۱۳۸۵/۱۰/۱۲

تغيير ساعت مدارس، ثبت سايتهاي اينترنتي و ...

امروز در وبلاگ جناب مزيدي مطلب جالبي در مورد سرويس جديد گوگل ديدم.
ظاهرا گوگل از مجموعه سرويسهاي زير سايت جوتل را درست كرده است و بازديد كنندگان امكان پيدا ميكنند با مراجعه به هر نقطه اي از دنيا از روي نقشه گوگل مپ ميتوانند علاوه بر اطلاعات متني كه در ويكيمپيا و پليس پديا قرار دارد به انواع فيلمها و اعكسهايي كه مردم از سراسر دنيا به يوتيوب و فليكر ارسال كرده اند نيز در مورد آن نقطه دسترسي يابند
Google Maps + Wikimapia + Placeopedia + Flickr + YouTube = Jotle
توضيحات بيشتر را در وبلاگش بخوانيد

در برخي وبلاگها خواندم كه ظاهرا وزارت ارشاد از سايتها و وبلاگها خواسته است كه مشخصاتشان را در سايتي ثبت كنند

به نظرم اين كار عجيب است. از يك طرف بدليل وجود سرويسهاي رايگان مختلف براي ايجاد سايت و وب لاگ عملا نميتوان از اين طريق نشر روي اينترنت همه ايراني ها را كنترل كرد از طرف ديگر به نظرم قرار دادن اطلاعات همه شركتهاي ايراني و وبلاگها و كلا بخشي از صنعت آي تي بر روي سرورهايي كه هنوز نميدانيم در كدام كشور است كاري است غير منطقي چرا كه دايركتوري بسيار كامل و رايگاني را دو دستي در اختيارشان قرار داده ايم.
به نظرم اين كار بسيار عجولانه شكل گرفته است. اگر قصد و هدف ايجاد يك ديتا بيس بود اصولا تهديد به فيلتر شدن بعد از دو ماه نبايد دنبالش مي آمد. پس قطعا هدف كنترل است ولي با توجه به عرائض قبلي ام كار ساز نخواهد بود.
البته من هنوز به منبعي براي مطالعه اين خبر و اطلاعيه آن دست نيافته ام و به سايتي كه براي اين منظور طراحي شده است سر نزده ام. شخصا دوست ندارم اطلاعات بيشتري را در يك دايركتوري كه نميدانم كجا هست و چقدر امن است قرار دهم.
همينطوري كلي اسپم و ايميل ناخواسته روزانه صندوقم را پر ميكنند
ظاهرا اطلاع رساني خاصي در اين خصوص صورت نگرفته است يا من نديده ام. دوستان اگر اطلاعات كاملتري دارند بيان فرمايند

ظاهرا قرار است ساعت كار مدارس تغيير كند. آن هم به خاطر كاهش ترافيك!
براي يك لحظه خودم را جاي كارمندي ميگذارم كه بايد ساعت 8 در اداره اش بايد ولي بچه اش را بايد 8:30 به مدرسه برساند! حالا بانك چيزي بود كه ميشد با تاخير يك ساعته سراغش رفت ولي اين يكي را هيچ كاري نميشود كرد.
شايد بعدا مجبور شوند ساعت كار ادارات را نيز تغيير دهند.
ولي مشكل ترافيك با اين مسائل رفع نميگردد.
بهتر است بحث ترافيك را به متخصصانش واگذار كنم ولي به نظر من تا بنزين ارزانتر از آب معدني است و تاكسي ها و اتوبوسهاي درون شهري و مترو به مراتب كمتر از ميزان افرادي كه بايد تردد كنند ظرفيت دارند اين مشكل رفع نخواهد شد. اتفاقا ايجاد اتوبان و جاده بيشتر كمك ميكند علاقه به رانندگي بيشتر شود و سخت تر ميتوان از مردم خواست ماشين نرانند.

۱۳۸۵/۱۰/۱۱

اولين سفرم به خوزستان

براي اولين بار بود كه هواي خوزستان را استنشاق ميكردم.
آقاي ريجانپور يكي از نمايندگان فعال ما زحمت كشيده بود و آمده بود دنبالم تا مرا به محل نمايشگاه و از آنجا هم به هتلي كه برايم رزرو كرده بودند ببرد.
غرفه شان بسيار مرتب و خوب بود. به غرفه داران برخي نكاتي كه لازم بود در طول برگزاري نمايشگاه و ارتباط با مراجعه كنندگان رعايت شود را تاكيد كردم. فرصت خوبي بود تا از نزديك با چند نفر از مراجعه كنندگان مستقيمادر تماس باشم تا نقطه نظرات آنان را بگيرم
برايم بسيار جلب بود كه كساني كه محصولات ما را استفاده كرده بودند و مشتري آن بودند از كيفيت محصولات و بسته بندي هايش بسيار خرسند و راضي بودند و اين موضوع برايم با ارزش بود.
بعد از آن چرخي در نمايشگاه زدم تا با ساير شركت كنندگان نيز آشنا شوم. تقريبا در زمينه كاغذ و به عبارتي ملزوملات مصرفي كسي چز ما حضور نداشت و اين موضوع خيلي جالب بود.

پس از آن به هتل رفتم و بعد از آن شام را مهمان يكي از ديگر نمايندگانمان بودم تا از فرصت براي صحبتهايمان بيشترين استفاده را ببريم.

اتاق هتلم درست رو به كارون بود. ديدن رود كارون از نزديك برايم جالب بود. روز پر ترافيكي را در پيش داشتم. بايد اكثريت مغازه هاي عرضه كننده محصولاتمان را سرميزدم و از نزديك با مديرانشان در خصوص محصولاتمان صحبت ميكردم.
اين صحبتها براي هر دو طرف بسيار جالب بود. خيلي از آنها از اينكه من اينقدر جوانم ولي صدايم مسن تر از خودم است تعجب كرده بودند.
همانطور كه در پست قبلي گفتم بيشتر آنها را بعد از 9 سال همكاري براي اولين بار ملاقات ميكردم.
من نيز توانستم اطلاعات بسيار ارزشمندي در خصوص بازار و محصولاتمان بدست بياورم. به لطف خدا محصولات ما از جايگاه خاصي در آنجا برخوردار است و تمامي فروشندگان و مشتريانشان از خريد و فروش محصولات ما رضايت بسيار داشتند.
در خصوص چند محصول رقيب نيز از نزديك بررسي هايي كردم. خوشبختانه به مراتب جلوتر از ديگر رقبا هستيم ولي با اين وجود نبايد از بررسي مداوم بازار غافل شويم.
بعد از ظهر شهر تعطيل است و از ساعت 5 تا 9:30 همه جا باز است. مثل اكثر شهر هاي كشورمان.
به پيشنهاد نماينده شركتمان قرار شد روز پرواز و قبل از آن سري به آيادان بزنم. خيلي علاقمند بودم كه از فرصت استفاده كرده و آبادان را از نزديك ببينم.
متاسفانه فرصت نشد خرمشهر را نيز ببينم. ولي خوشحال بودم كه در روز اعدام صدام در خوزستاني بودم كه زخمهاي بسياري از دوران جنگ را هنوز بر تن دارد.
به آبادان رفتيم.
واقعا غم انگيز بود. بعد از قريب 17 سال هنوز مردم شهر مشكل آب دارند. هنوز مخروبه هاي دوران جنگ باقي است. ساختمانهايي كه ديوارهايشان به فاصله يك وجب ده ها سوراخ گلوله بر تن داشت.
مردم بسيار مهربان و سخت كوش منطقه با مشكلات فراوان و محروميت هاي زيادي دست به گريبانند. هنوز بيمارستان خاصي جز بيمارستان شركت نفت در آن جا سرويس نميدهد.
اين وضعيت سزاوار مردمي كه در دوران جنگ اولين سپرهاي دفاعي در مقابل هجوم دشمن بودند نيست. مردماني كه با دستهاي خالي ايستادند و مقاومت كردند. به نظر هم نميرسد كار خاصي در منطقه در حال انجام باشد.
در آن طرف اروند رود درختاني كه در خاك عراق بودند به خوبي ديده ميشد.
ياد داستانهايي كه دوستانم در مورد علاقه آباداني ها به تيپ و عينك آفتابي و ميگفتند افتادم. مردمي كه حتي آبشان را از تانكرهايي كه از اهواز مي آيند تامين ميكنند. واقعا حيف است.
به اهواز برگشتيم و مستقيم رفتم فرودگاه. فكرم هنوز درگير مغازه ها و ساختمانهاي ويران شده در طول جنگ و مشكلات مردمي كه روزگاري در اين ساختمانها سكونت ميكردند بود. نخلستانهايي كه تا چشم كار ميكرد ادامه داشتند و مشكلات معيشتي مردم منطقه. اروند رور و بازار ماهي و لنجها و بيكاري جوانان بسيار مهربان و صادق.

در هر حال امروز بعد از ظهر بايد شركت را ترك ميكردم تا به موقع خودم را به پزشكم براي برداشتن غده گردنم برسانم.
به خوبي و بدون مشكل كار پيش رفت و از دستش خلاص شدم. خوشبختانه غده مهمي نيست
فعلا شايد يكي دو روزي را نتوانم به شركت بروم. نبايد هم زياد مطالعه كنم چون ممكن است به عضلات گردنم فشار بياورد.
تا چه پيش آيد...

۱۳۸۵/۱۰/۰۵

باز هم ترافيك كاري

بلافاصله بعد از كلاسهاي اين هفته عازم اهواز خواهم شد تا همانطور كه در پست قبلي نوشته بودم ديداري با عوامل فروشمان در اهواز داشته باشم و از نزديك با آنان و فروشگاه هايشان و اقداماتي كه انجام داده اند آشنا شوم و از غرفه نماينده فروشمان نيز بازديد كنم.
بعد از برگشتنم هم بايد بلافاصله نسبت براي برداشتن غده كوچكي كه اخيرا در گردنم رشد كرده است اقدام كنم.
بالاخره بعد از چند بار آزمايش نتايج سونوگرافي امروز نشان داد كه در كيسه صفرايم سنگ دارم و بايد عمل شود. چون ايام امتحانات نزديك است فكر كنم بعد از امتحانات و قبل از عيد عمل كنم.
فكر ميكنم براي مدتي شايد از كار و زندگي بيفتم و اميدوارم فقط زياد طول نكشد. با اين ترافيك كارها در فصل آخر سال و مسائل مربوط به ايام امتحانات فقط همين را كم داشتم.

با زحماتي كه سركار خانم كربلايي برايم كشيدند امروز در دفتر دوره هاي آموزش كوتاه مدت سازمان مديريت صنعتي از من خواستند تا سيلابسهاي دوره هاي آموزشي خودم را به آنها اعلام كنم تا براي بهار 86 در تقويم آموزشي شان درج كنند و دوره ها برگزار شود.
فعلا قرار است در خصوص شش سيگما و روشهاي قيمت گذاري دوره هاي كوتاه مدتي را برنامه ريزي و اجرا كنم.
همچنين كارت عضويت خانه مديرانم را نيز امروز در جريان سمينار تفكر سيستمي آقاي دكتر مرعشي دريافت كردم. هدفم اين بود كه با ديدگاهاي ساير افراد در زمينه رويكرد سيستمي و اينكه افراد چگونه از زواياي مختلف به آن نگاه ميكنند ميتواند برايم آموزنده و مفيد باشد.
مجددا بسيار خوشحال شدم كه سعادت داشتم در محضر جناب دكتر خرم حضور داشته ام.

اين هفته همچنين با دو شركت مختلف در زمينه مشاوره صحبتهايي داشتم. قرار است با يكي از شركتها در خصوص ماركتينگ و با ديگري در خصوص بهبود خود نرم افزار همفكري كنم.
فكر ميكنم موفقيت بسياري در همفكري با شركتي كه نرم افزار تخصصي اش را ميخواهد به فروش رساند داشته باشم. جا براي كار زياد است و خوشبختانه مدير عاملش هم بسيار خوش فكر و علاقمند به همكاري است.
شركت دوم را سالهاست كه ميشناسم. قبلا هم با هم همكاري داشتيم. قرار است ميزان كارايي نرم افزار تحت وبشان را برايشان بسنجم و گزارش كنم. بعد از آن قرار است ماركتينگ پلن آنها را مرور كرده و اشكالاتش را اعلام كنم و يا در طراحي آن با آنها همفكري كنم.

دومين SBU شركتم هم در همين هفته شكل گرفت. واحد بسته بندي محصولاتم به مرور قرار است مستقل شود. فعلا كه قرار است سفارشاتي از بيرون بگيرند تا ببينيم كار در عمل چطور پيش مي رود و چقدر در دستيابي به هدفهايمان موفق خواهيم بود. درآمدهاي حاصله پس از كسر بهاي تمام شده و سهمي از سود باقي مانده به خود آن بخش تعلق خواهد گرفت تا كم كم پس از اطمينان از حجم سفارشات و درآمد حاصله كلا به طور مستقل عمل كنند.
شايد خيلي سريع اين كارها صورت ميگيرد و شايد اشتباه كنم. ولي به هر حال كاري بود كه بايد انجام ميدادم تا وقت كمتري را شركت از من بگيرد و بتوانم آزادتر به كارهاي درآمد زاي ديگري بپردازم

فعلا برنامه ام به قدري فشرده و پرترافيك است كه فرصت و حوصله نوشتن يك پست جدي را از من گرفته است. سعي خواهم كرد در پست بعدي به نظر خودم در خصوص جدا بودن عمر برند از عمر محصول (برخلاف نظر اساتيدم) بپردازم و از نقطه نظرات شما استفاده كنم.

۱۳۸۵/۰۹/۲۶

حساسيت قيمتي محصول

امروز مجددا قيمتهايمان را تغيير دادم.
در تغيير قيمت قبلي متوجه شدم كه حساسيت قيمتي بر روي برند ما بسيار كم است و خوشبختانه اين برند است كه عامل اصلي انتخاب در فروش است نه قيمت كالا
در نظر داشتم كه ليست قيمت جديد را با فرمت جديدي ارائه كنم ولي چون خيلي كار ميبرد فعلا منصرف شدم تا سر فرصت اين كار را بكنم. شايد ليست سال جديد

در اهواز نمايشگاهي برپا خواهد شد و نماينده شركتمان در آنجا غرفه دارد. بهانه خوبي است تا به اهواز بروم و مشترياني كه پس از 8-9 سال همكاري ملاقتشان نكرده ام را از نزديك ببينم و با هم در خصوص شرايط بازار و مسائل پيش پاي آنها صحبت كنيم
براي همين برنامه ام را تنظيم كردم و به اطلاعشان رساندم كه كي به خدمتشان خواهم رسيد

عليرغم اينكه ويروسهاي شركتمان پاك شدند ولي بدلايلي كامپيوتر من دچار مشكلات ديگري شده است كه ظاهرا بايد يكبار ديگر ويندوزش را نصب كنم و چون همه پاتيشنها بايد فرمت شوند مجبورم يك كپي كامل از هر چه لازم دارم بردارم
فعلا كه كارم زياد است و مجبورم با همين بسازم تا سر فرصت بتوانم ترتيبش را بدهم
باز هم ميگويم در فكر ايمني كامپيوتر و فايلهايتان باشيد. ضمنا سعي كنيد يك پشتيبان كامل از فايلها را در جايي غير از شهر محل سكونتتان ترجيحا روي اينترنت قرار دهيد تا اگر حادثه اي خداي نكرده باعث از بين رفتن كامپيوتر منزل و محل كارتان شد چيزي زيادي را از دست نداده باشيد.
بد نيست اشاره كنم كه اطلاعات كامپيوترهاي شركتهايي كه در برج هاي دو قلو از بين رفتند نيم ساعت بعد عملياتي شده بودند.

در هر حال همانطور كه در يكي از پستهاي قبلي گفته بودم يكي از درگيريهاي فكرم نحوه درگير كردن پرسنل در منابع شركت است. قصدم اين است تا از اوقات آزاد تجهيزاتمان براي سفارشات خارج از شركت سرويس بدهيم و پرسنل در گير با آن تجهيزات در منافع اين كار شريك شوند. شايد اولين قدمي باشد كه بتوانم بوسيله آن پرسنل را آرام آرام وارد اين جرگه كنم.
اينكه خودشان براي شركت سفارش بياورند و عملا درگير مسائل كار شوند.
بعد از آن شايد بتوانم واحدهاي تجاري مستقل از دل اين شركت بسازم.
حتي فراتر از آن بايد از خودم هم بيشتر پول در بياورم. فكر ميكنم آن طور كه بايد پول ساز نيستم. يعني از تمام توانايي هايم استفاده نميكنم. اين مسئله با دير خوابيدن من تفاوت دارد. يعني نميشود گفت كه چون كمتر از 6 ساعت در روز ميخوابم پس دارم بيشترين استفاده را از توانايي هاي خودم ميبرم

اضافه شده در مورخ 30 آذر 85: بدلیل ارتقا بلاگر از نسخه بتا به نسخه جدید امکان نوشتن کامنت در این وبلاگ موقتا با مشکل همره شده بود که از این بابت از خوانندگان وبلاگ عذر خواهی میکنم

۱۳۸۵/۰۹/۱۸

آيا عمر ايزوهاي اختياري به سر آمده است؟

مهمترين چيزي كه بايد به آن توجه داشته باشيم نوع بازارهايمان است كه آيا بازار عمده ما داخلي است يا خارجي
اين سوال براي من پيش آمده است كه آيا مشتري در اولين قدم انتخاب مي آيد شركتهاي گواهينامه دار را كانديد ميكند يا اينكه نه هر محصول خوبي كه نيازهايش را رفع كند و راحت تر در دسترسش قرار گيرد را انتخاب خواهد كرد؟
به عبارتي سوال من ريشه اش در جاي ديگري است و آن اينكه اصولا مشتري با عملكرد ما كار دارد نه با گواهينامه هاي ما
مشتري امروزه كيفيت بالاتر را به عنوان بخشي از الزاماتي كه شركتهاي معتبر رعايت ميكنند و به واسطه همان كيفيت نيز معتبر شناخته شده اند پذيرفته است و ديگر بر روي بسته بندي دنبال آرم فلان استاندارد نيست
با وجود اين ممكن است گاها در مقام مقايسه دو محصول با يكديگر در شرايط مساوي به اين استانداردها توجه كند؟
شايد بتوانيم از طريق ايجاد مزيتهاي رقابتي بيشتر و تنوع و نو آوري همواره از جهت برآورد نيازها و خواسته هاي بيشتري از خريدار نسبت به رقبا يك سر و گردن بالاتر باشيم. آيا در آن صورت باز هم مشتري به دنبال ديدن آرم استاندارد خاصي روي محصول خواهد بود
من فكر ميكنم تنها مورد استثنائي محصولاتي باشد كه به ايمني بيشتري نياز دارند. برخي استانداردها الزامي است. مثلا براي ورود به بازار اروپا بايد استاندارهاي CE را رعايت كرده باشيم و آن را روي بسته ها نشان دهيم.
منظور من اين نوع استاندارهاي اجباري نيست بلكه من روي گواهينامه هاي اختياري صحبت ميكنم
مثلا ايزو 9000 يا ايزو 14000 در برخي صنايع غير اجباري
آيا مشتري ما كاري به اين دارد كه ما داريم روي پروژه هاي شش سيگما كار ميكنيم؟ يا مثلا هر چند وقت يكبار عملكردمان را به صورت موشكافانه با ابزارهاي مختلفي نظير EFQM ميسنجيم؟
در دنياي پر رقابت امروز مشتري كاري به اين كارها ندارد. او ميخواهد نيازش با محصول ما سريعتر و راحت تر رفع شود

من دارم به اين نتيجه ميرسم كه هيچ الزامي نداريم برخي گواهينامه هايمان را تمديد كنيم. زماني اين گواهينامهها به ما كمك ميكردند تا در ميان رقبا شاخص شويم. از طرفي چون مشتريان به محصولات ما اطمينان نداشتند اين گواهينامه ها ميتوانست كمي براي مشتري جديد ضريب اطمينان ايجاد كند
ولي اكنون شش سال از آن زمان ميگذرد. مشتريان ما به ما اطمينان كرده اند و مشتريان جديد وصف نام خوش ما را ميشنوند.
اولين استاندارد ما در حال حاضر استاندارد نيازهاي فعلي مشتريان است. ما سطح انتظارات مشتريان را تا سطح خاصي بالا برده ايم. همين سطح ميشود استاندارد فعلي ما. يعني حداقل چيزهايي كه بايد رعايت كنيم.
پس از آن نوبت ميرسد به مطالعه نيازهاي آتي مشتريان كه در پستهاي قبلي به آن اشاره داشتم. يعني بگرديم نيازهايي كه هنوز خودشان از آن آگاه نيستند را پيدا كنيم و فعالش كنيم.
قطعا نوآوري ابزار مفيدي خواهد بود.

با اين تفاسير از نظر من اگر ساختار اصلي سازمان شكل جديدش را بر اساس مديريت فرايندها و شناخت محيط و جايگاهش در اين محيط شكل داده و به خوبي ميداند بايد در كجا قرار گيرد در آن صورت عمر ايزوها و استانداردهاي اختياري به سر آمده است.

۱۳۸۵/۰۹/۱۵

امنيت كامپيوترتان را جدي بگيريد

روزهاي پر تنشي را پشت سر ميگذارم.
از يكطرف از برنامه فشرده درسي عقب افتاده ام. بسياري از تكاليفي كه بايد در اين هفته انجام ميدادم حتي فرصت نكرده ام نگاهي به آنها بياندازم.
از طرفي يك كرم كه به شبكه ما نفوذ كرده و همه كامپيوترهايمان را گرفتار كرده است انرژي و زمان زيادي را از من گرفت
همين موضوع باعث شده است تا بسياري از كارهايمان عقب افتد. كامپيوترم بارها براي ويروس كشي من را تا ساعت 3 نصف شب بيدار نگه داشته است.
تا اينكه متوجه شدم كه نسخه قفل شكسته اي كه به تصورم از اينترنت به روز ميشود در اصل به روز نميشده است و فقط يك فرايند دريافت را نظاره گر بوده ام كه در اصل دريافت همان فايلهاي خودم بوده است ولي هيچ اتفاق خاصي نمي افتد.
اين موضوع را وقتي مجبور شدم يك نسخه اصلي تهيه كنم و پيدا شدن كرم را فورا تشخيص دهم فهميدم و فروشنده ويروس كش هم تاييد كرد
محبور شدم دست به دامن يك شركت پاك كننده ويروسها شوم و همه كامپيوترهاي آلوده را براي پاك كردن كرم به آنجا فرستادم و درست در زماني كه فكر ميكردم همه چيز تمام شده است متوجه شدم سرورمان كه تازه روي آن نرم افزار CRM را نصب كرده بوديم نيز آلوده شده است
هر نسخه پشتيباني كه در جايي غير از سي دي داشتيم به محض اتصال به يكي از كامپيوترها آلوده ميشود.
ديواره آتش و ضد ويروس سعي ميكنند جلوي آنرا بگيرند و كرم هم سعي ميكند آنها را دور بزند و در نتيجه آن چيزي كه اتفاق مي افتد درگير شدن پردازشگر و كل سيستم كامپيوتر براي محاسبات جنگ اين دو است كه ما را از انجام كوچكترين كارها عاجز ميكند
قصد داشتم در اين هفته ساختار و اسكلت سيستم فروش جديد را طرح ريزي كنم كه هنوز حتي موفق نشده ام براي دقايقي روي آن تمركز كنم.
اين وضع خوبي نيست.
زمان زيادي را از دست ميدهم. بدون تمركز هيچ كاري پيش نميرود