۱۳۹۴/۰۳/۰۸

فیدبک یا پس خور در تفکر سیستمی


اغلب ما تصویر جامع و کاملی از مفهوم پس خور نداریم و حتی آنرا بیجا استفاده کنیم و معمولا مطلع شدن از نظرات سایرین را عموما پس خور قلمداد میکنند
Feedbackjpg
مثلا گفته میشود: “پسخور و نظر دیگران در مورد تصمیم ما چیست؟” با این تصور پس خور مثبت به معنای نظر مساعد و پس خور منفی به معنای نظر منفی محسوب می گردد.
اما در تفکر سیستمیک، پس خور مفهوم وسیعی دارد که شامل هر جریان رفت و برگشت بین علت و معلول میباشد. هر عمل و اقدامی هم علت است و هم معلول و رفت و برگشتی بین آنها وجود دارد.
برای روشن تر شدن مطلب مثال پر شدن یک لیوان آب بسیار ساده و مفید خواهد بود.
SystemsThinking_NoStructure
از دیدگاه خطی به سادگی بیان میکنیم که من یک لیوان آب را پر میکنم. در حالیکه در زمانی که لیوان در حال پر شدن است ما مرتبا سطح آب داخل لیوان را مورد نظر داریم و اختلاف بین آب موجود در لیوان و سطح مورد نظر را مشاهده میکنیم.
SystemsThinking_Structure
به محض اینکه آب داخل لیوان نزدیک به سطح مورد نظر ما رسید، جریان آب ورودی را کم میکنیم تا اینکه لیوان پر شود و نهایتا شیر اب را میبندیم و جریان آب را قطع میکنیم.
در واقع هنگام پر شدن لیوان ما به عنوان تنظیم کننده سطح آب عمل میکنیم و در این سیستم پنج متغیر وجود دارد. سطح مطلوب آب، سطح فعلی اب در لیوان، فاصله بین این دو سطح، شیر اب و میزان جریان اب. این متغیرها در میان حلقه ای از روابط علی که فرایند پس خور نامیده میشود عمل مینمایند و آنقدر تکرار میشود تا آب داخل لیوان به سطح دلخواه برسد. به عبارتی اگر در میان هر دو متغیر از عبارت “تاثیر میگذارد” استفاده کنیم در آن صورت میزان باز بودن شیر بر اندازه جریان آب ورودی به لیوان تاثیر می گذارد. میزان جریان ورودی بر سطح آب داخل لیوان تاثیر میگذارد، به محض تغییر سطح آب اختلاف ما بین سطح مطلوب و سطح فعلی تغییر میکند و این تغییر بر روی میزان باز بودن شیر آب تاثیر میگذارد و به همین ترتیب این حلقه تا همسطح شدن آب داخل لیوان با سطح مورد انتظار ادامه میابد.
پس خور سعی در تغییر یکی از اساسی ترین مفاهیم فکری ما یعنی علیت را دارد. در بیان جمله “من لیوان را پر کردم” بدون آنکه عمیقا به مفاهیمی که در پشت این جمله نهفته اند توجه کنیم در حقیقت رابطه یکطرفه را مطرح کرده ایم.
ریشه بسیاری از ناتوانایی های ما در شرایط پیچیده گم کردن حلقه علیت و دیدن فقط قسمتی از آن است. مفهوم دیگری که در پرتو نگرش سیستمی و پس خور تغییر میابد و یا حتی از بین میرود خود محوری است. تصور اینکه من محور کلیه مسائل و مرکز فعالیتها هستم به سادگی جمله من لیوان را پر میکنم، نمایندگر دنیایی است که در آن انسانها با جهان بی روح و تاثیر مواجهند. از نظر رویکرد سیستمی انسان تنها قسمتی از فرایند پس خور است.
پس خور در سیستمها به لحاظ اخلاقی مفهوم مدیریت را پیجیده میکنند. در مسئله مسابقه تسلیحاتی دوران جنگ سرد آمریکا و شوروی سابق کدامیک مقصرند. یکی از ترس قدرتمند شدن دیگری سلاحهای بیشتری میسازد و دیگری نیز با دیدن سلاحهای بیشتر طرف دیگر از ترس قدرتمند شدن آن خودش سلاح بیشتری تدارک میبیند و این حلقه ادامه میابد و هر دو دائم سلاح میسازند. با دیدگاه خطی از نظر هر یک از طرفین، طرف مقابل مسئول است. هر کدام به دنبال افزایش سطح نیروهای مسلح به منظور افزایش توان دفاعی هستند.
واقعیتها از حلقه های علت و معلول تشکیل یافته اند در صورتیکه ما روابط بین آنها را خطی میبینیم.

۱۳۹۴/۰۱/۲۴

راه رفتن گله گرگها


11074442_391248607713453_3448126494797325343_n
ﻧﺤﻮﻩ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﮔﻠﻪ ﮔﺮﮔﻬﺎ
ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﻪ ﮔﺮﮒ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺘﻨﺪ،ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﮐﻤﯿﻦ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﯾﺎ ﺑﻬﻤﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﻭﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﺸﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ !!. ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻮﺑﯿﺪﻥ ﺑﺮﻑ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﯾﺮ ﮔﻠﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﮔﺮﮒ ﭘﻨﺞ ﮔﺮﮒ ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ. ﻭﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﮔﺮﮒ ﻣﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﺍﻣﻦ ﺗﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻣﺎﺩﻩ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﻨﺞ ﮔﺮﮒ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺁﺯﻣﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻠﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻭ ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﺩ.
ﻭﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻓﺘﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﻟﯿﺪﺭ ﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﮔﻠﻪ ﮔﺮﮔﻬﺎﺳﺖ. ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻠﻪ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻭ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ؟ !
ﻟﯿﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﺎ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ.

۱۳۹۴/۰۱/۱۷

حقیقت از منظر بودا


مشهور است که “بودا” درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند. این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان “بودا” می دوزد، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی.
بودا که از این انتظار طولانی همسرش شگفت زده شده بود از او می پرسد: چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای؟! 
همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می گشتم! می دانستم که تو بالاخره باز می گردی و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت را با تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟!
و بودا می گوید: “حق با توست! اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!” 
حقیقت بی هیچ پوششی کاملا عریان و آشکار در کنار ماست آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی باشد! چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد! ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم

۱۳۹۳/۱۲/۲۷

پیام برتراند راسل به نسل فردا

در موضوع رویکرد سیستمی دائما به اهمیت رویکرد و نوع نگاه به مسائل، دیدن واقعیتها بدور از تعصب و توجه به چیستی هستی خود و چیستی هستی سازمانی که دارید آنرا هدایت میکنید پرداخته میشود و همواره رساندن کنه و اصل این مطلب با توجه به زمان اندک کلاسها برایم دشوار است و اغلب نشانه های ابهام را در حالت صورت و چشمان دانشجویان میبینم.
هشدار دادن در مورد جهل و نادانی و غرق شدن در تصور دانایی. صد بار هم که شعر آن کس که نداند و نداند که نداند را بخوانیم یکبار هم در موردش اندیشه نمیکنیم. گاهادنبال آن هستیم که همه چیز بدون زحمت اتفاق بیفتد. و این موضوع دارد بیشتر میشود.
اندیشمندان بزرگ چراغهایی هستند که راه ها را برای ما روشن میکنند.
این سخنان برتراند راسل فیلسوف بزرگ قرن را ببینید. بخصوص بخش اول پیامش از نظر من بسیار مهم است.
چون خود من برخی زمانها در دیدن ویدئو مشکل پیدا میکنم متنش را در زیر مینویسم. گرچه فیلم زیر نویس دارد:

مصاحبه کننده: به عنوان آخرین سوال جناب لرد رال تصور کنید این ویدئو مانند طومارهای دریای مرده توسط نوادگان ما در هزاران سال آینده پیدا شود. فکر میکنید ارزشمندترین پیامی که میتوانید به آنها، در مورد زندگی خود و آنچه از آن آموخته اید بدهید چیست؟
پاسخ راسل: من مایلم به دو نکته در پاسخ اشاره کنم. یک نکته فکری و دیگری اخلاقی است.
. پیام فکری که مایلم به آنها بدهم این است ، وقتی موضوعی را بررسی می کنید و یا توجه شما به فلسفه ای جلب می شود تنها چیزی که باید از خودتان بپرسید این است که واقعیت ها در این فلسفه چه هستند و چه حقایقی در آن ها است ، هیچوقت به خودتان اجازه ندهید که آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد و یا آنچه را فکر می کنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است شما را منحرف کند ، فقط و فقط تنها به اینکه واقعیت ها چه هستند نگاه کنید. این مسئله فکری بود که دوست داشتم بگویم اما مسئله اخلاقی که مایلم اشاره کنم بسیار ساده است ، باید بگویم عشق ورزیدن خردمندانه و تنفر ورزیدن ابلهانه است ، در این دنیا که ما هر روز و هر روز به هم نزدیکتر می شویم باید بیاموزیم یکدیگر را تحمل کنیم ، باید بیاموزیم تا با با این واقعیت که دیگران ممکن است حرفهایی بزنند که به مزاج ما خوش نیاید را باید کنار بگذاریم زیرا ما تنها در اینصورت می توانیم با هم زندگی کنیم ، اگر قرار است با یکدیگر زندگی کنیم نه بایکدیگر بمیریم ، آموختن این بزرگمنشی و تحمل یکدیگر برای تداوم حیات بشر روی این کره مطلقا ضروری است

بردن یا باختن به دلایل غلط ...


سه عامل جبر، اختیار و شانس عوامل مهمی هستند که باعث میشوند به دلایل غلط ببریم یا به دلایل غلط ببازیم. در طول زندگی همه ما این اتفاق بارها رخ میدهد ولی صدایش به گوش نمیرسد. فوتبال را چون عده زیادی میبینند بهانه خوبی است که متوجهش شویم. زندگی اصلا روی یک مدار قابل پیش بینی حرکت نمیکند برای همین هم نمیشود کنترلش کرد. چرخ فلک همان چرخش کره زمین نیست. آنچه که به ما مربوط میشود اراده و عزم و تمرکز بر روی هدف است و با تمام وجود و قوا حرکت کردن.
شل برویم فوری زمانه متوجه میشود و برایمان بازی در می آورد. فقط در مقابل عزم جزم است که توانش کم میشود. البته فقط توانش کم میشود ولی باز هم برایمان سورپرایزهای زیادی دارد و آن سه عامل کار خودشان را خوب بلدند. پس باید از تدبیر هم استفاده کرد. تا میتوانید فکر کنید و تا جایی که میتوانید روی چیزی که فکر میکنید دایره اطلاعاتتان را بزرگتر کنید تا چیزهای بیشتری را در طول مسیر ببینید و البته آنکه هیچ چیز کوچکی را دست کم نگیرید. هر چه که هست را باید دید و تدبیر کرد.
انسانهای زیادی هستند که کانون کنترلی شان درونی است و تلاش میکنند بر این سه عامل غلبه کنند و اثراتش را کم کنند.
به خودتان، تواناییهایتان و هدفی که برای خود مشخص کرده اید باور داشته باشید و هیچ چیزی کوچکی را در طول راه دست کم نگیرید و آماده باشید برای باخت و شکست مکرر و مقاومت بیشتر و بیشتر.
برای موفقیت تنها یک را در پیش داریم: شکست، امیدوارانه و با تلاش بیشتر و صبورانه ادامه دادن، باز هم شکست، باز هم امید، باز هم شکست، باز هم امید و تلاش … و موفقیت. (در اصل از رو بردن فلک و ترساندنش از اینکه با ما سر و کله نزند)
این فلک انگار دوست داره با ما بازی کنه و ما رو بازی بده …
که چه؟
ا

۱۳۹۳/۱۲/۲۱

منحنی عمر محصول و منحنی عمر برند


وقتی یکی از پستهای وبلاگم در مورد بیماری هلندی تبدیل شد به منبع اصلی ویکی پدیا (http://fa.wikipedia.org/…/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB…)
اقبال به مقاله دیگر من در خصوص منحنی عمر برند و محصول که در مجله مدیریت نیز منتشر شد، زیاد شده و توجه برخی را در زمان خودش (سال ۱۳۸۷) جلب کرده بود.
همانی که PLC یا چرخه عمر محصول نام دارد و من با این نام مخالفم چرا که محصول مرده و از رده خارج شده دوباره به حیات باز نمیگردد و عبارت چرخه معنا ندارد.
گرچه زمان زیادی از طرح این مقاله میگذرد ولی این روزها در بسیاری کلاسها اساتید مختلف در خصوص منحنی عمر محصول صحبت میکنند و هر یک از این بزرگان از زاویه دید خود تفسیری در خصوص اینکه شرکتها با نوآوری و ارائه محصول جدید میتوانند برند را برقرار نگه دارند ارائه میدهند. تا اینجا ایرادی ندراد ولی تفسیر اشتباهی در این میان رخ میدهد.
قبل از ادامه توصیه میکنم رجوع کنید به این پست قدیمی من در وبلاگم در خصوص تفاوت منحنی عمر برند و منحنی عمر محصول در اینجا :
http://alirezamojahedi.blogspot.com/2007/…/blog-post_09.html
اگر مایل بودید میتوانید از اینجا هم دانلودش کنید:
http://ensani.ir/fa/content/60228/default.aspx
برخی همان منحنی را دقیقا در یک بازه زمانی دیگری به موازات همان منحنی قبلی رسم میکنند. (همان شکل ۱ با خط قرمز را با همان شکل به سمت راست شیفت میدهند) برخی نیز به شکل ۲ بنده استناد میکنند (همان منحنی با خط آبی)
اشتباه کار اینجاست که شیفت دادن همان منحنی به سمت راست اساسا غلط است مگر آنکه شرکتی محصولی را با برند خودش به بازار ارائه کند که هیچ استقبالی از آن نشده و شرکت به مرور آنرا معرفی کرده و افزایش فروش رخ دهد.
میپرسید چرا اشتباه؟
دلیلش واضح است چون به نقش برند توجه نشده است. پس برند این وسط چه تاثیری داشته است؟
برند تاثیرش در اینجاست که وقتی مثلا اپل یا مایکروسافت محصول جدیدی ارائه میکنند میتوانند از همان نقطه در سن بلوغ تعداد فروشی را با محصول جدید آغاز کنند (که عملا با تعیین تاریخ برای گشوده شدن درب فروشگاه یا تاریخ گشوده شدن درب کارتنهای کتابهای هری پاتر این کار به خوبی اتفاق می افتد) و تعداد فروش محصول جدید، به تعداد فروش محصول قبلی افزوده شود. در نتیجه منحنی عمر نه تنها شیفت نمیابد بلکه از نقطه ای در سطح بلوغ، تولد محصول جدید آغاز شده و مراحل معرفی کوتاه و رشد سریعتر آغاز و طی میشود. خط سبز شکل پایین را ببینید:
1964964_10153093576843243_4170483316225260933_n
خود این شکل دقیقا به این صورت نخواهد بود بلکه در مرحله رشد شیبی تند داشته (در زمان کمتر به فروش بیشتری دست میابد) و کمی پایین تر از خط قرمز آغاز خواهد شد.
بحث روی این شکل بسیار است و اتفاقا این موضوع فقط به مارکتینگ مربوط نیست. بلکه با عینک مدیریت تکنولوژی و علم اقتصاد و سایر علوم تاثیر گذار نیز باید آنرا دید.