را منعکس کرده اند.
پ.ن.: راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا برای امیر کبیر هنوز آرامگاهی ساخته نشده است؟ من هم فکر نکرده ام!
۱۳۸۹/۰۶/۲۱
فرهنگ سازمان شما هم فرهنگ مدیرش است؟ -2
حتما این ماجرا را که برای تعریف پارادایم از آن استفاده میکنند شنیده یا خوانده اید:
روزی دانشمندان قفس بزرگی را ساختند که در داخل قفس نردبانی قراردادند که بالای آن چند موز آویزان بود و به پله های بالاتر آن شوک برقی وصل کردند. چند دوش آب بزرگ را هم بالای قفس وصل کردند که وقتی شوکهای برقی فعال میشدند آنها نیز کار میکردند و آب می پاشیدند.
بعد چند میمون را به داخل قفس فرستاند.
میمونها به محض ورود چشمشان به موزهای بالای نردبان افتاد و شروع کردند از آن بالا رفتن.
به محض اینکه به پله شوک برقی رسیدند شوک فعال شد و دوشها نیز همه میمونها را خیس کردند.
میمونها دوباره تلاش کردند و دوباره خیس شدند.
تا اینکه متوجه شدند بین پله ها و دوشها رابطه ای وجود دارد.
بعد از چند روز دانشمندان شوکهای برقی را از کار انداختند ولی همچنان هیچ میمونی تلاش نمیکرد که از پله ها بالا رفته و به آن موزها برسد
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه دانشمندان یکی از میمونها را از قفس خارج کرده و میمون تازه واردی را به داخل آن فرستادند.
میمون تازه وارد به خیال اینکه دیگران چقدر نادان هستند که سراغ موزها نمیروند به سمت نردبان رفت تا از آن بالا برود ولی خود میمونها این بار مانع شدند و او را کتک زدند تا به نردبان نرسد.
میمون تازه وارد گرچه علت را نمیدانست ولی تسلیم شد.
چند روز بعد یکی دیگر از میمونها نیز جابجا شد و باز همان اتفاق در حالی که شوک برقی و دوشها از کار افتاده بودند تکرار شد.
تا اینکه به مرور همه میمونهای قدیمی از قفس خارج شدند و میمونهای جدید جای قبلی ها را گرفتند و باز هم هیچکس سراغ موزها نمیرفت.
آیا واقعا در مورد فرهنگ سازمان نیز باید چنین عمل نمود و با تغییر یک جزء، تغییری در فرهنگ کل سازمان ایجاد نشود؟ یعنی فرهنگی غالب ایجاد کرد که رفتارها را ثابت نگه دارد؟
آیا فقط باید رفتارها را تعریف کرد و کاری به فرهنگ کل نداشته باشیم؟
روزی دانشمندان قفس بزرگی را ساختند که در داخل قفس نردبانی قراردادند که بالای آن چند موز آویزان بود و به پله های بالاتر آن شوک برقی وصل کردند. چند دوش آب بزرگ را هم بالای قفس وصل کردند که وقتی شوکهای برقی فعال میشدند آنها نیز کار میکردند و آب می پاشیدند.
بعد چند میمون را به داخل قفس فرستاند.
میمونها به محض ورود چشمشان به موزهای بالای نردبان افتاد و شروع کردند از آن بالا رفتن.
به محض اینکه به پله شوک برقی رسیدند شوک فعال شد و دوشها نیز همه میمونها را خیس کردند.
میمونها دوباره تلاش کردند و دوباره خیس شدند.
تا اینکه متوجه شدند بین پله ها و دوشها رابطه ای وجود دارد.
بعد از چند روز دانشمندان شوکهای برقی را از کار انداختند ولی همچنان هیچ میمونی تلاش نمیکرد که از پله ها بالا رفته و به آن موزها برسد
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه دانشمندان یکی از میمونها را از قفس خارج کرده و میمون تازه واردی را به داخل آن فرستادند.
میمون تازه وارد به خیال اینکه دیگران چقدر نادان هستند که سراغ موزها نمیروند به سمت نردبان رفت تا از آن بالا برود ولی خود میمونها این بار مانع شدند و او را کتک زدند تا به نردبان نرسد.
میمون تازه وارد گرچه علت را نمیدانست ولی تسلیم شد.
چند روز بعد یکی دیگر از میمونها نیز جابجا شد و باز همان اتفاق در حالی که شوک برقی و دوشها از کار افتاده بودند تکرار شد.
تا اینکه به مرور همه میمونهای قدیمی از قفس خارج شدند و میمونهای جدید جای قبلی ها را گرفتند و باز هم هیچکس سراغ موزها نمیرفت.
آیا واقعا در مورد فرهنگ سازمان نیز باید چنین عمل نمود و با تغییر یک جزء، تغییری در فرهنگ کل سازمان ایجاد نشود؟ یعنی فرهنگی غالب ایجاد کرد که رفتارها را ثابت نگه دارد؟
آیا فقط باید رفتارها را تعریف کرد و کاری به فرهنگ کل نداشته باشیم؟
۱۳۸۹/۰۶/۰۹
فرهنگ سازمان شما هم فرهنگ مدیرش است؟
مدتی بود که تمرکز فکری برای نوشتن را نداشتم.
امروز تصمیم گرفتم هر طوری که هست بنویسم.
در این مدت مشغول بررسی و مطالعه و فکر روی مدل کسب و کار جدیدی که در سر دارم بودم. دو سفر هم برای برگزاری دو دوره آموزشی دو روزه مدیریت بازاریابی و صادرات که توسط اداره بازرگانی استان بوشهر برگزار میشد به این شهر آرام رفتم و از آرامشش لذت بردم و از فرصتهای خوبی که جهت ایجاد درآمد و کار و کسب برای حداقل مردمان همان استان با بی توجهی رها شده بود ناراحت میشدم.
در این مدت فرصتهای زیادی برای صحبت با مدیران مختلف برایم ایجاد شد که در نهایت جمع بندی همه آنها به این نتیجه رسیدم که متاسفانه چقدر فرهنگ سازمانهای ما وابسته به فرهنگ مدیران ما است.
به این دلیل از کلمه فرهنگ استفاده میکنم که منظورم دقیقا فرهنگ است. هر آن چیزی که در رفتار یک سازمان مشاهده میکنیم. هر چیزی که در رفتار کارکنان مشاهده میکنیم. عکس العملها و رفتارهای مشترک همه کارکنان یک سازمان. نوع نگرشها، زوایای دید همه کارکنان و ...
به این دلیل مدیرارشد تاثیر گذار است که تنها تصمیم گیرنده سازمان هم خود اوست.
هر آن چیزی که از نظر شخص مدیر سازمان به صلاح باشد خوب است و هر چیزی که او آن را بد بپندارد خوب نیست. و این مشکل در بسیاری از شرکتهای ایرانی دیده میشود.
برای همین با تغییر مدیر ارشد، کل رفتار سازمانها دچار تغییر میشوند.
در حالیکه اسلوب و چهارچوب سازمانی نیز وجود نداشته باشد دامنه تاثیر این رفتارها و فرهنگ شخصی مدیر ارشد بیشتر و بیشتر در سازمان نمایان میشود.
ولی آیا این اتفاق خوب است یا بد؟
آیا سازمان باید دارای فرهنگ خاص خودش باشد؟
یا بگذاریم فرهنگش را فرهنگ مدیرش و بعدها فرهنگ کارکنانش شکل دهند؟
به شخصه معتقدم که باید در طراحی سازمانهای کشورمان به این نکته توجه کنیم که اسلوب، منش، رفتار و خصوصیات اخلاقی سازمان ما چیست و چه باید باشد و تمامی مدیران و کارکنان مجبور به رعایت آن فرهنگ باشند.
اگر قرار است وقتی کسی درجواب سلام یکی از کارکنان ما پاسخ خاصی داد، عکس العمل همه کارکنان آموزش دیده ما بایستی یکسان باشد.
اما همان مدیر ارشدی که دارد این فرهنگ سازمان را تعریف میکند خودش کیست و صاحب چه فرهنگی میباشد؟
نکته بسیار مهمی در این میان وجود دارد که به نظر من ریشه اصلی اینکه چرا سازمانهای ما تا این حد مالک محور (واقعیتش این است که مدیران بیشتر بنگاههای اقتصادی ما مالکان آن بنگاهها هستند) هستند و فرهنگشان وابسته به فرهنگ مدیران میباشد این است که بسیاری از مدیران مالک ما با خود مدیریت غریب هستند.
فکر میکنم با من هم عقیده باشید که تاجر کالایی که بر روی برند خاصی فعالیت میکند با تاجری که همه نوع برند را در آن گروه کالا میفروشد بسیار متفاوتند. اولی مجبور است بلند مدت بیندیشد، بلند مدت عمل کند و برای همین گامهایش را خوب بشمارد. ولی دومی همه کارهایش روی اهداف کوتاه مدت استوار است.
اگر فرد دوم به خاطر منافع بیشتر، از واردات به سمت تولید حرکت کند حتما از ادبیات و فرهنگ خاصی تبعیت میکند که با فرهنگ و ادبیات نفر اول بسیار متفاوت خواهد بود و هر کدام سازمانشان را مانند خودشان بار خواهند آورد.
بسیارند سرمایه دارانی که به دلیل استفاده از برخی فرصتهای سرمایه گذاری و یا وامهای بانکی کم بهره، سرمایه شان را به تولید سوق داده اند یا به ارائه خدمات مشغولند در حالیکه نگاهشان کاملا کوتاه مدت بوده و به دنبال منافع زود بازده هستند.
این مطلب بهانه ای بود برای آغاز نوشتن. لطفا برایم بنویسید که از چه بنویسم.
امروز تصمیم گرفتم هر طوری که هست بنویسم.
در این مدت مشغول بررسی و مطالعه و فکر روی مدل کسب و کار جدیدی که در سر دارم بودم. دو سفر هم برای برگزاری دو دوره آموزشی دو روزه مدیریت بازاریابی و صادرات که توسط اداره بازرگانی استان بوشهر برگزار میشد به این شهر آرام رفتم و از آرامشش لذت بردم و از فرصتهای خوبی که جهت ایجاد درآمد و کار و کسب برای حداقل مردمان همان استان با بی توجهی رها شده بود ناراحت میشدم.
در این مدت فرصتهای زیادی برای صحبت با مدیران مختلف برایم ایجاد شد که در نهایت جمع بندی همه آنها به این نتیجه رسیدم که متاسفانه چقدر فرهنگ سازمانهای ما وابسته به فرهنگ مدیران ما است.
به این دلیل از کلمه فرهنگ استفاده میکنم که منظورم دقیقا فرهنگ است. هر آن چیزی که در رفتار یک سازمان مشاهده میکنیم. هر چیزی که در رفتار کارکنان مشاهده میکنیم. عکس العملها و رفتارهای مشترک همه کارکنان یک سازمان. نوع نگرشها، زوایای دید همه کارکنان و ...
به این دلیل مدیرارشد تاثیر گذار است که تنها تصمیم گیرنده سازمان هم خود اوست.
هر آن چیزی که از نظر شخص مدیر سازمان به صلاح باشد خوب است و هر چیزی که او آن را بد بپندارد خوب نیست. و این مشکل در بسیاری از شرکتهای ایرانی دیده میشود.
برای همین با تغییر مدیر ارشد، کل رفتار سازمانها دچار تغییر میشوند.
در حالیکه اسلوب و چهارچوب سازمانی نیز وجود نداشته باشد دامنه تاثیر این رفتارها و فرهنگ شخصی مدیر ارشد بیشتر و بیشتر در سازمان نمایان میشود.
ولی آیا این اتفاق خوب است یا بد؟
آیا سازمان باید دارای فرهنگ خاص خودش باشد؟
یا بگذاریم فرهنگش را فرهنگ مدیرش و بعدها فرهنگ کارکنانش شکل دهند؟
به شخصه معتقدم که باید در طراحی سازمانهای کشورمان به این نکته توجه کنیم که اسلوب، منش، رفتار و خصوصیات اخلاقی سازمان ما چیست و چه باید باشد و تمامی مدیران و کارکنان مجبور به رعایت آن فرهنگ باشند.
اگر قرار است وقتی کسی درجواب سلام یکی از کارکنان ما پاسخ خاصی داد، عکس العمل همه کارکنان آموزش دیده ما بایستی یکسان باشد.
اما همان مدیر ارشدی که دارد این فرهنگ سازمان را تعریف میکند خودش کیست و صاحب چه فرهنگی میباشد؟
نکته بسیار مهمی در این میان وجود دارد که به نظر من ریشه اصلی اینکه چرا سازمانهای ما تا این حد مالک محور (واقعیتش این است که مدیران بیشتر بنگاههای اقتصادی ما مالکان آن بنگاهها هستند) هستند و فرهنگشان وابسته به فرهنگ مدیران میباشد این است که بسیاری از مدیران مالک ما با خود مدیریت غریب هستند.
فکر میکنم با من هم عقیده باشید که تاجر کالایی که بر روی برند خاصی فعالیت میکند با تاجری که همه نوع برند را در آن گروه کالا میفروشد بسیار متفاوتند. اولی مجبور است بلند مدت بیندیشد، بلند مدت عمل کند و برای همین گامهایش را خوب بشمارد. ولی دومی همه کارهایش روی اهداف کوتاه مدت استوار است.
اگر فرد دوم به خاطر منافع بیشتر، از واردات به سمت تولید حرکت کند حتما از ادبیات و فرهنگ خاصی تبعیت میکند که با فرهنگ و ادبیات نفر اول بسیار متفاوت خواهد بود و هر کدام سازمانشان را مانند خودشان بار خواهند آورد.
بسیارند سرمایه دارانی که به دلیل استفاده از برخی فرصتهای سرمایه گذاری و یا وامهای بانکی کم بهره، سرمایه شان را به تولید سوق داده اند یا به ارائه خدمات مشغولند در حالیکه نگاهشان کاملا کوتاه مدت بوده و به دنبال منافع زود بازده هستند.
این مطلب بهانه ای بود برای آغاز نوشتن. لطفا برایم بنویسید که از چه بنویسم.
۱۳۸۹/۰۴/۲۷
تبلیغ 2 - فروش اینترنتی لیبل و چاپگر لیبل
همانطوریکه در قبلا گفته بودم قابلیت خرید اینترنتی انواع لیبل و چاپگر لیبل و چاپگر فیش نیز در فروشگاه اینرنتی رادان فراهم شد.
برای مشاهده فروشگاه لیبلها : http://radantahrir.com/eshop/index.php?categoryID=156
و برای مشاهده چاپگرهای لیبل و چاپگر های فیش لینک زیر را ببینید:
http://radantahrir.com/eshop/index.php?categoryID=161
لطفا به دوستانتان توصیه کنید خریدهایشان را از این سایت انجام دهند. کیفیتها با حساسیت انتخاب شده اند و قیمتها بسیار مناسب و رقابتی هستند.
برای مشاهده فروشگاه لیبلها : http://radantahrir.com/eshop/index.php?categoryID=156
و برای مشاهده چاپگرهای لیبل و چاپگر های فیش لینک زیر را ببینید:
http://radantahrir.com/eshop/index.php?categoryID=161
لطفا به دوستانتان توصیه کنید خریدهایشان را از این سایت انجام دهند. کیفیتها با حساسیت انتخاب شده اند و قیمتها بسیار مناسب و رقابتی هستند.
۱۳۸۹/۰۴/۲۳
سوزنی به خود و ...
قطع شدن برق واحدهای صنعتی در اوج ساعات کار در این اوضاع و احوال هم قوز بالای قوز است.
در روزنامه امروز خواندم که وزیران محترم صنایع و نیرو به توافق رسیده اند و از واحدهای صنعتی خواسته اند فعلا تحمل کنند.
زمانی که در خوشبینانه ترین حالت حساب بانکی تان برای مخارج عادی کافی باشد و نگران پاس کردن چکها نباشید و بدهی هم بابت قسطهای وامها به بانک نداشته باشید باز مجبور هستید حقوق ماهیانه کارکنان را سر ماه واریز کنید، هزینه های ثابت برق و آب و گاز و تلفن و ... حق بیمه و ... را به موقع واریز کنید و اگر تاخیر داشته باشید با جریمه هایی مواجه خواهید شد. در آن صورت استانه تحمل صنایع مختلف متفاوت خواهد بود.
به قول ضرب المثل معروف اول سوزنی به خود زنید بعد جوالدوزی به دیگران.
اگر قرار است سفارشات به دلیل نبودن برق و امکان تولید که اگر کنسل نشوند(خریدار از خیر کالای ایرانی بگذرد و کالای وارد شده دپو در انبار واد کننده را ترجیح ندهد) به تعویق بیفتند دیگر چگونه میتوان از عهده سررسید پرداختها بر آمد؟
پیشنهاد تولید بعد از ساعت 10 شب هم مشکلات خودش را دارد. قطعا نرخ ساعت کار در ساعات رسمی و اضافه کاری تفاوت آشکاری دارد ضمن آنکه همه هم نمیتوانند در آن ساعت به محل کار آمده و کار کنند. بگذریم از اینکه عوارض احتمالی ناشی از کم خوابی یا بیخوابی ممکن است چه حوادثی را برای کارکنان پیش بیاورد. تصور کنید مسائل و مشکلات خانمی را که مجبور است ساعت 9 شب از منزل خارج شده و به کارخانه برود!
در هر صورت صاحبان صنایع اگر تحمل نکنند چکار میتوانند بکنند؟ نمیشود که فشاری به فشارهای جامعه افزود. مدیران صنایعی که همیشه با دلسوزی علیرغم همه مشکلات به جامعه خدمت کرده اند و چرخهای تولید و اشتغال را به حرکت در آورده اند با مشکل بی برقی هم این کار را خواهند کرد.
ولی وزیران میتوانستند به جای وعده زمین برای ساخت نیروگاه، مثلا تسهیلات مالی با نرخ ارزان را برای جبران خسارتهای واحدهای صنعتی پیشنهاد دهند. حداقل تحمل مشکلات با همدلی آسان تر است.
پیشنهاد میکنم وزارت خانه را (فقط ساختمان مرکزی مثلا) به مدت یک هفته بدون اجازه مرخصی برای کسی اجبارا از ساعت 10 شب تا صبح برگزار کنند و کارکنانشان را مجبور کنند تا در همین ساعت سر کار حاضر شده و کارهای اداری شان را انجام دهند.
این مقاله همشهری را هم بد نیست بخوانید: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=119357
در روزنامه امروز خواندم که وزیران محترم صنایع و نیرو به توافق رسیده اند و از واحدهای صنعتی خواسته اند فعلا تحمل کنند.
زمانی که در خوشبینانه ترین حالت حساب بانکی تان برای مخارج عادی کافی باشد و نگران پاس کردن چکها نباشید و بدهی هم بابت قسطهای وامها به بانک نداشته باشید باز مجبور هستید حقوق ماهیانه کارکنان را سر ماه واریز کنید، هزینه های ثابت برق و آب و گاز و تلفن و ... حق بیمه و ... را به موقع واریز کنید و اگر تاخیر داشته باشید با جریمه هایی مواجه خواهید شد. در آن صورت استانه تحمل صنایع مختلف متفاوت خواهد بود.
به قول ضرب المثل معروف اول سوزنی به خود زنید بعد جوالدوزی به دیگران.
اگر قرار است سفارشات به دلیل نبودن برق و امکان تولید که اگر کنسل نشوند(خریدار از خیر کالای ایرانی بگذرد و کالای وارد شده دپو در انبار واد کننده را ترجیح ندهد) به تعویق بیفتند دیگر چگونه میتوان از عهده سررسید پرداختها بر آمد؟
پیشنهاد تولید بعد از ساعت 10 شب هم مشکلات خودش را دارد. قطعا نرخ ساعت کار در ساعات رسمی و اضافه کاری تفاوت آشکاری دارد ضمن آنکه همه هم نمیتوانند در آن ساعت به محل کار آمده و کار کنند. بگذریم از اینکه عوارض احتمالی ناشی از کم خوابی یا بیخوابی ممکن است چه حوادثی را برای کارکنان پیش بیاورد. تصور کنید مسائل و مشکلات خانمی را که مجبور است ساعت 9 شب از منزل خارج شده و به کارخانه برود!
در هر صورت صاحبان صنایع اگر تحمل نکنند چکار میتوانند بکنند؟ نمیشود که فشاری به فشارهای جامعه افزود. مدیران صنایعی که همیشه با دلسوزی علیرغم همه مشکلات به جامعه خدمت کرده اند و چرخهای تولید و اشتغال را به حرکت در آورده اند با مشکل بی برقی هم این کار را خواهند کرد.
ولی وزیران میتوانستند به جای وعده زمین برای ساخت نیروگاه، مثلا تسهیلات مالی با نرخ ارزان را برای جبران خسارتهای واحدهای صنعتی پیشنهاد دهند. حداقل تحمل مشکلات با همدلی آسان تر است.
پیشنهاد میکنم وزارت خانه را (فقط ساختمان مرکزی مثلا) به مدت یک هفته بدون اجازه مرخصی برای کسی اجبارا از ساعت 10 شب تا صبح برگزار کنند و کارکنانشان را مجبور کنند تا در همین ساعت سر کار حاضر شده و کارهای اداری شان را انجام دهند.
این مقاله همشهری را هم بد نیست بخوانید: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=119357
اشتراک در:
پستها (Atom)