یکی از اشکالاتی که در من وجود دارد این است که وقتی روی موضوعی متمرکز میشوم بخصوص روی توسعه محصول یا سرویسی و به سراغ بنچ مارکینگ میروم تا ببینم دیگران بخصوص برترینهای صنایع مختلف در این خصوص چه رفتاری داشته اند، ذهنم پر از ایده های جدیدی میشود که خودشان برای خودشان کلی کار جنبی دارند تا عملی و اجرایی شوند.
گرچهه کلا نظریات مختلفی وجود دارد که توسعه خط محصول را بسیار پر ریسک میدانند و حتی توصیه نمیکنند ولی به نظر من توسعه خط محصول شریان حیاتی شرکتهاست.
اگر شرکتی نتواند خط محصولش را توسعه بدهد محکوم به فنا است.
کسانی که توسعه خط محصول را محکوم میکنند اعتقاد دارند شرکت با موفقیت شدنش تخم شکستش را میکارد و وقتی در کاری سود میکند میرود سراغ محصولاتی که هیچ سودی برایش ایجاد نمیکنند که هیچ بلکه منابعش را هم هدر میدهند و بهتر است شرکتها به جای فکر کردن برای راضی نمودن همه (که به نظرشان در نهایت به ناراضی کردن همه منجر میشود) بیایند و فقط در یک زمینه خاص حرفه ای شوند.
عبارت آخر جمله را من هم قبول دارم ولی معتقدم یک شرکت برای اینکه بتواند ریسکهای کسب و کاری خودش را به واسطه تغییرات محیطی و سلیقه ای و نیازها و ... چابک نگه دارد باید بتواند به نیازهای جدید پاسخ دهد و یکی از بهترین راه حلها برای این منظور توسعه خط محصول است. چرا که چه بسا یکی از محصولات توسعه یافته بعدها جایگزین محصول اصلی شده و تامین کننده اصلی منابع مالی و سهم فروش شرکت شود.
با همه اینها مشکلی که الان با آن مواجه هستم این هستش که وقتی در این دریا شنا میکنم و شاخ و برگهای زیادی را میبینم که از چشمها دور مانده اند به دلیل محدودیتهای تامین مالی یا باید آنرا بگذارم کنار و بیخیالش شوم تا زمانی که منابع مالی برای به جریان انداختن آن را بدست آورم(که حالا ممکن است در آن زمان این ایده دیگر نو نباشد یا به درد نخورد و یا اینکه باز هم به درد بخورد) و یا اینکه با همین امکانات به سراغش بروم.
دومی را کلا خودم هم قبول ندارم. یعنی به نظرم کار ضعیف بخصوص در مرحله معرفی محصول جدید و تحریک نیازها به سمت آن و یا معرفی محصول به نیازهای موجود بسیار هزینه بر است و اگر ضعیف اجرا شود هم جذاب نخواهد بود و هم رشدش متوقف میشود.
منابع مالی هم که به این راحتی نیست. خود تامین مالی از بانکها داستانی دارد که بماند و از آن مهمتر نرخ سودی است که بانکها مطالبه میکنند. در این روزگار و اوضاع و احوال کسب و کارها سخت میشود ریسک چنین تعهداتی را پذیرفت.
پس یا باید خودم با منابع فعلی و کاستن از منابع دیگر محصولات به سراغ ارائه محصول جدید بروم که خودش مخاطراتی را به همراه دارد و یا اینکه تا فراهم شدن امکانات تولید و معرفی محصول جدید صبر کنم. شما اگر جای من بودید چه میکردید؟
به هر حال در این مهلت سعی میکنم در خصوص محصولاتی که ایده هایش به ذهنم رسیده بیشتر وبیشتر مطالعه کنم تا جزئیات بیشتری برایم آشکار گردد.
گاه نوشته ها و نیز بازنشر خودکار از کانال تلگرامی @AlirezaMojahedi تجارت الکترونیکی
کسب و کار اینترنتی، مدیریت کسب و کار و رهبری
۱۳۸۸/۰۹/۲۷
۱۳۸۸/۰۹/۲۰
لذت سخت کوشی
کار کارخانه کاغذهای کاربن لس به دلیل حساسیتهایی که من به واسطه تجربه یا مطالعه یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم دارم مرا برخلاف آنکه قرار بود فقط مدیریت بازار را به انجام برسانم و درگیر مسائل تولید نشوم، درگیر نظم دهی به تمامی پروسه های تولید و تبدیل کاغذ در کارخانه شیراز نموده است و مجبور شده ام جزئیات بیشتری را برای مدیریت کارخانه تعریف نمایم و ابزارهای کنترلی را تدارک ببینم. این هم از خاصیت بازاریابی است که دایره آن تمامی بخشهای یک سازمان را جهت هم نوایی برای نواختن سازی که به گوش مشتری خوش بیاید را شامل میشود.
خود این چند سطر یعنی دنیایی کار بیشتر. دریایی منابع که باید مطالعه میکردم و از دل آنها چیزهایی را یاد میگرفتم و به کار میبستم.
خوشبختانه علیرغم اینکه ناچار بودم در این دو سه ماه اخیر فقط 5 ساعت در شبانه روز بخوابم و استراحت کنم ولی به نتایج بسیار خوبی دست یافته ام که علاوه بر آنکه هیچ خستگی بر تنم نمانده است بلکه امیدوارم به یاری خداوند متعال بتوانم حاصل زحمات را در ماههای آتی برداشت نمایم.
اگر همه چیز آنطوری که من تصور میکنم پیش برود بی شک در زمینه کاغذهای کاربن لس نام تجاری مان در آینده نزدیک به خوشنام ترین و با کیفیت ترین نام تجاری در کاغذهای کاربن لس منطقه تبدیل خواهد شد. البته به شرطی که بتوانیم در بازار منطقه نیز حضور داشته باشیم وگرنه مجبوریم علیرغم اینکه کیفیتمان در منطقه شماره یک خواهد بود فقط در بازار کشورمان فعالیت نماییم.
در زمینه تولید کاغذهای کامپیوتر نیز گامهای جدید بزرگتری برداشته ایم و برنامه های بزرگتری نیز در سر دارم که فقط امیدوارم بتوانم برنامه ها را به خوبی پیش ببرم.
خودم از سخت کوشی خودم خوشم می اید و از اینکه کارهای بزرگی را به خوبی پیش میبرم راضی هستم. به هر حال واقعیت این است که امروز در شرایطی پیشتاز هستیم و بنچ مارک میشویم که برخی از دنباله روهای ما به مراتب از توانایی و امکانات بهتری نسبت به ما برخوردار هستند که نتوانسته اند به خوبی با مهره هایشان بازی کنند. من فکر میکنم دلیل این اتفاق این بوده است که به مراتب و بیش از دیگران نسبت به شناخت و بررسی دائمی منابع و امکاناتمان و برنامه ریزی برای آنها و ارزیابی مستمر آنها بخصوص توجه به جزئیات حساسیت داشته ام.
به قول یکی از نزدیکان انگار گره کور کارهایمان امسال باز شده است و بر خلاف سالهای گذشته اتفاقات خوب یکی پس از دیگری برایمان پیش می آید (بزنم به تخته)
برنامه های قبلی که اواخر سال قبل و اوایل امسال به آنها اشاره نموده بودم به دلیل دست تنها بودنم کند ولی خیلی خوب پیش میرود. هرچند کند پیش رفته ام ولی گامها اساسی و ریشه ای است و برداشت از آنها انشاا... سالها تداوم خواهد داشت. برخی از اقداماتی که در سر دارم در صورت پیاده سازی به صورت انفجاری عمل خواهد نمود که برای کنترل آن مجبور هستم صبور باشم تا توانایی های شرکتم افزایش یابد و بعد اقدامات مربوط به اجرای آنها را آغاز نمایم. نمیخواهم بیش از توانمان باری را بردارم که فردا خدای ناکرده نتوانم پیامدهایش را جبران کنم.
اواخر هفته قبلی به دعوت یکی از دوستانم که مسئولیت هدایت سکان بازاریابی یکی از شرکتهای موفق را بر عهده گرفته است یک سخنرانی دو ساعته داشتم در خصوص تفکر سیستمی و نقش آن در بازرایابی و همچنین بررسی های مثالهایی از بازاریابی دیجیتال.
مطالبی که به آنها پرداختم حاوی نکات بسیار ریز و اصطلاحا تروکهای رهبری بود که واقعا میطلبید ساعتها در خصوص یکایک آنها با مثالهای عینی بیشتری به صورت تعامل دوطرفه پرداخته شود ولی متاسفانه وقت تنگ بود و برنامه من هم یک سخنرانی بود و نمیشد انتظار زیادی از آن داشت.
ولی از آنجائیکه نکاتی که ارائه شد از نظر خودم نکات بسیار ریز و ظریفی بودند که صرفا جهت ایجاد یک تلنگر در ذهن و نگرش مدیران عامل و مدیران فروش و بازاریابی به منظور رساندن پیام کلی اینکه باید جور دیگر نگاه کرد تنظیم شده بودند بی مناسبت ندانستم که آنرا از طریق وبلاگ در اختیارتان قرار دهم.
گرچه با تماشای آنها مطالب زیادی ممکن است منتقل نشود و توضیحات جانبی هر اسلاید بسیار ضروری میباشند و واقعا همانطور که گفتم این توضیحات هر کدام به بحثهای مفصلی نیاز دارند ولی به هر حال کاچی بهتر از هیچی.
این فایل را میتوانید از داخل باکس فایلخانه در ستون دوم وبلاگم دریافت نمایید.
خود این چند سطر یعنی دنیایی کار بیشتر. دریایی منابع که باید مطالعه میکردم و از دل آنها چیزهایی را یاد میگرفتم و به کار میبستم.
خوشبختانه علیرغم اینکه ناچار بودم در این دو سه ماه اخیر فقط 5 ساعت در شبانه روز بخوابم و استراحت کنم ولی به نتایج بسیار خوبی دست یافته ام که علاوه بر آنکه هیچ خستگی بر تنم نمانده است بلکه امیدوارم به یاری خداوند متعال بتوانم حاصل زحمات را در ماههای آتی برداشت نمایم.
اگر همه چیز آنطوری که من تصور میکنم پیش برود بی شک در زمینه کاغذهای کاربن لس نام تجاری مان در آینده نزدیک به خوشنام ترین و با کیفیت ترین نام تجاری در کاغذهای کاربن لس منطقه تبدیل خواهد شد. البته به شرطی که بتوانیم در بازار منطقه نیز حضور داشته باشیم وگرنه مجبوریم علیرغم اینکه کیفیتمان در منطقه شماره یک خواهد بود فقط در بازار کشورمان فعالیت نماییم.
در زمینه تولید کاغذهای کامپیوتر نیز گامهای جدید بزرگتری برداشته ایم و برنامه های بزرگتری نیز در سر دارم که فقط امیدوارم بتوانم برنامه ها را به خوبی پیش ببرم.
خودم از سخت کوشی خودم خوشم می اید و از اینکه کارهای بزرگی را به خوبی پیش میبرم راضی هستم. به هر حال واقعیت این است که امروز در شرایطی پیشتاز هستیم و بنچ مارک میشویم که برخی از دنباله روهای ما به مراتب از توانایی و امکانات بهتری نسبت به ما برخوردار هستند که نتوانسته اند به خوبی با مهره هایشان بازی کنند. من فکر میکنم دلیل این اتفاق این بوده است که به مراتب و بیش از دیگران نسبت به شناخت و بررسی دائمی منابع و امکاناتمان و برنامه ریزی برای آنها و ارزیابی مستمر آنها بخصوص توجه به جزئیات حساسیت داشته ام.
به قول یکی از نزدیکان انگار گره کور کارهایمان امسال باز شده است و بر خلاف سالهای گذشته اتفاقات خوب یکی پس از دیگری برایمان پیش می آید (بزنم به تخته)
برنامه های قبلی که اواخر سال قبل و اوایل امسال به آنها اشاره نموده بودم به دلیل دست تنها بودنم کند ولی خیلی خوب پیش میرود. هرچند کند پیش رفته ام ولی گامها اساسی و ریشه ای است و برداشت از آنها انشاا... سالها تداوم خواهد داشت. برخی از اقداماتی که در سر دارم در صورت پیاده سازی به صورت انفجاری عمل خواهد نمود که برای کنترل آن مجبور هستم صبور باشم تا توانایی های شرکتم افزایش یابد و بعد اقدامات مربوط به اجرای آنها را آغاز نمایم. نمیخواهم بیش از توانمان باری را بردارم که فردا خدای ناکرده نتوانم پیامدهایش را جبران کنم.
اواخر هفته قبلی به دعوت یکی از دوستانم که مسئولیت هدایت سکان بازاریابی یکی از شرکتهای موفق را بر عهده گرفته است یک سخنرانی دو ساعته داشتم در خصوص تفکر سیستمی و نقش آن در بازرایابی و همچنین بررسی های مثالهایی از بازاریابی دیجیتال.
مطالبی که به آنها پرداختم حاوی نکات بسیار ریز و اصطلاحا تروکهای رهبری بود که واقعا میطلبید ساعتها در خصوص یکایک آنها با مثالهای عینی بیشتری به صورت تعامل دوطرفه پرداخته شود ولی متاسفانه وقت تنگ بود و برنامه من هم یک سخنرانی بود و نمیشد انتظار زیادی از آن داشت.
ولی از آنجائیکه نکاتی که ارائه شد از نظر خودم نکات بسیار ریز و ظریفی بودند که صرفا جهت ایجاد یک تلنگر در ذهن و نگرش مدیران عامل و مدیران فروش و بازاریابی به منظور رساندن پیام کلی اینکه باید جور دیگر نگاه کرد تنظیم شده بودند بی مناسبت ندانستم که آنرا از طریق وبلاگ در اختیارتان قرار دهم.
گرچه با تماشای آنها مطالب زیادی ممکن است منتقل نشود و توضیحات جانبی هر اسلاید بسیار ضروری میباشند و واقعا همانطور که گفتم این توضیحات هر کدام به بحثهای مفصلی نیاز دارند ولی به هر حال کاچی بهتر از هیچی.
این فایل را میتوانید از داخل باکس فایلخانه در ستون دوم وبلاگم دریافت نمایید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۷
دوره بازاریابی دیجیتال
به لطف آقای دکتر آزادی که مسئولیت خانه مدیران را بر عهده دارند از من دعوت شده است تا دوره آموزش حرفه ای بازاریابی دیجیتال را که قرار است ظرف مدت 6 ساعت در بعد از ظهر روز سه شنبه 22 دی ماه در خانه مدیران برگزار شود تدریس نمایم.
این دوره اولین دوره رسمی بازاریابی دیجیتال است که در کشور برگزار خواهد شد و خوشحالم که اولین آنرا در سازمان مدیریت صنعتی برگزار میکنم
در آگهی این دوره هدف از برگزاری آنرا چنین عنوان نموده ام که:
پ.ن.: تاریخ برگزاری این دوره به 29 دی ماه تغییر یافته است. برای ثبت نام میتوانید با خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی تماس بگیرید 22043005 - www.imi.ir
پ.ن.2:امروز ظهر همکلاسان دختر دبستانی ام به خاطر دستور العمل جدید غمگین و برخی نیز با چشمانی اشک آلود به خانه برگشته بودند. قضیه هم از این قرار است که در مدرسه به آنها گفته اند اگر هر کسی کیف یا جلد دفتر یا یکی از لوازم تحریرش تصویری از دختری با موهای طلایی داشته باشد و با خودش به مدرسه بیاورد آنرا به سطل آشغال می اندازیم!! یا آنرا نیاورید مدرسه و یا اگر بیاورید باید موهایش را ماژیک سیاه کنید تا دیده نشود.
دختر بچه ها هم که علاقه خاصی به عروسکها و تصاویر این دختران موطلایی دارند(باربی و سیندرلا و ...) ناراحت بودند که مجبورند از آنها جدا شوند. خانواده ها هم معترض بودند که با این هزینه های سنگین زندگی چگونه از عهده هزینه مجدد برای تهیه یک سری دیگر لوازم تحریر بر بیایند.
پ.ن.3: ظاهرا اختلافات مجلس و دولت هم بر سر پولی که با هدفمند کردن یارنه ها در جیب دولت میماند حل شد و با ایجاد شرکتی که امیدوارم سهامدارانش مردم باشند این مسئله هم به خوبی و خوشی حل شد.
این دوره اولین دوره رسمی بازاریابی دیجیتال است که در کشور برگزار خواهد شد و خوشحالم که اولین آنرا در سازمان مدیریت صنعتی برگزار میکنم
در آگهی این دوره هدف از برگزاری آنرا چنین عنوان نموده ام که:
"اینترنت، موبایل و سایر ابزارهای دنیای دیجیتال هر روز بیشتر از قبل و با سرعت بسیار زیاد و در عین حال بی سر و صدا بر روی جنبه های مختلفی از زندگی روزمره انسانها تاثیر گذار بوده اند و انسان اجتماعی به واسطه شبکه های مجازی اجتماعی بیش از گذشته توانسته است در سراسر دنیا و فارغ از هر نوع مسافت جغرافیایی یا فاصله های تعریف شده بشری با افرادی که به هر نوعی در هر زمینه ای دارای وجوه مشترک میباشند ارتباط برقرار نموده و در اجتماعات محتلف مشارکت نماید. به طوری که امروزه هر فردی که به یکی از ابزارهای ارتباطی اینترنتی دسترسی داشته باشد خود به مانند یک رسانه پویا عمل نموده و میتواند اظهار نظرهای خود در مورد عملکرد هر محصول یا خدمت و یا وقایع و رخدادهای پیرامون خود را حتی قبل از رسانه های متعارف به سمع و نظر میلیونها نفر در سراسر جهان برساند.
با توجه به اهمیت اثبات شده Word of Mouth یا تبلیغات دهان به دهان، تبدیل شدن هر فرد به یک رسانه، پارادایم جدیدی را در بازاریابی به نام بازاریابی از درون (inbound marketing) شکل داده است که بنگاههای اقتصادی را همزمان با چالشها و فرصتهای جدیدی در امر بازاریابی و فروش مواجه مینماید طوری که امروزه بازاریابی دیجیتال به عنوان اصلی ترین ابزار در پارادایم جدید میرود که به دپارتمان مهمی با ترکیبی از مسئولیتهای مدیریت بازاریابی و مدیریت روابط عمومی تبدیل شده و مدیریت نام تجاری بیش از گذشته فعالیتهای اصلی سازمان و زیر مجموعه های آن را جهت بخشد.
مديران و كارشناسان واحدهاي مختلف خصوصا بازاریابی و روابط عمومی، طي شركت در این برنامه با مثالهای متعدد جاری، پارادایم جدید ناشی از حضور ابزارهای دیجیتال که تاثیرات بسیاری در دنیای فروش و بازاریابی و بخصوص مدیریت نام تجاری و مدیریت ارتباط با مشتری ایجاد نموده است آشنا میگردند تا بتوانند جایگاه نام تجاری خود را بیش از پیش ارتقا بخشند."
پ.ن.: تاریخ برگزاری این دوره به 29 دی ماه تغییر یافته است. برای ثبت نام میتوانید با خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی تماس بگیرید 22043005 - www.imi.ir
پ.ن.2:امروز ظهر همکلاسان دختر دبستانی ام به خاطر دستور العمل جدید غمگین و برخی نیز با چشمانی اشک آلود به خانه برگشته بودند. قضیه هم از این قرار است که در مدرسه به آنها گفته اند اگر هر کسی کیف یا جلد دفتر یا یکی از لوازم تحریرش تصویری از دختری با موهای طلایی داشته باشد و با خودش به مدرسه بیاورد آنرا به سطل آشغال می اندازیم!! یا آنرا نیاورید مدرسه و یا اگر بیاورید باید موهایش را ماژیک سیاه کنید تا دیده نشود.
دختر بچه ها هم که علاقه خاصی به عروسکها و تصاویر این دختران موطلایی دارند(باربی و سیندرلا و ...) ناراحت بودند که مجبورند از آنها جدا شوند. خانواده ها هم معترض بودند که با این هزینه های سنگین زندگی چگونه از عهده هزینه مجدد برای تهیه یک سری دیگر لوازم تحریر بر بیایند.
پ.ن.3: ظاهرا اختلافات مجلس و دولت هم بر سر پولی که با هدفمند کردن یارنه ها در جیب دولت میماند حل شد و با ایجاد شرکتی که امیدوارم سهامدارانش مردم باشند این مسئله هم به خوبی و خوشی حل شد.
۱۳۸۸/۰۸/۱۸
خصوصی سازی یا شخصی سازی
نزدیکیدفتر شرکت ما یک دفتر پست خصوصی قرار دارد. از همانهایی که تصور میکردیم تحت نارت اداره پست فعالیت میکنند.
مدتها بود هزینه نامه های عادی درون شهری ما چیزی حدود 270 تومان بود.
از آنجائیکه مراسلات شرکت هم زیاد است رقم برایمان قابل توجه بود.
روزی که برای سر زدن به صندوق پستی مان به منطقه پستی 14 میدان ولیعصر میرفتم تصمیم گرفتم تا چند تا از نامه هایی که باید ارسل میشد را خودم ببرم دفت پست تحویل بدهم.
در کمال ناباوری دیدم هزینه ای که از من اخذ شد برای هر نامه درون شهری 170 تومان بود!
وقت تفاوت قیمت را سوال کردم پاسخ شنیدم ممکن است وزن نامه تان متفاوت بوده است ولی وقتی که گفتم نه همیشه همین نامه ها را ارسال میکنیم گفتند حتما سرویس ویژه و اکسپرس درخواست داده اید و ... که بالاخره بدون گرفتن جوواب قانع کننده ای به سراغ بقیه کارهایم رفتم و تصمیم گرفتیم از این پس نامه هایمان را در همانجا پست کنیم چون مقرون به صرفه تر بود.
تا اینکه روزی مامور مذکور به دلایلی در مرخصی بود و فرد دیگری جای وی نامه هایمان را گرفته بود ولی اینبار از همکارمان 150 تومان گرفته بود!
با تعجب از اتفاق حیرت آور ارزان شدن خدمات! روزهای بعد باز هم همان مبلغ 170 تومان از ما اخذ میشد و سوال ما هم راه به جایی نداشت.
روی این مسئله کنکجاو شده بودم تا اینکه روزی به یک از چندین مجله ای که همیشه برایمان ارسال میشود و توجه زیادی به تمبر آن نمیکردم دقیق شدم و دیدم هزینه تمبر مجله ای که به مراتب سگین وزن تر از نامه های عادی ما بود 60 تومان درج شده است!!
این بار همان مجله را برداشتم و به اداره پست رفتم. در نهایت متصدی کار به من پاسخ داد که ای جان برادر بیخود خودت را اذیت نکن. هر کدام از این ادارات رئیسی دارند که نرخها و تعرفه ها را هم خود ایشان تنظیم میکنند و اعلام میکنند و ما نیز باید اجرا کنیم.
خیلی تعجب کردم که دیگر از آن تعرفه یکسان ارسال مراسلات خبری نیست. با خودم در این فکر هستم که آیا ایجاد دفاتر پستی، دفاتر خدمات امور مشترکین، دفاتر ... همه و همه در راستای خصوصی سازی است؟ آیا اینگونه رفتارها بیشتر از هر چیزی به شخصی سازی شبیه نیست؟
در راه صادرات هم به مشکلاتی که ناشی از عدم توانایی رقابت به دلیل بالا بودن بهای تمام شده محصولاتمان نسبت به سایر شرکتهایی که در اقصی نقاط جهان محصول مشابه را تولید میکنند مواجه شدیم که شرحش را در وبلاگ شرکت میتوانید بخوانید.
مدتها بود هزینه نامه های عادی درون شهری ما چیزی حدود 270 تومان بود.
از آنجائیکه مراسلات شرکت هم زیاد است رقم برایمان قابل توجه بود.
روزی که برای سر زدن به صندوق پستی مان به منطقه پستی 14 میدان ولیعصر میرفتم تصمیم گرفتم تا چند تا از نامه هایی که باید ارسل میشد را خودم ببرم دفت پست تحویل بدهم.
در کمال ناباوری دیدم هزینه ای که از من اخذ شد برای هر نامه درون شهری 170 تومان بود!
وقت تفاوت قیمت را سوال کردم پاسخ شنیدم ممکن است وزن نامه تان متفاوت بوده است ولی وقتی که گفتم نه همیشه همین نامه ها را ارسال میکنیم گفتند حتما سرویس ویژه و اکسپرس درخواست داده اید و ... که بالاخره بدون گرفتن جوواب قانع کننده ای به سراغ بقیه کارهایم رفتم و تصمیم گرفتیم از این پس نامه هایمان را در همانجا پست کنیم چون مقرون به صرفه تر بود.
تا اینکه روزی مامور مذکور به دلایلی در مرخصی بود و فرد دیگری جای وی نامه هایمان را گرفته بود ولی اینبار از همکارمان 150 تومان گرفته بود!
با تعجب از اتفاق حیرت آور ارزان شدن خدمات! روزهای بعد باز هم همان مبلغ 170 تومان از ما اخذ میشد و سوال ما هم راه به جایی نداشت.
روی این مسئله کنکجاو شده بودم تا اینکه روزی به یک از چندین مجله ای که همیشه برایمان ارسال میشود و توجه زیادی به تمبر آن نمیکردم دقیق شدم و دیدم هزینه تمبر مجله ای که به مراتب سگین وزن تر از نامه های عادی ما بود 60 تومان درج شده است!!
این بار همان مجله را برداشتم و به اداره پست رفتم. در نهایت متصدی کار به من پاسخ داد که ای جان برادر بیخود خودت را اذیت نکن. هر کدام از این ادارات رئیسی دارند که نرخها و تعرفه ها را هم خود ایشان تنظیم میکنند و اعلام میکنند و ما نیز باید اجرا کنیم.
خیلی تعجب کردم که دیگر از آن تعرفه یکسان ارسال مراسلات خبری نیست. با خودم در این فکر هستم که آیا ایجاد دفاتر پستی، دفاتر خدمات امور مشترکین، دفاتر ... همه و همه در راستای خصوصی سازی است؟ آیا اینگونه رفتارها بیشتر از هر چیزی به شخصی سازی شبیه نیست؟
در راه صادرات هم به مشکلاتی که ناشی از عدم توانایی رقابت به دلیل بالا بودن بهای تمام شده محصولاتمان نسبت به سایر شرکتهایی که در اقصی نقاط جهان محصول مشابه را تولید میکنند مواجه شدیم که شرحش را در وبلاگ شرکت میتوانید بخوانید.
۱۳۸۸/۰۸/۰۹
نمایشگاه های کاغذ
نمایشگاه دوسالانه کاغذ دبی (که از سال آینده سالانه خواهد شد) در طول هفته قبل دائر بود.
دو سال قبل در اولین نمایشگاه کاغذ در دبی حضور داشتم.
تفاوت دو نمایشگاه بسیار مشهود بود.
خبری از شرکتهای فعال اروپایی و آمریکایی نبود. جای آنها را آسیایی ها بخصوص در صنعت دستمال کاغذی گرفته بودند.
هدف من بیشتر دنبال کردن فعالیت برخی رقبای اصلی در منطقه و بررسی زمینه های حضور بود که متاسفانه در خود نمایشگاه چیز زیادی دستگیرم نشد.
البته برای من جای بسیار خوشوقتی بود که بسیاری از شرکت کنندگان این نمایشگاه را در سایز بسیار کوچکتری از شرکت خودمان و بخصوص پتانسل نهفته در محصولاتمان یافتم.
در تماسهایی که با وارد کنندگان کاغذ و فروشندگان عمده و خرده کاغذ داشتم دریافتم که تورم کشورمان (چه نقطه ای حساب کنید چه مطابق روال همیشگی) کار دست تولید کنندگان ایرانی داده در نتیجه در شرایطی که محصولات ایرانی با تورمی حدود 20% مواجه شده اند یعنی اینکه وارد کننده ای که قصد خرید از ایران را داشته باشد نمیتواند به خریدش با قیمت قبلی ادامه دهد و صادر کننده ایرانی ناچار است یا این افزایش بهای تمام شده را از در حاشیه سود خود لحاظ کند و به ضرر یا با سود بسیار اندک کار را به امید روزهای خوش آینده تداوم بخشد و یا اینکه از خیر صادراتش بگذرد.در کنار آن بحران اقتصادی را که در قیمت کاغذ تاثیر داشته است را نیز باید در نظر گرفت.
در حالیکه همه ما به خوبی آگاهیم که صادرات یعنی حضور در بازار و اصلا به معنی ارسال چند واحد کالا به کشوری دیگر نیست و حضور مستمر شرط اصلی برای کسب سهم بازار میباشد و یکی از شروط حضور در بازار برقراری شرایط ثابت در کیفیت و قیمت و شرایط فروش میباشد. با این وجود در صورتیکه نتوان به تداوم فرایند صادرات جهت کسب سهم بازار خوش بین بود حضور کوتاه مدت به هیچ عنوان نمیتواند هزینه های گزاف ترویج فروش در بازار مقصد جهت کسب سهم بازار برای برند ایرانی را توجیح نماید.
گزینه حضور در بازار بدون نام تجاری هم با توجه به افزایش هزینه های بهای تمام شده به خودی خود منتفی است چرا که از پشتیبانی مشتریان وفادار به یک نام تجاری نیز خبری نبوده و طول عمر صادرات یک محصول بسیار کوتاه تر خواهد بود.
با توجه به اینکه قصد حضور در نمایشگاه کاغذ و چاپ کشورهای اکو را هم داریم فعلا هر نوع تصمیمی در خصوص حضور بین المللی نام تجاری مان از مبدا ایران را به بعد موکول میکنم.
در وبلاگ استاد عزیزم جناب آقای درگی نگرانی ایشان از وضعیت سمینارهای بازاریابی را خواندم.
سالها پیش مشابه همین نگرانی که البته بعد ها دیدیم به جا هم بود را در سمینارها و کنفرانسهای مدیریت کیفیت داشتیم.
در آن زمان مدیران بنگاههای ایرانی تصور میکردند مشکلشان در کیفیت محصولات است و دنبال راههای بودند تا بهره وری را افزایش داده و با افزایش راندمان و کاهش ضایعات محصولات به مراتب مرغوبتری را تولید کنند تا بلکه بتوانند به مردم بگویند که "جنس ایرانی بخر"
ظاهرا در دو سه سال اخیر این نگرانی بعد از آنکه تیرها به سنگ خورد و از آن مدینه فاضلی که تصور میرفت گره کار بنگاههای اقتصادی کشور را باز خواهد نمود و دربهای صادرات باز خواهد شد نیز خبری نیست و مشکلات نه تنها پابرجاست بلکه گرهی بر گره های قبلی نیز افزوده شده است، اینک نوبت سمینارهای فروش و بازاریابی است چرا که تصور غالب بر این است که حتی بهترین کالا اگر خوب بازاریابی نشود نیز نمیتواند منافع شرکت را تامین نماید و روز به روز بر رونق کلاسها و دوره های و سمینارهای فروش و بازاریابی افزوده میشود و به نظر من این رونق تا دو سه سال بعد نیز پابرجا خواهد بود. اما واقعا مشکل بنگاههای اقتصادی در عدم شناخت مسائل فروش و بازاریابی خلاصه نمیشود.
این سمینارها از آنجائیکه با کمال تاسف مطالب جذاب و جدیدی را به گوش مدیران بنگاههای اقتصادی کشورمان میرساند (همانگونه که مباحث مدیریت کیفیت و تعالی و ... این جذابیتها را داشت) ولی از آنجائیکه حجم و تنوع مطالب بسیاری را در مدت زمان کوتاهی بدون آنکه این مباحث در سازمانها نهادینه شود را به سازمان منتقل میکند قطعا بعد از مدت کوتاه چون اثرات فوری مورد انتظار مدیران را ایجاد نخواهد کرد به زونکنی در کنار زونکن مباحث مدیریت کیفیت منتقل خواهد شد و این تب فروکش خواهد کرد.
به نظر من گرچه این موضوع به خودی خود تاسف بار است ولی باید به آن هم خوش بینانه نگریست چرا که هر چقدر هم سطح معلومات (با سوادش هنوز کاری نداریم) مدیران ارشد بنگاهها اقتصادی کشورمان بالاتر رود از آنجائیکه بسیار با بنگاههای تراز متوسط دنیا فاصله داریم باز هم کم است و جای خوشوقتی است که لااقل به هانه تب و مد هم که شده باب مباحثی باز شده و چالشی در نزد مدیران کشور حتی پیش خودشان هم که شده باز شود.
برای همین جای نگرانی نیست.
اگر فضا و بستر بین المللی شدن صنایع ایران فراهم شود خود به خود این مباحث کاربردی تر شده و از حالت مد و تب موضوع خارج میگردند و بنگاهها آن موقع است که بر اساس نیاز واقعی خودشان به دنبال به کار گرفتن این مباحث در حوزه عمل بنگاه اقتصادی خودشان خواهند بود.
امروز بعد از برگشتنم به تهران و احساس تاسفی که معمولا بعد از برگشت از سفرهای خارج و مشاهده تفاوت در نظم جاری در جامعه خودمان با دیگران به من دست میدهد، تیتر حذف سلسله های پادشاهی ایران از کتب تاریخ مدارس روزنامه همشهری واقعا مرا دچار شوک زدگی کرد.
اگر دوست داشتید این مطلب راهم بخوانید.
دو سال قبل در اولین نمایشگاه کاغذ در دبی حضور داشتم.
تفاوت دو نمایشگاه بسیار مشهود بود.
خبری از شرکتهای فعال اروپایی و آمریکایی نبود. جای آنها را آسیایی ها بخصوص در صنعت دستمال کاغذی گرفته بودند.
هدف من بیشتر دنبال کردن فعالیت برخی رقبای اصلی در منطقه و بررسی زمینه های حضور بود که متاسفانه در خود نمایشگاه چیز زیادی دستگیرم نشد.
البته برای من جای بسیار خوشوقتی بود که بسیاری از شرکت کنندگان این نمایشگاه را در سایز بسیار کوچکتری از شرکت خودمان و بخصوص پتانسل نهفته در محصولاتمان یافتم.
در تماسهایی که با وارد کنندگان کاغذ و فروشندگان عمده و خرده کاغذ داشتم دریافتم که تورم کشورمان (چه نقطه ای حساب کنید چه مطابق روال همیشگی) کار دست تولید کنندگان ایرانی داده در نتیجه در شرایطی که محصولات ایرانی با تورمی حدود 20% مواجه شده اند یعنی اینکه وارد کننده ای که قصد خرید از ایران را داشته باشد نمیتواند به خریدش با قیمت قبلی ادامه دهد و صادر کننده ایرانی ناچار است یا این افزایش بهای تمام شده را از در حاشیه سود خود لحاظ کند و به ضرر یا با سود بسیار اندک کار را به امید روزهای خوش آینده تداوم بخشد و یا اینکه از خیر صادراتش بگذرد.در کنار آن بحران اقتصادی را که در قیمت کاغذ تاثیر داشته است را نیز باید در نظر گرفت.
در حالیکه همه ما به خوبی آگاهیم که صادرات یعنی حضور در بازار و اصلا به معنی ارسال چند واحد کالا به کشوری دیگر نیست و حضور مستمر شرط اصلی برای کسب سهم بازار میباشد و یکی از شروط حضور در بازار برقراری شرایط ثابت در کیفیت و قیمت و شرایط فروش میباشد. با این وجود در صورتیکه نتوان به تداوم فرایند صادرات جهت کسب سهم بازار خوش بین بود حضور کوتاه مدت به هیچ عنوان نمیتواند هزینه های گزاف ترویج فروش در بازار مقصد جهت کسب سهم بازار برای برند ایرانی را توجیح نماید.
گزینه حضور در بازار بدون نام تجاری هم با توجه به افزایش هزینه های بهای تمام شده به خودی خود منتفی است چرا که از پشتیبانی مشتریان وفادار به یک نام تجاری نیز خبری نبوده و طول عمر صادرات یک محصول بسیار کوتاه تر خواهد بود.
با توجه به اینکه قصد حضور در نمایشگاه کاغذ و چاپ کشورهای اکو را هم داریم فعلا هر نوع تصمیمی در خصوص حضور بین المللی نام تجاری مان از مبدا ایران را به بعد موکول میکنم.
در وبلاگ استاد عزیزم جناب آقای درگی نگرانی ایشان از وضعیت سمینارهای بازاریابی را خواندم.
سالها پیش مشابه همین نگرانی که البته بعد ها دیدیم به جا هم بود را در سمینارها و کنفرانسهای مدیریت کیفیت داشتیم.
در آن زمان مدیران بنگاههای ایرانی تصور میکردند مشکلشان در کیفیت محصولات است و دنبال راههای بودند تا بهره وری را افزایش داده و با افزایش راندمان و کاهش ضایعات محصولات به مراتب مرغوبتری را تولید کنند تا بلکه بتوانند به مردم بگویند که "جنس ایرانی بخر"
ظاهرا در دو سه سال اخیر این نگرانی بعد از آنکه تیرها به سنگ خورد و از آن مدینه فاضلی که تصور میرفت گره کار بنگاههای اقتصادی کشور را باز خواهد نمود و دربهای صادرات باز خواهد شد نیز خبری نیست و مشکلات نه تنها پابرجاست بلکه گرهی بر گره های قبلی نیز افزوده شده است، اینک نوبت سمینارهای فروش و بازاریابی است چرا که تصور غالب بر این است که حتی بهترین کالا اگر خوب بازاریابی نشود نیز نمیتواند منافع شرکت را تامین نماید و روز به روز بر رونق کلاسها و دوره های و سمینارهای فروش و بازاریابی افزوده میشود و به نظر من این رونق تا دو سه سال بعد نیز پابرجا خواهد بود. اما واقعا مشکل بنگاههای اقتصادی در عدم شناخت مسائل فروش و بازاریابی خلاصه نمیشود.
این سمینارها از آنجائیکه با کمال تاسف مطالب جذاب و جدیدی را به گوش مدیران بنگاههای اقتصادی کشورمان میرساند (همانگونه که مباحث مدیریت کیفیت و تعالی و ... این جذابیتها را داشت) ولی از آنجائیکه حجم و تنوع مطالب بسیاری را در مدت زمان کوتاهی بدون آنکه این مباحث در سازمانها نهادینه شود را به سازمان منتقل میکند قطعا بعد از مدت کوتاه چون اثرات فوری مورد انتظار مدیران را ایجاد نخواهد کرد به زونکنی در کنار زونکن مباحث مدیریت کیفیت منتقل خواهد شد و این تب فروکش خواهد کرد.
به نظر من گرچه این موضوع به خودی خود تاسف بار است ولی باید به آن هم خوش بینانه نگریست چرا که هر چقدر هم سطح معلومات (با سوادش هنوز کاری نداریم) مدیران ارشد بنگاهها اقتصادی کشورمان بالاتر رود از آنجائیکه بسیار با بنگاههای تراز متوسط دنیا فاصله داریم باز هم کم است و جای خوشوقتی است که لااقل به هانه تب و مد هم که شده باب مباحثی باز شده و چالشی در نزد مدیران کشور حتی پیش خودشان هم که شده باز شود.
برای همین جای نگرانی نیست.
اگر فضا و بستر بین المللی شدن صنایع ایران فراهم شود خود به خود این مباحث کاربردی تر شده و از حالت مد و تب موضوع خارج میگردند و بنگاهها آن موقع است که بر اساس نیاز واقعی خودشان به دنبال به کار گرفتن این مباحث در حوزه عمل بنگاه اقتصادی خودشان خواهند بود.
امروز بعد از برگشتنم به تهران و احساس تاسفی که معمولا بعد از برگشت از سفرهای خارج و مشاهده تفاوت در نظم جاری در جامعه خودمان با دیگران به من دست میدهد، تیتر حذف سلسله های پادشاهی ایران از کتب تاریخ مدارس روزنامه همشهری واقعا مرا دچار شوک زدگی کرد.
اگر دوست داشتید این مطلب راهم بخوانید.
۱۳۸۸/۰۷/۳۰
بزرگ شدن شرکت
شرکتها چگونه بزرگ میشوند؟
آیا واقعا معیار بزرگ بودن شرکتها تعداد پرسنل بیشتر است؟ در دنیای دیجیتال آیا جنس یک شرکت دیجیتالی با جنس دیگر شرکتها برابری میکند؟
مدتی است ذهنم مشغول این موضوع شده که از کمک و همراهی یک مدیر در شرکت استفاده نمایم.
سالها قبل که شرکت رشدش را آغاز کرده بود ترجیح داده بودم به جای آنکه مدیران ارشد را به کمک دعوت کنم، کارشناسانی را جذب کنم تا به منظور قرار گرفتن در جایگاه مدیران ارشد در درون شرکت تربیت شوند.
شاید فلسفه این کار بسیار درست باشد و آن زمان هم از نظر من کاملا درست بود ولی امروز معتقدم برای کارهای بزرگتر و مسئولیتهای بیشتر باید از آدمهای با فکر بلند استفاده کرد. چون فرصتی برای تربیت افراد برای پستهای حساس وجود ندارد و سازمان نیاز دارد تا فورا اقداماتی را صورت داده و تدابیری را بیاندیشد.
آدمهای کوتوله (از نظر فکری) چون معمولا تا نوک بینی شان را میبینند علاوه بر آنکه به زمان بیشتری برای ظرفیت سازی و آمادگی پذیرش مسئولیت بیشتر و کسب مهارتها و دانش و رفتار و شخصیت برای تصدی پست بالاتر نیاز دارند ممکن است از عهده مسئولیتهای بیشتر و قابلت مدیریت ارشد نیز بر نیایند(همانطوری که من در شرکت دیدم که بریامدند) چرا که هر چقدر در طبقات سازمانی یک شغل بالاتر میرویم نیاز به تخصص و اندیشه و وسعت دید و تجربه بیشتر و بیشتر میشود تا کارهای اجرایی روز مره. به عبارتی ساده تر نیاز به مهارتهای رهبری بیشتر میشود تا مهارتهای مدیریتی.
برای همین رساندن افراد عادی به آنجا واقعا برای سازمان هم هزینه بر است و هم سرمایه بر که اولی به مراتب از اهمیت بالاتری برخوردار است همانطوری که 5 سال پیش چون هنوز این افراد قادر نبودند سکانها را به دست بگیرند و به عبارتی هنوز مراحل آموزش و پرورش آنها تکمیل نشده بود نتوانستندزمانی که با بحران مواجه شدیم به کمک من بیایند. در حالیکه اگر افراد با تجربه تری را مستقیما برای هدایت زیر مجموعه و از خارج از سازمان منسوب میکردم شاید در زمان کوتاهتری بیشتر رشد میکردیم و در زمان بحران هم آمادگی کافی برای همفکری بیشتر برای سازمان به وجود می آمد.
از نظر من بزرگی و کوچکی شرکت اصلا در مقطع زمانی قابل قیاس نیست بلکه در بعد زمانی قابل سنجش است. شرکتی که در سال جاری 500 نفر پرسنل دارد شرکت بزرگتری نسبت به شرکتی که 300 نفر پرسنل دارد محسوب میشود حال آنکه چه بسا شرکت 300 نفریاز 10 سال پیش فعالیت میکند و بعدها میبینیم که 20 سال دیگر هم هنوز فعال است اما شرکت 500 نفری بزرگی که در مدت کوتاهی باخرید یک ساختمان بزرگ با گنجایش 500 نفر شکل گرفته بود بعد از چند سال نامی از آن باقی نمانده است.
صحبت از نام سازمانهاشد به جاست که از شما دعوت نمایم این مقاله تلخ برند کشی در ایران به قلم آقای حامد بهداد را در وبلاگ آقای مظاهری بخوانید.
برای همین هم فکر میکنم برای رشد دادن شرکت و بزرگتر نمودن آن (تعریف خود من از بزرگی سازمان بزرگ بودن سهم بازار و اعتبار و عمق نام تجاری در جامعه و فضایی که سازمان در آن به کسب و کار مشغول است میباشد) باید آدمهای بزرگ را در پستهای مدیریت ارشد منسوب نمود تا خود آنها زیر مجموعه را شکل دهند.
برای همین با توجه به اینکه حجم امور روزانه ام و تعدد موارد و موضوعات تصمیم گیری ام زیادتر شده و از طرفی عمق فعالیت شرکت در تک تک گروههای محصولی در حال افزایش است شرکت را آماده استقبال و پذیرش مدیران ارشدی کنم که بتوانند با شکل دادن به زیر مجموعه بهترین نتیجه را در حوزه فعالیت خودشان بدست بیاورند و زمینه رشد پرسرعت تری را برای شرکت فراهم آورند و خودشان نیز حاصل زحماتشان را استفاده کنند.
افرادی با افق دید بلند و فکر باز و خلاق بهتر میتوانند با من همفکری نموده و تصمیم سازی نمایند. افرادی که به نراتب بیشتر و بهتر از خود من بدانند و بیندیشند و تحلیل نمایند.
خلاصه اینکه اگر تمایل دارید، از حالا خودتان را کاندید کنید تا پروسه انتخاب را آغاز کنیم. در حال حاضر به تخصصهای فروش و بازاریابی برای پستهای مدیریت محصول می اندیشم و ترجیح میدهم که آهسته و پیوسته رشد کنیم.
در همینجا از عزیزانی که با کامنتهایشان در پستهای قبلی مرا دلگرم نمودند سپاس گزاری میکنم.
آیا واقعا معیار بزرگ بودن شرکتها تعداد پرسنل بیشتر است؟ در دنیای دیجیتال آیا جنس یک شرکت دیجیتالی با جنس دیگر شرکتها برابری میکند؟
مدتی است ذهنم مشغول این موضوع شده که از کمک و همراهی یک مدیر در شرکت استفاده نمایم.
سالها قبل که شرکت رشدش را آغاز کرده بود ترجیح داده بودم به جای آنکه مدیران ارشد را به کمک دعوت کنم، کارشناسانی را جذب کنم تا به منظور قرار گرفتن در جایگاه مدیران ارشد در درون شرکت تربیت شوند.
شاید فلسفه این کار بسیار درست باشد و آن زمان هم از نظر من کاملا درست بود ولی امروز معتقدم برای کارهای بزرگتر و مسئولیتهای بیشتر باید از آدمهای با فکر بلند استفاده کرد. چون فرصتی برای تربیت افراد برای پستهای حساس وجود ندارد و سازمان نیاز دارد تا فورا اقداماتی را صورت داده و تدابیری را بیاندیشد.
آدمهای کوتوله (از نظر فکری) چون معمولا تا نوک بینی شان را میبینند علاوه بر آنکه به زمان بیشتری برای ظرفیت سازی و آمادگی پذیرش مسئولیت بیشتر و کسب مهارتها و دانش و رفتار و شخصیت برای تصدی پست بالاتر نیاز دارند ممکن است از عهده مسئولیتهای بیشتر و قابلت مدیریت ارشد نیز بر نیایند(همانطوری که من در شرکت دیدم که بریامدند) چرا که هر چقدر در طبقات سازمانی یک شغل بالاتر میرویم نیاز به تخصص و اندیشه و وسعت دید و تجربه بیشتر و بیشتر میشود تا کارهای اجرایی روز مره. به عبارتی ساده تر نیاز به مهارتهای رهبری بیشتر میشود تا مهارتهای مدیریتی.
برای همین رساندن افراد عادی به آنجا واقعا برای سازمان هم هزینه بر است و هم سرمایه بر که اولی به مراتب از اهمیت بالاتری برخوردار است همانطوری که 5 سال پیش چون هنوز این افراد قادر نبودند سکانها را به دست بگیرند و به عبارتی هنوز مراحل آموزش و پرورش آنها تکمیل نشده بود نتوانستندزمانی که با بحران مواجه شدیم به کمک من بیایند. در حالیکه اگر افراد با تجربه تری را مستقیما برای هدایت زیر مجموعه و از خارج از سازمان منسوب میکردم شاید در زمان کوتاهتری بیشتر رشد میکردیم و در زمان بحران هم آمادگی کافی برای همفکری بیشتر برای سازمان به وجود می آمد.
از نظر من بزرگی و کوچکی شرکت اصلا در مقطع زمانی قابل قیاس نیست بلکه در بعد زمانی قابل سنجش است. شرکتی که در سال جاری 500 نفر پرسنل دارد شرکت بزرگتری نسبت به شرکتی که 300 نفر پرسنل دارد محسوب میشود حال آنکه چه بسا شرکت 300 نفریاز 10 سال پیش فعالیت میکند و بعدها میبینیم که 20 سال دیگر هم هنوز فعال است اما شرکت 500 نفری بزرگی که در مدت کوتاهی باخرید یک ساختمان بزرگ با گنجایش 500 نفر شکل گرفته بود بعد از چند سال نامی از آن باقی نمانده است.
صحبت از نام سازمانهاشد به جاست که از شما دعوت نمایم این مقاله تلخ برند کشی در ایران به قلم آقای حامد بهداد را در وبلاگ آقای مظاهری بخوانید.
برای همین هم فکر میکنم برای رشد دادن شرکت و بزرگتر نمودن آن (تعریف خود من از بزرگی سازمان بزرگ بودن سهم بازار و اعتبار و عمق نام تجاری در جامعه و فضایی که سازمان در آن به کسب و کار مشغول است میباشد) باید آدمهای بزرگ را در پستهای مدیریت ارشد منسوب نمود تا خود آنها زیر مجموعه را شکل دهند.
برای همین با توجه به اینکه حجم امور روزانه ام و تعدد موارد و موضوعات تصمیم گیری ام زیادتر شده و از طرفی عمق فعالیت شرکت در تک تک گروههای محصولی در حال افزایش است شرکت را آماده استقبال و پذیرش مدیران ارشدی کنم که بتوانند با شکل دادن به زیر مجموعه بهترین نتیجه را در حوزه فعالیت خودشان بدست بیاورند و زمینه رشد پرسرعت تری را برای شرکت فراهم آورند و خودشان نیز حاصل زحماتشان را استفاده کنند.
افرادی با افق دید بلند و فکر باز و خلاق بهتر میتوانند با من همفکری نموده و تصمیم سازی نمایند. افرادی که به نراتب بیشتر و بهتر از خود من بدانند و بیندیشند و تحلیل نمایند.
خلاصه اینکه اگر تمایل دارید، از حالا خودتان را کاندید کنید تا پروسه انتخاب را آغاز کنیم. در حال حاضر به تخصصهای فروش و بازاریابی برای پستهای مدیریت محصول می اندیشم و ترجیح میدهم که آهسته و پیوسته رشد کنیم.
در همینجا از عزیزانی که با کامنتهایشان در پستهای قبلی مرا دلگرم نمودند سپاس گزاری میکنم.
اشتراک در:
پستها (Atom)