۱۳۹۹/۰۸/۲۱

eBiz's Post

با توجه به تجربیات ارزنده جناب آقای مهندس اطاعت، این گفتگو میتواند نکات بسیار پرباری برای علاقمندان داشته باشد
ثبت نام در این برنامه رایگان است و برنامه راس ساعت 16 امروز برگزار میشود
ظرفیت ثبت نام فقط 70 نفر است و ظاهرا ظرفیت محدودی آزاد مانده است
اگر علاقمندان دعوت میکنم شرکت کنید.
این هم لینک ثبت نام:
https://bizservices.ir/course/465

به امید دیدار

#کسب_و_کار #آموزش

t.me/AlirezaMojahedi
AlirezaMojahedi.com
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz

۱۳۹۹/۰۸/۲۰

eBiz's Post

.جناب آقای دکتر مجاهدی گرامی
سلام

ابتدا لازم می دانم از نگارش و اشتراک بخشی از تکاپوها و تلاش های خستگی ناپذیرتان در گروه انجمن مدیریت تشکر کنم. این سوابق و خاطرات به جوانان کمک می کند که باور کنند که یک شبه نمی توان متخصص، نوآور و کارآفرین شد و چه شکست ها و ناکامی هایی می تواند موجبات بلوغ را فراهم کند. فکر می کنم حدود ۱۵ تا ۲۰ سال است که شاهد موفقیت ها و افتخارات جنابعالی هستم. در حالی که ما موفقیت های شما را می دیدیم ، آن طور که نوشتید شما سختی گذر از سنگلاخ هارا تحمل می کردید و اینک ما با مدیری توانمند، صاحب نظر، متخصص و متعهد مواجه هستیم که حضورشان در انجمن موجب مباهات است.

جا دارد مجددا از همکاری گرانقدر جنابعالی در تحقق یکی از برنامه هایی که راه اندازی سایتی با امکانات بسیار در یک بستر الکترونیکی پویا که قابلیت های فراوانی را در خود دارد، تشکر و قدردانی نمایم. از اینکه بدون هیچ انتظاری مسئولانه و مجدانه در راه اندازی و آموزش همکاران دبیرخانه تلاش کردید هم ما را شرمنده محبت تان کردید و هم درس دادید که مسئولیت پذیری و تعهد فراتر از انتظارات شخصی است و این همان روحیه ای است که جامعه مدنی بدان نیاز دارد.

پایدار باشید.
آذر صائمیان. انجمن مدیریت ایران
By: via eBiz

۱۳۹۹/۰۸/۱۹

eBiz's Post

ظاهرا این پست مورد توجه دوستان علاقمند قرار گرفت.
برخی نیز با ریزبینی بخشهایی از آن را بیرون کشیدند و برایم همراه با گل و لایک و ... فرستادند
از توجهتان سپاسگزارم
ولی جهت اطلاع! در این بخش پایین پستها هم میتوانید کامنت درج کنید که دیگران هم از نظر شما با خبر شوند
قرار است یک نشست مجازی با یکی از دانشکده های کارآفرینی در مورد مواردی که اینجا درج شد داشته باشم. به نظر میرسد برخی موارد جالب توجه بوده و تجارب و موارد مطرح شده را دوست دارند برای دانشجویان بیشتر بشکافم. اگر چنین فرصتی برای عموم فراهم شد حتما اطلاع خواهم داد.

#کسب_و_کار

t.me/AlirezaMojahedi
AlirezaMojahedi.com
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz

۱۳۹۹/۰۸/۱۸

eBiz's Post

... ادامه از پست قبلی

یک اینکه اینجا فضای کسب و کار تنگ است. به واقع تنگ است. در هر کاری دهها مدعی و طرف حساب وجود دارد و مجوزهای رنگارنگ
و دوم آنکه من هم آرام نمیگیرم. این نشد یک کار دیگر. انگار کارآفرینی نوعی خصلت است. دست خود آدم نیست و آدم درس نمیگیرد!

هر تک تک این ایده ها بجز آن یکی که قصد داشتم در کشوری دیگر راه بیاندازم با موانع جدی مقرراتی و مسائل حاشیه ای مواجه بودند که حوصله سر و کله زدن با آنها و پرداختن به فرعیات و از اصل موضوع دور شدن کلا بسیار برایم ناخوشایند بود و مجبور میشدم وقتی به این نقطه میرسید بعد از بررسی راه حلهای جایگزین و در نهایت نرسیدن به راه حلی بی دردسر، پرونده شان را ببندم.
به هر حال آدم بی کاری نبودم که وقتم را این همه مدت صرف کنم و به راحتی پرونده را ببندم و بگذارم کنار. ولی خب منطق چیز دیگری است. با کله شق بازی به جایی نمیرسم.
از طرفی باید حواسم هم میبود که در نیمه دوم هستم و دیگر وقت زیادی ندارم که تازه پس از 10 سال تلاش یکی بخواهد مرا وادار کند از نو شروع کنم.
این نکته برایم مهم است

در همین مدت 3-4 ماهه اخیر فرصتهای همکاری متعددی هم برایم پیش آمد که میخواستند سکانداریش را بر عهده بگیرم.
اما هر کدام یک مشکلی داشتند. اول آنکه تعداد شرکتهای سایز بزرگی که هم من به آن صنعت علاقمند باشم و هم آنها بر خلاف ادعای اولیه واقعا آماده واگذاری مسئولیت و پیاده سازی تغییرات باشند بسیار کم بود. برخی هم اصلا در باغ نبودند برخی دیگر هم در باغ دیگری بودند که با روحیات من سازگاری نداشت.
شرکتهایی هم بودند تماما از بخش خصوصی (غیر خصولتی) که مدیران فهمیده ای داشتند و کارشان مبتنی بر اخلاق و تلاش و قاعده بود ولی برای من بسیار کوچک بودند. اگر قرار است به جای دریا در تنگ شنا کنم بهتر است در تنگ خودم شنا کنم.

لذا باید تصمیم میگرفتم

استخدام شدن و دوری از چالشهای و دغدغه های کارآفرینی فردی و در عوض تحمل برخی مسائل که شاید اصلا آسان نباشد ( نمونه های متعددش را در تیمهای ورزشی دیده اید)، یا کارآفرینی و آماده شدن برای پذیرش چالشها و دردسرهای فضای تنگ و تنگ نظری و شروع بازی با تیم کوچک خودم در لیگ دسته 3 به جای بازی با تیم دیگران در سوپر لیگ. افت راندمان و در نهایت نارضایتی عدم امکان استفاده از توانایی فردی و نبود فرصت رشد بیشتر چالشی جدی این سطح کارها است
گرچه امیدواری بزرگش کنی
راستش سایز لیگ زیاد مهم نیست. همه دردسرهای رشد و توسعه دادن کار با همه این فشارها و مسائل حاشیه ای و نرخ تورم و ... یک طرف، رفتارهای طلبکارانه برخی از سازمانها یک طرف

و در نهایت تصمیم گرفتم در همان حوزه تجارت الکترونیکی استارتاپم را ادامه بدهم. حالا شاید تا زمان لانچ شدنش تغییراتی حاصل شد و فضای کار بهتر شد. خیلی وقتها خیلی مسائل را باید در زمان بررسی کرد.
پلن بسیار بزرگی است. لذا باید همه فعالیتهای جانبی را رها کنم.
یک استارتاپ در حوزه تجارت الکترونیکی و فروش اینترنتی. ترکیبی جدید با بیزنس مدلی جدید از فروشگاه اینترنتی و بازارچه (مارکت پلیس مصطلح تر است) و همه آموخته های قبلی ام.
مثل عادت همیشگی ام که تمایل دارم چرخ را از نو اختراع نکنم در این مسیر با بیش از 7 استارتاپ مختلف مذاکرات جدی برای خرید یا شراکت در آنها برای آنکه مجدد وقتم را صرف ایجاد مشابه خدماتی که همین الان آنها آنرا آماده دارند نکنم برگزار کردم.
نکته جالبی که وجود داشت این بود که 2 تا از آنها به تصور اینکه ممکن است رقیبی جدی شوم مذاکرات را ادامه ندادند.
3 تای آنها کلا حتی دیگر بعد از اولین تماس نه تلفن را برداشتند و نه ایمیلی را پاسخ دادند در حالیکه سایتشان برپا بود. انگار که کسب و کار تعطیل باشد!
نوع مشابه داخلی هم نداشتند که سراغشان بروم پس ناچارم در طول مسیر خدمات همه این 5 تا را ایجاد کنم. که فقط از من زمان میگیرد وگرنه مقرون به صرفه تر هم هست که ایجادش کنم
دوتای دیگر ولی اصطلاحا کاسب بودند. مفهوم "با هم خوری!" را درک میکردند . قرار است در طول مسیر همراه باشند. از این همکاری هر دو طرف برد خواهیم کرد. شاید در طول مسیر همراهان دیگری هم اضافه شوند.

هنوز درک نکرده ام چرا وقتی چیزی مثل اینستاگرام باز است و مردم با ریسک زیادی در آنجا میفروشند و یا میخرند، فعالیت پلتفرمی من ممکن است به خاطر تصویری که از نظر یک نفر دیگر نامناسب است بسته شده یا حتی با خطر حکم زندان مواجه شوم. این مسئله حاشیه ای جدی است که همیشه از متن مهمتر میشود.
شاید بهتر است به جای اینکه بوت استرپ جلو بروم، بگردم یک شریک دارای دوستان صمیمی! و روابط نزدیک را وارد بازی کنم
فعلا تا این از تنور در بیاید دنیا چندین چرخ دیگر هم زده است

#کسب_و_کار

t.me/AlirezaMojahedi
AlirezaMojahedi.com
@DrAlirezaMojahedi
By: via eBiz

eBiz's Post

... و یک استارتاپ دیگر را کلید زدم

این یکی سر دراز دارد.

بار اول و با استفاده از تجارب تقریبا 20 و چند سال قبل و در سال 94 نصفه نیمه به آن پرداختم که مسئولیتم در یک شرکت خصوصی نرم افزاری آنرا متوقف کرد، بعد از خاتمه مسئولیتم هم که ابرستان را استارت زدم و خدا را شکر دارد با مدیریت دوست عزیزم و مجموعه خوبشان خوب پیش میرود.
همان زمان قصد مهاجرتم جدی شد که اولین موج سه برابر شدن دلار سرمایه ام را تهدید کرد و آسیب جدی وارد کرد و مجبور شدم آنرا عقب انداختم که البته چند ماه بعدش مصادف شد با شروع همکاری کوتاه مدت با پپسیکو META دفتر ترکیه و توقف همکاری در پی مشکلات یک ایرانی و در نهایت بیمار شدن پدر و برگشتن به سر خط.
به قول خودمان قسمت نبود که جور بشه.

در طول همه این مدت بخصوص بعد از سال 94، مشاوره حرفه ای و آموزش همواره بخش فرعی زندگی حرفه ای ام بود ولی چون همیشه کارآفرینی را به مراتب به مشاوره و تدریس (منظورم به عنوان حرفه است و گرنه عاشق انتقال آنچه یادگرفته ام هستم) ترجیح میدام خیلی تمایلی به ادامه آن نداشتم گرچه همیشه کلاسهایم و حتی سخنرانی هایم در برخی کنفرانسها بالاترین سطح رضایت را هم کسب میکرد که همه اش ناشی از لطف حضار بود.

و در این مدت چند سال و نیم اخیر، اگر همکاری حرفه ایم با همکاران سیستم و همکاری های پارت تایمی مدیریتی برخی شرکتها در قالب پروژه را کسر کنیم (مثل پروژه توسعه ایکامرس یکی از خطوط هوایی منطقه)، بقیه زمانها مشغول بررسی های عمیق و جدی راه اندازی و پیاده کردن بیش از 9 ایده بودم که یکی پس از دیگری از خیرشان گذشتم:

از استارتاپی در خصوص متدی جدید در بسته بندی و عرضه دارو گرفته (اوه اوه)، تا تولید یک نوعی از لبنیات (این یکی را زود متوجه خطرش شدم و زیاد زمان نبرد)، و بعد استارتاپ استفاده و آنالیز تصاویر ماهواره ای برای کاهش عوارض سیل و طراحی کمک رسانی بحران به روستاها با استفاده از هوش مصنوعی (چه کارها)، تولید یک نوعی از نوشیدنی خشک (در مایه های دم نوش - پر مسئولیت و کم سود)، استارتاپ فروشگاه ساز اینترنتی و ارائه فروشگاه اینترنتی (برایم سهولت بیشتری داشت. چیزی در مایه های آب خوردن و یا هلو برو تو گلو که تداوم بررسی ها برای وسعت دادنش منجر به استارتاپ eShopware شد)، استارتاپی برای توسعه ایکامرس در شرکتهای هوایی و فرودگاهها (جان!؟)، استارتاپ ارائه خدمات تخصصی مدیریت فروشگاه اینترنتی eShopware (که خدمات مرکز پردازش سفارش را هم دل خودش داشت ولی نرخ بازگشت و سود سرمایه اقتصادی نبود که در نهایت خیلی دلم را نبرد و بعدها خودش توسعه پیدا کرد شد eBiziner (حالا شد یه چیزی - که اصلا نه قرار بود و نه میشد به خاطر تحریمهای داخلی و خارجی در ایران لانچش کرد و رفت در پروسه برنامه مهاجرت بعدی)، فرآوری قهوه (که هنوز دلم پیشش گیره)، ناوگان حمل و نقل مسافر سطح شهر (با نجومی شدن قیمت خودرو توجیهش را از دست داد)، یک فروشگاه اینترنتی اسباب بازی BaziToys (دردسرهای اجرایی و حاکمیتی داشت که از حوصله ام خارج بودند)، دریافت پیشنهاد خرید خط تولید کاغذ A4 که ماشین آلاتش با یک سوم قیمت به من پیشنهاد شده بود (یعنی درس نگرفتی؟!).

هیچ ترتیبی در اسم بردن این ایده ها وجود ندارد. هر چه به ذهنم رسید درج شد. شاید هم یکی دو تا را از قلم انداخته باشم که حتما چیز مهمی نبوده اند. بعدها برای کتاب خاطراتم این پستها را استفاده خواهم کرد.

در آخر هم بعد از عید و دوران کرونا، وقت زیادی را صرف طراحی eBiziner کردم که به عنوان یک استارتاپ کلا در یک کشور دیگر قرار بود راه اندازی شود و در بستر الکترونیکی کردن کسب و کارهای مختلف فعالیت کند و صد البته در راستای تحقق برنامه مهاجرتم بود که قصد داشتم این بار جدی تر به آن بپردازم که یکبار دیگر موج خروشان تورم و کاهش ارزش ریال و نزدیک به 10 برابر شدن قیمت دلار کمکم کرد! تا برای مدت طولانی دیگر به مهاجرت فکر نکنم.
اخیرا برای دست گرمی هم که شده طراحی و پیاده سازی فعالیتهای انجمن مدیریت ایران در بستر الکترونیکی (یک انجمن الکترونیکی بی نظیر) را به عنوان مسئولیت اجتماعی خودم و قالب یک عضو قدیمی آنجا بر عهده گرفتم و تقدیم کردم.

در تک تک این موارد که در حد یک اسم به آن اشاره شد، ساعتهای طولانی از روزها و ماههای متعدد را صرف مطالعات دقیق و مذاکرات مختلف و فشرده کرده ام. فشرده به معنای واقعی. چون این حجم از مطالعه و به تصمیم رسیدن در پروژه های متعدد واقعا نیاز به مطالعات و مذاکرات بسیار بسیار زیادی دارد.
مطالعه هزاران صفحه مقاله، کتاب، مشاهده ویدئو، تحلیل عکس، محاسبات تو در تو در پای اکسل و مصاحبت با اهل فن و ... که یهو چشم باز میکردی میدیدی شب شده باید بدو خودت را بر بالین پدر برسانی و اصلا نفهمیدی کی ماهها پشت سر هم آمدند و رفتند.

علت اینکه تعدادشان اینقدر زیاد است تنها دو دلیل دارد:

ادامه در پست بعدی ...
By: via eBiz

۱۳۹۹/۰۸/۱۳

eBiz's Post

او به درد شما نمي خورد!

مي گويد: براي سازمان مان يك نفر براي مديريت روابط عمومي مي خواهيم، كسي سراغ نداري؟
مي گويم: جواني بسيار توانمند و لايق هست كه خيلي هم خوش اخلاق و خنده روست و تحمل و صبر زيادي هم دارد و همه به صداقت و درستكاري مي شناسندش و او را امين مي دانند، اما نمي دانم براي فضاي كاري شما مناسب باشد يا نه، چون موهايش بلند است و موهايش را روغن مي زند و خيلي به ظاهر و تيپش اهميت مي دهد و كلي هم براي عطر و ادوكلون خرج مي كند و به لباس مرتب و تميزش مي رسد!
مي گويد: البته مي داني كه محيط سازمان ما خيلي مذهبي است و طبيعتا اين سر و شكلي كه تو تعريف مي كني با آن مجموعه خيلي سازگار نيست ولي حالا شايد بتوانيم قانعش كنيم كه موهايش را كوتاه كند! چون بالاخره فضاي عمومي بر وبچه هاي ما بيشتر جوّ رفقاي هيئتي و حزب اللهي است و حال و هوايشان اين طوري نيست.

ادامه مي دهم كه راستش دور و برش هم آدم هاي مختلفي هست و با همه جور آدمي كنار مي آيد و گرچه موضع اعتقادي قاطع و شفاف و صريحي دارد اما روابطش خيلي وسيع و متنوع است و بعضي رفقايش چندان مثل خودش نيستند.
بعد مي گويم: البته مشكل ديگري هم در مورد بستگانش هست كه فكر نمي كنم راه حلي داشته باشد! دو تا از عموهايش از سران ضدانقلاب هستند كه پرونده سنگين دارند!
مي گويد: نه ديگر اين را اصلا نمي شود كاري كرد، چون جواب استعلام از همان اول معلوم است!
مي گويم بله مي فهمم، شما حق داريد چون محيط كارتان خيلي مذهبي است چنين آدمي به درد شما نمي خورد! اما آيا مي داني تمام اوصافي كه من گفتم خصوصيات رسول خدا صلى الله عليه و آله بود؟
نگاهم مي كند و ديگر چيزي نمي گويد!
هر دو سكوت مي كنيم!
(يادداشت روزنامه شهرآرا)
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
By: via eBiz